درود درود خب داستانی از تستچی البته این پخش کوتاهی چون کاربرایی که میخوان بیان از داستان اطلاع داشته باشن این p1 بخش اول بخش دو هم داره
تستچی لند سرزمینی که فقط افرادی که اون شخص اجازه میده میتونن بمونن مدیر جزیره ممد کسی نمیدونه واقعا کی سنش معلوم نیست ولی در شایعات امده جذاب و خوش قد و قامت و یک همکار مخصوص داره این شایعاتی که بچه ها درسن های مختلف درباره اش حرف میزنن الان هم مثل همیشه ممد به دنبال بچه ها رفته ولی انتظار نداشت شخصی سایه اش رو دنبال کند
مثل همیشه نزدیک پنجره شد و با لبخند اروم گفت:کی حاظره ؟ شخصی نزدیک پنجره شد خواست دست پسر رو بگیر ولی یکهو پسر به عقب پرت شد شخص از پنجره پرید بیرون و رو هوا معلق شد شخص فریاد زد :( ممد!!) پسر دورو برش رو نگاه کرد و متوجه دختری شد که با لباس خواب روی سقف خونه کناری ایستاده بود پسر تعادلش رو بدست اورد و رفت سمت دختر ولی دختر روی سقف منتظر نماند و با سرعت دوید ممد هم به پرواز در آمد ...... اون دختر تو خونه م دنبالش رفت
ممد به دختر کنارش نگاه کرد و گفت:همین جا وایستا برگرد داخل خونه و منتظرم بمون باشه کاترین ؟ کاترین با قیافه عبوص راهی خانه میشود ممد به جلوش نگاه میکنه نه! دختر داره به اخر ساختمون میرسه می افته پایین! ممد فریاد میزنه:( وایستا حنا بگیرش ) یکهو نوری به سمت دختر میره و دختر چشماش رو میبنده وقتی باز میکننه میبینه که رو هوا شناور
ممد نزدیکش میشه و میگه:(تو کی و چی میخوای ؟) دختر با تعجب میگه:( من دارم پرواز میکنم!اها من میتونی تازه کار صدام کنی و میخوام بیام جزیره تو تستچی لند ) ممد متعجب میشه ولی با لبخند میگه:(باشه ولی دیگه همچین کاری نکن ) تازه کار انگار چیزی یادش امده باشه بال بال میزنه و به سمت نوری که به پرواز در آوردش میره حالا که از نزدیک دید فهمید که اون یک پری با لباس صورتی تازه کار به بالاش دست میزنه و میگه:(چه باحال ) پری جیغ میزنه :(بهش دست نزن!!) و پشت ممد قایم میشه ممد آروم میگه :( حنا برو سارینا و کاترین رو بیار ) حنا قبل رفتن به دختر که خود را تازه کار مینامید خنده ایی کرد و گفت:( انقدر بال بال نکن نمی افتی هه) و راهی خونه بزرگ شد ممد به تازه کار گفت : ( خب کم کم یاد میگیری هعی تازه کار گوشت با منه ؟؟) تازه کار درحالی که داشت سعی میکرد نزدیک ممد پن بمونه جواب داد : ( بله ممد ) حنابل با دو دختر دیگه برگشت آنها به راحتی پرواز میکردند تازه کار با حسادت زیرلب گفت :( هه مگه مهم منم میتونم...) حنا بل خنده ریزی کرد . کنار ممد رفت و گفت : ( بریم دیگه؟ ) ممد پن لبخند زد و به ستاره هایی که با هم چراغی تشکیل میدادند اشاره کرد : ( آره سارینا مواضب این دختر تازه کار باش خب وقت مسابقه اس هرکی اول برسه !) و با شتاب به سمت ستاره رفت حنا و کاترین به دنبالش رفتن اخرین نفراتی که حرکت کردن هم سارینا و تازه کار بودند سارینا زیر لب غر غر کرد و دست تازه کار را گرفت:(فقط سفت بچسب و سعی کن تعادلت رو بدست بیاری) و با سرعت پرواز کرد و تازه کار رو با خودش کشوند سمت ستاره همه آنها بعد ممد رفتند وقتی به ستاره رسیدند تازه کار باورش نمیشد یکهو صبح شده بود و بالای جزیره ایی وایستاده بود ممد پن دست دختر تازه وارد رو گرفت :خوش آمدی به تستچی لند ) کاترین به قیافه حیرت زده دختر نگاه کرد و گفت:( من بهت اینجا رو نشون میدم بریم..) دست دختر رو از دست ممد کشید و به سمت پایین بردش تازه کارر خواست حرفی بزنه که یکهو دختری پرنده به سمتش میاد با مرغی در بغلش ......
نتیجه 1
خب نظرتون رو بگید اگه دوست دارید لایک هم کنید راستی این از پیتر پن الهام گرفته شده و کپی هم ممنوع داستان درباره ی تستچی و لطفا منتشر شه
نتیجه 2
خب نظرتون رو بگید اگه دوست دارید لایک هم کنید راستی این از پیتر پن الهام گرفته شده و کپی هم ممنوع داستان درباره ی تستچی و لطفا منتشر شه
نتیجه 3
خب نظرتون رو بگید اگه دوست دارید لایک هم کنید راستی این از پیتر پن الهام گرفته شده و کپی هم ممنوع داستان درباره ی تستچی و لطفا منتشر شه
نتیجه 4
خب نظرتون رو بگید اگه دوست دارید لایک هم کنید راستی این از پیتر پن الهام گرفته شده و کپی هم ممنوع داستان درباره ی تستچی و لطفا منتشر شه