یکبار او به من گفت: گاهی نیاز هست دنیا به ،یه دید دیگه ببینیم ، تا متوجه بعضی از چیز های بشیم که تا حالا بهشون دقت نکردیم .
من دیگر هرگز نمی توانم او را ببینم ! اما کلماتش را ، همیشه یادم خواهد ماند.
آن روز از تمام وجودم ،از آدم عالم متنفر بودم . اشک هایم بدون پایان شده بودند . نمیدانم چطور چگونه خودم را به نزدیکی پل بردم ، تا به زندگی مسخره ام ، پایان بدم زندگی که بود ، نبود من برای هیچ کسی ارزش نداشت حتا یک نفره ! نه بارانی در کار بود و نه هوای خاکستری . آسمان صاف زیبا ، خورشید در حال به خواب رفتن . ماشین ها بدون ذره ای توجه رد می شدند ، دستم را به میله های پل کشیدم تا به آن طرفش برم ، راحت به زندگی ام خاتمه بدم !
هنوز خودم را به آن طرف میله ها نبردم صدای از پشت سرم شنیدم . میدونم ممکن که یک نفر بخواد مسخره کنه یا ، سرزنش اما مگه اونا جای من هستن که حرف میزنند ؟! درد منو تجربه کردند ؟! اصلأ چه جوری آدما خیلی راحت بقیه قضاوت می کنند ، درحالی که نمی دونند زندگی اون فرد چطوری هست !؟ توجه ای به صدا نکردم ، بیشتر برام مهم نیست سرم برگردونم ، به پایین پل خیره شدم به آب پر عمق زیر پل ...
دو دل شدی مگه نه ؟! صدای لطیف خیلی ظریف یک دختر ، گرمایی درون صداش هست که باعث میشه نخوام برگردم چهره اش ببینم . میدونی....، اینکه دو دل بشی رسماً عادی هستش ؛ تو هم میخوای از زندگی فراری کنی هم نمی خوای با مرگ رو به رو بشی . همه آدم ها قبل از این کار اینجوری میشن . از درونم میخوام با این دختر مخالفت کنم ولی حرفاش ، حقیقت هست. می خوام زندگیم خاتمه بدم اما نمی خوام مرگ تجربه کنم ، آه ....، دقیقا نمیدونم الان چیکار می خوام کنم . یک کلمه از این حرف هارو به دختر نگفتم با سکوتم اجازه دادم بیشتر با من حرف بزنه ؛ می خوام فقط اون حرف بزنه من گوش بدم .
اگه دلت خواست دست از رو میله بردار ، سرت بالا کن تا بتونیم یک مکالمه کمی طولانی داشته باشیم . وقتی تو یک کلمه هم نگی من چجوری بفههم حرف هام شنیدی ؟! این بار لحن دختر کمی غمگین شده ، انگار از دستم دلخوره ، اما چی بهش بگم؟! بهش بگم که فقط می خوام صدات بشنوم ، حاام بهتر میشه وقتی گوش میدم یا بگم من انقدر که حرف زدم دیگه خسته شدم ، صدام کسی نشید تصمیم گرفتم فقط گوش بدم اما هیچ کدام از این جمله ها به زبون نیاوردم . در عوض فقط تونستم یک جمله با صدای گرفتم بگم چرا فکر می کنی به حرفات گوش ندادم ؟!
هنوز هم سرم پایین بود ، به آب پر عمق دریاچه زیر پل خیره شدم ،دختر حرفی نزد تا مدت کمی ساکت بود صدای خیلی نزدیک پشت گوشم زمزمه کرد تمام مدت داشتی حرفم گوش میدادی؟! خیلی ممنون که گوش دادی. لحنش این بار یه تغییر کرده ، انگار خجالت کشیده یا داره تشکر میکنه ، نمیدونم به چی فکر می کنه اما نیاز ؛داشت کسی حرفاش بشنوه . صدای من تغیری نکرده هنوز گرفته است . ادامه میدم چرا از من تشکر کردی ؟ من کاری برات انجام ندادم . نیازی نیست کسی کاری برام انجام بده تا ازش تشکر کنی ،گاهی حتا گوش دادن به حرف های کسی میشه کاری که براش انجام دادی .
نظرات بازدیدکنندگان (0)