بعد مدت ها! پارت 21 ناظر عزیز و محترم لطفا لطفا منتشر کن باور کن چیزی نداره یه بار رد شده💔😔حالم خوب نی شاید نوشتن حالمو بهتر کنه پلیز منتشر
آلیس : دستمو روی موهاش کشیدم و تو چشماش خیره شدم ببین هری... سیریوس بلک آدم مهربون و خوبی بود بعضی وقتا آدمایی که دوسشون داریم میرن...یعنی دیگه نمی تونن بمونن ولی خاطرات اونا...فکر اونا حرفای اونا تو ذهنمون تو قلبمون می مونه اونا رفتن ولی....روحشون کنار ما میمونه الان داره تو رو می بینه نمیخواد غمگین باشی /آلیس...ولی زود نبود؟ اون...تازه منو پیدا کرده بود.../ هری! اون حالش خوب نبود لبخند تلخی زدم حداقل الان درد نمیکشه حالش خوبه لبخند میزنه کنارته! /لبخند محوی زدم و اشکای روی صورتمو پاک کردم و تو چشماش زل زدم ازش فاصله گرفتم و از رو زمین بلند شدم به امید دیدار آلیس : کجا؟ هری : میخوام یکم تنها باشم یکم قدم بزنم...با خودم فکر کنم اینکه قراره چکار کنم قراره...بدون اون...آلیس : تنها باش...فکر کن...ولی درست فکر کن خودخواه نباش اون الان جاش خوبه! هری : برگشتم و با قدم های آروم ازش دور شدم آلیس : نگاهمو از جای خالیش برداشتم و از رو زمین بلند شدم بارون هنوز می بارید و زمین خیس آب بود و صورتم ترکیبی از اشک و بارون بود و چشمام یکم سوز میزد با قدم های خسته زیر بارون سرد و خیابونای غرق سکوت راه می رفتم صدای قدم های یکی دیگه پشت سرم شنیده میشد استرس وجودمو پر کرد قدم هامو تند تر کردم و صدای پا تند تر شد شروع کردم به دویدن و اونم می دوید حتی جرات برگشتن و نگاه به عقب و نداشتم دستم اسیر دستای یکی شد!
قدم هام برید و دست از حرکت برداشتم تمام جراتی که داشتم و جمع کردم و برگشتم سمتش یه کلاه مشکی رو سرش بود که نمیتونستم چهرشو ببینم حس خوبی نداشتم قلبم مثل برق و باد می تپید ت...تو..تو کی..هست..ی؟ + انقد زود تونستی فراموشم کنی؟ آلیس : صداش خیلی آشنا بود...من...نمید..دونم ک..کی هستی که...فرا..موشت کنم + همین که صدامو یادت نمیاد معلومه چقد فکرت درگیر بوده که منو فراموش کردی آلیس : متعجب و شوکه شده دستمو از دستش کشیدم اخمی بین ابروهام نشست و دستمو بردم سمت کلاهشو کلاه و برداشتم دراکو!! دراکو : چه عجب آلیس : وقتی تو منو فراموش میکنی انتظار داری من فراموش نکنم؟ دیوو..نه من چطور تو رو فراموش کنم ها؟ ولی...باهات قهرم بدون اینکه چیزی بگی...گذاشتی رفتی...با اون حال بدت رفتی اصلا به من فکر کردی؟ صدام بدجور بالا رفته بود و هر کلمه با داد از دهنم خارج میشد دراکو : من... توضیح...آلیس : نگو توضیح میدم نگو..نگو میخواستی بگی همون اول میگفتی دراکو : آلیس...آلیس : بسه اصلا چرا برگشتی دراکو : ( با داد ) آلیس! بس کن...بزار منم حرفامو بزنم شاید قانع نشی ولی من واسه اذیت کردن تو که نرفتم...خودت قبول داری حالم بد بود ولی...مجبور بودم آلیس : کلاهشو تو دستم فشردم و سمتش پرت کردم و چند قدم ازش دور شدم تو خونه می بینمت اگه...برگشتی منتظر جواب نموندم و ازش دور شدم
راه افتادم سمت خونه...بغض تو گلوم شکست و اشک صورتمو محاصره کرد شروع کردم به دویدن...نمیخواستم یک لحظه تو اون کوچه...تو اون خیابون بمونم نگاهم به آسمون افتاد...ماه درخشان تر از همیشه می تابید مدتی گذشت خودمو جلوی عمارت دیدم کلید و تو در چرخوندم و در و باز کردم و رفتم داخل مامان نگران و سراسیمه اومد سمتم رز : آلیس؟ معلوم هست کجا رفتی؟ میدونی چقد نگرانت شدم؟ میدونی چقد دنبالت گشتم؟ آلیس : حالم خوب نبود یکم رفتم بیرون...پیش یکی از دوستام رز : قبلش خبر می دادی که ما ام نگران نشیم بعدشم این وقت شب و بیرون؟ آلیس : ما؟ ما نگران بشیم؟ منظورت از ما کیه؟ فعلا که تنها کسی که می بینم نگران منه خودتی مامان رز : آلیس چیزی شده؟ آلیس : خوبم مامان لبخند کمرنگی زدم و دستمو روی شونه مامان گذاشتم و ازش دور شدم و وارد خونه شدم نگاه متعجب و عصبی همه قفل شد و حرفاشون قطع.... لوسیوس : کی رفتی که الان برگشتی خونه؟ آلیس : ببخشید ولی حوصله خونه موندن نداشتم عمو جان ریموس : آلیس! دفعه دیگه...فقط... دفعه دیگه انقد دیر برگردی خونه خودت میدون! آلیس : لبخند تلخ روی لبم محو شد و رفتم سمت پله ها که با صدای نارسیسا خانم سر جام وایستادم و برگشتم سمتش نارسیسا : عزیزم.... از...دراکو...خبر نداری؟ آلیس : لبخند محوی زدم و تو چشمای قرمز شده از گریه اش خیره شدم...امیدوارم به این زودی ها ببینیدش اینو گفتم و از پله ها رفتم بالا
میتونستم صدای هق هق و گریه های نارسیسا خانم و بشنوم رسیدم به بالای پله ها صدای زنگ در توی سرم پیچید نمیخواستم کسی که می بینش من باشم نمیخواستم دوباره باهاش چشم تو چشم بشم هر لحظه خدمتکار به در نزدیک میشد و قلب من تند تر می تپید پشت دیوار پنهان شده بودم مشغول تماشا و نگاه کردن به دراکوی بی احساس شدم!!
ناظر مهربونم لطفا منتشر کن رد نشه خواهش میکنم میدونی اگه منتشر کنی لبخندی روی لبم میاد☺💚باور کن چیزی نداره و فقط یه داستانه لطفا لطفا منتشر کن رد/ شخصی نشه پلیزز تنک:) لایک و کامنت فراموش نشه
نظرات بازدیدکنندگان (19)