سلام امیدوارم حالتون خوب باشه
اِل کـوکـو (El Coco) – لولوخورخورهی اسپانیایی اگه تو آمریکا “بوگیمن” رو دارن، اسپانیا “ال کوکو” رو داره! میگن موجودی هست با سرِ کدو تنبل یا صورتِ مخفی (معمولاً با یه پارچه پوشیده شده) که از سایهها بیرون میاد تا بچههایی که شبها نمیخوابن یا شیط/ونی میکنن رو بدز/ده. مادرها تو اسپانیا همیشه برای ساکت کردن بچهها از اسم “ال کوکو” استفاده میکنن. این یکی واقعاً تو خون و پوست مردم اسپانیاست
لا سانتا کومپانیا (La Santa Compaña) – همراهان مقدس این یکی از ترس/ناکترین افسانههای منطقه “گالیسیا” (شمال اسپانیا) است. تصور کن یه دسته از ارو/اح رو که با لباسهای سفید و کلاهدار، در حالی که شمعهای روشن در دست دارن، تو شبهای مهآلود جنگل حرکت میکنن. اونا دارن یک “مراسم تدف/ین” رو انجام میدن. اگه کسی اتفاقی اونا رو ببینه، میگن که اون شخص به زودی میم/یره یا باید به اون گروه ملحق بشه!
لِـیِندایِ کارمِلا (La Dama de la Carmela) در برخی قلعهها و قصرهای قدیمی اسپانیا، افسانهی زنی وجود داره که در انتظار معشو/قش (که در جن/گ کشته شده) مر/ده. اون شبها در راهروها ظاهر میشه و صدای گریهاش رو میشه از پشت دیوارهای سنگی شنید. این افسانه خیلی شبیه به “زن سفیدپوش” فرانسه است، اما با یه درام اسپانیایی و سوزنا/کتر! (این یکی غمگین شد)
روحهای “گوانچ” (The Guanche ghosts) - جزایر قناری این یکی خیلی خاصه! در جزایر قناری، افسانههایی از مردم بومی (گوانچها) وجود داره که قبل از رسیدن اسپانیاییها اونجا زندگی میکردن. میگن روحهای جنگجویان باستانی گوانچ هنوز در کوههای آتشفشانی (مثل کوه تید) نگهبان جزیره هستن و اگه کسی به طبیعتِ مقدس اونجا بیاحترامی کنه، با سنگاندازی یا صداهای عجیبِ کوهستان تنبیهش میکنن.
اِل هومبره دل ساکو” (El Hombre del Saco) – مردِ گونیبهدوش این افسانه هم خیلی معروفه. مردی که یه گونی بزرگ روی دوششه و توی خیابونهای خلوت راه میره. میگن اون بچهها رو مید/زده و میندازه توی اون گونیِ لعن/تی! این داستان انقدر واقعی به نظر میرسید که حتی در گذشته، پلیسها وقتی کسی رو میگرفتن که بچهای رو دزد/یده، مردم بهش میگفتن “مرد گونیبهدوش”. این یکی از اون افسانههاست که مرز بین واقعیتِ تلخِ جنا/یی و افسانه توش گم شده!
خونآشامهای کاتالان (Dip) در منطقه کاتالونیا، موجودی به نام “دیپ” داریم. اون یه سگ سیاه و شیط/انصف/ت هست که در شبهای تاریک میگرده و خ/ون حیوانات و گاهی انسانها رو میم/که. اون یک چشم داره و نماد بدبخ/تی و فق/ر برای روستاهاییه که بهشون سر میزنه. یه سگِ سیاه که از تاریکی بیرون میاد… فکرش رو بکن، شب توی یه کوچه خلوت بارسلون باشی و یه سگ یکچشمه بیاد سمتت! (بسم الله سکته)
دستم خورد ببخشید
ببخشید
نظرات بازدیدکنندگان (0)