دروددد. میدونم خیلی از تیزهوشان گذشته ولی گفتم بیام و یکم ازش براتون بگمممم.
صبح تیزهوشان ساعت ۶ مامانم منو از خواب بیدار کرد.(ولی قرار بود ۵ بیدار شم) ازش پرسیدم چرا گفت خیلی زود میشد. اینم بگم که سر ساعت ۵ نیمه بیدار بودم و مامانم هم بیدار بود ولی من گفتم بزار ببینم مامانم منو بیدار میکنه یا نه😅😃
بعد نزدیکای ۷_۸ راه افتادیم چون گفته بودن ساعت ۸:۳۰ در مدرسه رو میبندن. من که رسیدم داشتم میرفتم تو که دوستم H رو دیدم. خیلی خوشحال شدم چون از پنجم ندیده بودمش-(یاد آوری: من ششم ام*) آخه مدرسه شو عوض کرده بود( راستش فقط تو پایه چهارم بود. از اول مدرسه من بود ولی فقط به مدت یه سال تو چهارم اومد کلاس من)(یه مدت تو پنجم زنگ تفریح می دیدمش)
بعد که منو و H وارد مدرسه ای که آزمون رو برگزار می کرد شدیم دیدیم بچه های دیگه که برا آزمون اومده بودن صف ایستادن و ما دوتا هم یه صف انتخاب کردیم و باهم ایستادیم. H با هم مدرسه ای هاش که صف بغلی ایستاده بودن حرف میزد ولی من هیچ هم مدرسه ای آشنایی ندیدم به غیر از H.
بعد صف ها کم کم رفتن تو. راستی یادم رفت بگم که من یه چیز جامدادی مانند شفاف داشتم که وسایلم توش بود ولی نذاشتن ببرم. و نذاشتن خوراکی ببریم ولی من موفق شدم با خودم یه شوکولات مترو ببرم😎 و وسایلم دستم بود. حتی نمی ذاشتن شفاف ترین چیزا رو ببریم!
ما با صف رفتیم. وسط در با دستگاه و اینا اسکن کردن ما رو. بعد تو سالن اصلی یه خانم بود و کنارش تخته ای بود که روش شماره های فلان تا فلان در فلان جا صندلی دارن. ما به خانمه شماره مون رو نشون میدادیم و اون میگفت کجا بریم. من طبقه بالا سالن اش بودم ولی H یه جا دیگه بود... وقتی میرفتم بالا H مشغول فهمیدن جاش از اون خانمه بود و من بهش گفتم موفق باشی و اون سر تکون داد و من رفتم بالا. بعد از جستجو جامو پیدا کردم و نشستم و جلوییم از قبل جاش بود. بعد روبروی جلوییم هم اومد و از شانس همدیگه رو میشناختن! بعد هم عقبی روبرویی جلوییم اومد(ببخشید یکم قاطی توضیح دادم😅) و جلویی و روبرو ایش داشتن صحبت میکردن. حتی قبل از اینکه روبرویی من برسه.
بعد روبرو ایم با وجود اینکه تازه با اونا آشنا شده بود شروع کرد به حرف زدن با اونا😐! با وجود اینکه من enfp ام باز در اول رو نمیدم😅 آره دیگه من هی سعی میکردم تمرکز کنم و آیت ال کرسی بخونم صدای این ۳ تا و بقیه بچه ها نمی ذاشتن😑 در آخر موفق شدم یکم تمرکز کنم. داشت از ۸:۳۰ که باید ورقه ها رو میدادن میگذشت و ورقه ها نیومده بودن! تازه بعضی ها هم بعد از ۸:۳۰ اومدن! داشت ۹ میشد که آوردن... از بلندگو هم صدا پخش میشد. بعد از مدتی آوردن ورقه ها رو آوردن گذاشتن جلو پا مون. و یکم حرف زدن از بلندگو و ما شروع کردیم به نوشتن.
بعد یه مدت طولانیییی من از ورقه اول تموم شدم و اضافه وقت آوردم. ناگفته نماند به ما آب آوردن دادن اونم آب سرد بود،چه عجب واقعا. بعد از ما اثر انگشت اینا گرفتن و امضا و هی تاکید کردن مطمئن باشید جاتون اید. بعد این وسطا دوتا آقا که فک کنم از اداره بود اومدن و یه آقا که عکاس بود و یکم بعد رفتن. بعد ورقه دوم هم رسید.
ها راستی قبل از اینا یه دوست دیگه هم دیدم N. و بیسکوییت هم دادن. ولی چون یکم دیر کرده بود فقط سلام کردیم و اون رفت. آره بعد ورقه دوم رو که سرعت و دقت بود رو نوشتیم. من وقت کم آوردم و ازم گرفتن😢 بعد ما رو نگه داشتن نمیدونم چرا و در آخر بزور در اومدیم بیرون.
من اومدم بیرون و کلی بچه بیرون بود و بزور مامانم رو پیدا کردم. دستش دفتر یادداشت بود و من پرسیدم کی داده گفت برا تبلیغات دادن و میدم به تو. اینجوری شد که یه دفترچه یادداشت دیگه به مجموعه با ارزشم اضافه شد😄. وقتی اومدیم خونه مامانم گفت که یه شخص که تیزهوشان درس میده(خواهرم به کلاساش رفت و از تیزهوشان در اومده بود ولی امسال خیلی به خودش اطمینان داشت و خیلی گرون کرده بود و منم از اون شخص خوشم نمی اومد😒 پس نرفتم کلاسش) که اسمش با A شروع میشه سوالا رو گذاشته و اگه بخوام حل کنم ببینم چه قدر تو تست خوب بودم ولی من گفتم نههههه نموخوامممم.
من بابام مارو رسونده بود خونه کار داشت بیرون بود وقتی اومد خودش گفت که همچین چیزی هست یا نه؟ که ببینن چقد خوب زدم (منظورش همون آزمون بود که منتشر شده بود) مامانم بهش گفت که قبول نکردم بزنم و منو مجبور کردن که بزنم😾😿بعد مامانم طبق یه سایت اصلاح کرد جوابامو. منم که سعی کردم طبق آزمون اصلی بزنم. بعد در اومد از ۱۲۰ تا ۵۰ تا درست دارم😢 البته چون یکم ایش رو نتونسته بودم بزنم. ولی مامان و بابام گفتن شاید اونجا بهتر زدی و... و گفتن مهم نیست در بیام
وای میری هفتمم
منم میرمم موفق باشیی
سر جلسه بهمون آب و بیسکوییت دادن
تاریخ گذشته بود کیکه😬
من نخوردم بجاش خرما خوردم😋
پس شبیه جلسه من بوده... موفق باشی
یادش بخیر ۲،۳ سال پیش آزمون دادم
الان سال سومی اونجا میشم💁🏻♀
عه من سال دومی😭🤌🏻
ای جانمم
اقا به ما برگه دوم رو که دادن مراقب د*یوا*نه مون گفت الان بر ندارید ولی باید بر میداشتیم زمان هم خیلی زود تموم شد یعنی میخواستم برم یقه مراقب رو بگیرم چون باعش شد کلا شاید ۸۰ تا سوال رو از ۱۲۰ تا جواب بدم
هعی😞 خدا لعن.تش بکنه... احتمال قبولی ات رو پایین آورده
آرهههههه😭😭😭
@#👺✂
بابا یعنیچی خودمون میدیم تهش ی آبو تیتاپ طلایی دادن دیگه بهتون اصلا سیرتون کرد اون؟(خداروشکر شکلات برده بودی باز)
______
باز خوبه تیتاپ از ما که از این نان طلایی ها بود که دهن رو خشک می کرد😶😶😶
به ما بیسکوییت داده بودن من نخوردم احتمالا منم تشنه ام میشد آب میخوردم. یادم رفت تو پست بنویسم ولی تو دفترچه دوم دست شویی داشتم ولی نرفتم بیرون که زمانم نره؛ آخه خیلیییی آب خورده بودم
وای منم آزمون تیزهوشانو دادم
فکر کن تازه روز تولدم بود،رفتم روز تولدم آزمون دادم🥲
امیدوارم قبول بشیم🩷✨
آره کاش قبول شیم من زحمت کشیدم و زمان با ارزشم رو دادم-
نالاحت شودم😢
به اهم اجازه ندادن حتی اب ببریم جامدادی شفاف هم نزاشتن ولی چن تا از دوستام که یه حوزه ديگه بودن بهشون اجازه داده بودن جامدادی شفاف ببرن
واسه ماهم اجاره ندادن
دقیقا عین من منم دفترچه دوم وقت کم آوردم
منم خیلی کم اودم زمان رو
چجوری؟
قانون تیزهوشان گفت:
خوراکی نیارید خودمون بهتون میدیم و اگر با جامدادی کاملا شفاف بدون شکل و یا پوشه شفاف بیاید[که بهتره] میتونید ببرید تو
نه من دیدم از بعضیا نایلون زیپ دار و جامدادی که خیلییی شفاف بود گرفتن گفتن نمی تونید ببرید حتی اگه آورده بودن داخل هم ازشون میگرفتن می ذاشتن یه کمد
من دقیقا نایلون زیپ دار بردم
من هم امسال دقیقا همین گونه بود ولی هیچکدوم دوستام رو ندیدم 😓😓😓
عالییی
مرسیی که همیشه پستام رو حمایت میکنییی❤💖
فداتت خواهششش