سلام
رانِ (Rokurokubi) – زنهای گردندراز اینها در ظاهر زنهای معمولی و زیبایی هستن، اما وقتی شبها همه میخوابن، گردنشون مثل مار شروع به کشیده شدن میکنه! گردنشون تا سقف میرسه و اونا با اون گردنهای بلند، توی خونهها پرسه میزنن تا با چشمهای وحش/تناکشون آدمها رو بترسونن یا بهشون آسیب بزنن.
یوکـایها (Yokai) – طیف وسیعی از موجودات در فرهنگ ژاپن، “یوکای” یه کلمه نیست، یه دنیای عظیمه! یوکایها روحها، هیولاها یا موجودات ماورالطب/یعهای هستن که میتونن خیلی عجیب باشن. از تِنـگو (Tengu) (موجوداتی با بینی بلند و بال که جنگلها رو کنترل میکنن) گرفته تا کـاپـا و حتی اشیاء بیجان که روح پیدا میکنن (تسوکوموغامی). توی ژاپن، حتی یه چتر قدیمی هم ممکنه یه روح داشته باشه که شبها شروع کنه به حرکت کردن!
گاشـادوکورو (Gashadokuro) – اسکلت غولپیکر تصور کن توی تاریکی شب، یه اسکلت به قد اندازهی یه ساختمان جلوی چشمات ظاهر بشه! گاشادوکورو از استخوانهای افرادی که در جن/گها یا گرس/نگی ک/شته شدن و دف/ن نشدن، ساخته شده. این اسکلت غولپیکر توی شبها دنبال قرب/انی میگرده و اگه کسی رو پیدا کنه، با یه گازِ بلند، خون/ش رو میکشه. این یعنی وحشت در مقیاس عظیم!
کـاپـا (Kappa) – موجود رودخانهای این یکی از قدیمیترینهاست. کاپاها موجوداتی شبیه لاکپشت و میمون هستن که توی رودخانهها زندگی میکنن. اونا یه گودی روی سرشون دارن که پر از آب هست؛ اگه اون آب خالی بشه، کاپا جونش رو از دست میده. اما مواظب باش! کاپاها عاشق گوش/ت انسانی و مخصوصاً انگشتها هستن. اونا میتونن با فریب دادن تو، ازت بخوان که بهشون احترام بذاری و بعد… میکشنت!
کاتـا کـوتـا (Teketeke) – روح بدون پا این افسانه واقعاً لرزه به تن آدم میندازه. داستان دربارهی دختری هست که توی یه حادثه قطار، از وسط نص/ف شده و پاهای اون جدا شده. حالا روح اون دختر، با استفاده از دستهاش (یا گاهی آرنجهاش) روی زمین حرکت میکنه و صدای «تِـک تِـک تِـک» از حرکتش شنیده میشه (به همین خاطر اسمش همینه). اگه صدای این حرکت رو شنیدی، یعنی اون داره با سرعت خیلی زیاد به سمتت میاد تا پاهای تو رو هم بگیره
کوچیساکه اونّا (Kuchisake-onna) – زن با دهان پاره این یکی از معروفترین و تر/سناکترین افسانههای شهری (Urban Legends) مدرن ژاپنه. داستان از این میگذره: یه زن با ماسک جراحی توی خیابونها پیداش میشه، میاد سمت تو و میپرسه: «آیا من زیبا هستم؟». اگه بگی «بله»، ماسکش رو برمیداره که نشون بده دهانش از گوشه تا گوشه پاره شده و دوباره میپرسه: «حالا؟». حالا دیگه راه فراری نداری! چه بگی بله، چه بگی نه، فرقی نمیکنه… این یکی از اونهایی هست که واقعاً آدم رو از ترس خشک میکنه!
ببخشید دستم خورد
اممم سلام ❤❤. میشه کره جنوبی هم بزاری 😊
چرا افسانه های ژاپنی اینقدر وحشتناکن! یدونه آروم نداره! یکم مثل افسانه اون روباه ۶ دمه ۷ تا دم داره چمدونم ولی کن یکم مثل اوننن
افسانه های ژاپن خیلی جالبن 🗣👊🏻
خسته نباشی😆👊🏻
نخست؟
پین؟
عالیییی بود