دنیای واقعی از هر فیلم ترسناکی وهمآلودتره. جایی که منطق قفل میزنه و پروندهها هرگز بسته نمیشن. اینجا سه مورد از وهمآلودترین اتفاقاتی که نه در فیلمنامه، که در بایگانی پلـ!ـیس ثبت شدن رو قراره مشاهده کنیم.
اواخر مارس ۱۹۲۲، تو یه مزرعه دورافتاده تو حومه بایرن آلمان، خانواده گروبر به طرز وحشـ!ـیانهای به قـ!ـتل رسیدن. اندریاس گروبر ۶۳ ساله، همسرش سزیلیا ۷۲ ساله، دختر بیوهش ویکتوریا ۳۵ ساله، نوهاش سزیلیای ۷ ساله، یوزف ۲ ساله و خدمتکار تازهوارد مزرعه به اسم ماریا با یه کلنگ باغبانی کشـ!ـته شدن. پلـ!ـیس بعدا فهمید قاتـ!ـل چهارتا از اجسـ!ـاد رو تو انبار روی هم تلنبار کرده و بقیه رو تو خونه جا گذاشته. ولی وحشـ!ـتناکتر از خود قتـ!ـل، چیزاییه که قبلش اتفاق افتاده بود.
(تصویر: پنج روز پس از حمـ!ـله) چند ماه قبل از حادثه، آقای گروبر به همسایهها گفته بود تو برفای حیاط ردپاهایی پیدا کرده که از جنگل میومدن، دور خونه میچرخیدن و تا شیروانی و انبار میرفتن، ولی هیچ ردپایی برای برگشت به جنگل نبوده. همینطور میگفت تو شیروانی صداهایی شنیده و روزنامههایی تو خونه پیدا کرده که هیچکس سفارش نداده. خدمتکار قبلی مزرعه هم به خاطر این صداهای عجیب استعفا داده بود. ولی عجیبترین بخش ماجرا اینه که بعد از قـ!ـتل، قاتـ!ـل سهچهار روز تو خونه موند، از غذاهاش خورد، حیوونا رو آب و علف داد و تو شومینه آتیش روشن کرد. همسایهها میگفتن دود از دودکش بلنده و گاوها شیر داده شدن، اما کسی فکر نمیکرد صاحبخونه دیگه زنده نیست. هیچکس تا امروز نفهمیده قاتـ!ـل کیه و اصلا چرا این کار رو کرده.
ژانویه ۱۹۵۹، ده تا دانشجوی باتجربه کوهنورد از دانشگاه پلیتکنیک اورال به رهبری ایگور دیاتلوف ۲۳ ساله راهی یه سفر ۱۴ روزه تو کوههای اورال شدن. قرار بود ۱۲ فوریه برگردن، اما وقتی خبری ازشون نشد، تیم جستجو ۲۶ فوریه به اونور کوهها رفت. چیزی که پیدا کردن هر کوهنوردی رو به لرزه مینداخت: چادرشون از داخل با چـ!ـاقو پـ!ـاره شده بود و ۹ نفر با لباسهای ناقص و پابرهـ!ـنه تو برفهای منفی ۴۰ درجه فرار کرده بودن.
(تصویر: آرامگاه گروه در قبـ!ـرستان میخائیلوسکو دریکاترینبورگ، روسیه) اجـ!ـساد تو سه منطقه جداگانه پیدا شدن: دو نفر بـ!ـرهنه زیر یه درخت کاج، سه نفر در مسیر برگشت به چادر، و چهار نفر دیگه کنار یه نهر. کالبدشکافی نشون داد سه نفر جراحـ!ـات شدید داخلی داشتن، یکی جمجمهش شکسته بود و دو نفر دندههاشون شکسته بود. اما ترسناکترین قسمت اینجاست: دو تا از اجـ!ـساد چشمهاشون، یکی زبـ!ـانش، و یکی ابروهاش رو از دست داده بودن. لباسهاشون هم آثار رادیواکتیو داشت. توی ۶۰ سال گذشته هر نظریهای از بهمن و آزمایش موشـ!ـکی گرفته تا حملـ!ـه حیوانات و بشقابپرنده مطرح شده، ولی هیچکدوم نتوانسته همه جزئیات رو توضیح بده. روسیه سال ۲۰۲۰ دوباره پرونده رو بست و گفت بهمن باعث مرگـ!ـشون شده، اما خیلیها هنوز قبول ندارن.
صبح اول دسامبر ۱۹۴۸، عابرای ساحل سامرتون تو استرالیا با جسـ!ـد یه مرد خوشپوش با کت و شلوار قهوهای روبرو شدن که به دیوار ساحلی تکیه داده بود. نیمسـ!ـیگاری کنارش بود، صورتش تازه تراشیده خورده بود و به نظر حدود ۴۰ سالش میرسید. ولی هیچ مدرک شناساییای همراه نداشت و جالبتر اینکه تمامی برچسبهای لباسهاش، حتی نخهاش، کنده شده بود تا هیچکس نفهمه کیه. پلـ!ـیس یه چمدان تو ایستگاه قطار پیدا کرد که به احتمال زیاد مال خودش بود؛ توش لباسهایی با برچسبهای کنده شده و یه جور نخ مومی که تو استرالیا فروش نمیرفت پیدا شد. کالبدشکافی مشخص کرد با سم کشـ!ـته شده، ولی هیچکس نتونست نوع سم رو تشخیص بده.
(تصویر: عکس پلیـ!ـس از جسـ!ـد ۱۹۴۸) چند ماه بعد، یه آسیبشناس تو جیب مخفی شلوارش یه تیکه کاغذ پیدا کرد که روش نوشته بود "تمام شد" (Tamám Shud). این کاغذ از صفحه آخر کتاب رباعیات خیام کنده شده بود. پلیـ!ـس با کمک مردم نسخه اصلی کتاب رو پیدا کرد؛ کسی این کتاب رو چند روز بعد از پیدا شدن جـ!ـسد، تو ماشینش پیدا کرده بود. پشت جلد کتاب، یه شماره تلفن و یه سری حروف نوشته شده بود که به نظر یه رمز میومد. شماره تلفن متعلق به زنی بود به اسم جسیکا تامسون که چندصد متر اونورتر زندگی میکرد. وقتی پلیـ!ـس مجسمه نیمتنه مرد رو بهش نشون داد، واکنش عجیبی داشت ولی هیچوقت نگفت قضیه چیه. ۷۰ سال طول کشید تا محققان با دیانای فهمیدن این مرد یه مهندس برق اهل ملبورن به اسم کارل وب بوده، ولی هنوز هیچکس نمیدونه اون رمز چه معنایی داره، چه سمی باعث مرگـ!ـش شده و اصلا چرا کسی اینقدر زحمت کشیده تا هویتش رو پنهان کنه.
توی کاور پست مغلطه املایی ایجاد شده.
" رد پاها مال کی بودن؟ "
خسته نباشی عالی بود:)
مچکرم:)
عالی بود...این داستان واقعیه؟؟؟
چرا کتاب خیام رو داشت؟؟
ممنونم، بله بله
مشخص نشده متاسفانه
عالی بوددد خسته نباشی🫶🏻
مچکرمم