هر آدمی، یک مجموعه از رفتار و گفتار خاص به نام خود دارد. رفتاری که برای اوست، برند نام او را میکشد. اما آیا تمام رفتارهای ما واقعا برای خودمان است؟ و تا به حال پیش نیامده یک رفتار خاص یا واژه و لحن خاص را در حرکات کسی تشخیص دهید، خوشتان بیاید و جایی در حرکات خودتان برایش باز کنید؟
طی یک آزمایش در سال ۱۹۹۹ که توسط تانیا چرتراند ثبت شد، از داوطلبان خواسته شد مشغول مکالمه با فردی شوند، که از قبل با او هماهنگ شده بود حین صحبت، گروهی از رفتار و حرکات خاص، مانند مالیدن چشم، تکان دادن پا، صحبت کردن با یک لحن خاص و... را تکرار کند. در پایان آزمایش، اکثر داوطلبان، بدون اینکه متوجه شده باشند و ناخودآگاه، از این حرکات در رفتار خود استفاده میکردند. تانیا در یک مجله به صورت رسمی نتایج آزمایش را منتشر کرد و نام آن را "اثر آفتابپرست" گذاشت. خیلی اوقات پیش میآید که ما یک حرکت یا لحن خاص را از رفتار همصحبت، یا همنشینانمان به اصطلاح "میدزدیم". ما این کار را کاملا آگاهانه و عمدی انجام میدهیم. اما در "اثر آفتابپرست" افراد کاملا غیرعمدی و بدون آگاهی این کار را انجام میدهند. حتی اگر هرگز مکالمهی مستقیمی با منشا یک رفتار خاص نداشته باشند. مثلا یک کاراکتر در فیلم، یک دیالوگ مخصوص دارد، یک رفتار مخصوص را تکرار میکند. با تماشای مداوم این حرکات میتواند خود را به بیننده بچسباند و او را بپوشاند... حالا سوالی جای جرقه زدن دارد؛ این تقلید ناخودآگاه، خوب است یا بد؟
در ادامه، خانم چرتراند آزمایش دیگری نیز، انجام داد.در این آزمایش داوطلبان با دو همصحبت متفاوت طرف بودند. یک بازیگر که از او خواسته شده بود حین صحبت رفتار فرد مقابل را به طور زیرپوستی تقلید کند، و یک فرد معمولی. داوطلبان هنگام خروج از فضای آزمایش، بدون دونستن تقلید عمدی یکی از همصحبتها، ادعا میکردند با بازیگری که سعی در تقلید رفتارشان داشت، مکالمهی خیلی صمیمیتری اشکیل دادهاند و او را فرد دوستداشتنیتری توصیف میکردند. اما آیا این یعنی اگر ما در صحبت رفتار مخاطبمان را مو به مو تکرار کنیم، همصحبت شایستهای به نظر میرسیم؟ خیر. در دنبالهی این دو آزمایش، آزمایش دیگری هم مشابه به آزمایش قبلی انجام شد. در این آزمایش افراد مکالمه با سه همصحبت را پیش رو داشتند. علاوه بر بازیگر و فرد معمولی، بازیگر دیگری هم بود که از او خواسته شده بود طوری رفتار فرد مقابل را تقلید کند، که خود او نیز، متوجه شود. در پایان، داوطلبان بیان میکردند که به نظرشان مکالمه با همصحبت سوم، از فرد عادی به شدت زنندهتر بوده و باعث ایجاد حس بدی در آنها میشده.
اگر در مکالمه، با فردی مواجه شوید که مدام حرکاتتان را تکرار میکند، چه حسی به شما دست میدهد؟ آیا این فرد قصد دارد شخصیتتان را از شما بدزدد؟ یا تنها میخواهد شما را مسخره کند؟ شاید یک هدف نامرئی دارد و شما را به بازی گرفته؟ به او اعتماد نکنید! حالا فرض کنید دارید با شخصی ارتباط برقرار میکنید و حین صحبت، احساس میکنید این فرد به شما تشابه زیادی دارد. پس یعنی او احساساتتان را میفهمد؟ میتواند با شما همدلی کند؟ چه همصحبت خوبی! ...اما چرا این احساس را دارید؟ درست حدس زدید! چون همصحبتتان همان کسیست که به طور پنهانی سعی در تقلید رفتارتان دارد. این تقلید، باعث میشود مغزتان فکر کند شما و این شخص تفاهمهای زیادی دارد، این فکر باعث احساس نزدیکی و صمیمیت میشود. گرچه در مقابل، اگر کسی به طور آشکار و افراطی شروع به تقلید از حرکات شما در مدت زمان صحبتتان کند، احساس نا امنی میکنید و بیاعتماد میشوید.
به طور کل، اثر آفتابپرست میتواند در بهبود روابط تاثیرگذار باشد. حتی یک تکنیک شناخته شده در مذاکرات برای جلب اعتماد مخاطب است و باعث میشود دیگران راحتتر حرف همصحبتشان را بپذیرند. شما نیز میتوانید با کمک این روش، روابطتان را بهبود ببخشید اما در استفاده، نکاتی باید رعایت شوند. ۱- افراط نکنید، افراط نکنید و افراط نکنید: این کار باعث میشود فرد مقابل احساس کند قصد دارید مسخرهاش کنید و از رفتارتان منزجر میشود. ۲-بلافاصله بعد از همصحبتتان، حرکتش را تکرار نکنید: احتمالا متوجه میشود و احساس بدی به او دست میدهد. ۳-تمام حرکاتتان را کپی نکنید، بخشی از رفتارتان، باید برای خودتان باشد: مخاطب احساس میکند شما یک شخصیت مستقل ندارید و به دنبال دزدیدن رفتاری که متعلق به اوست هستید. ۴-شما نمیخواهید کسی را فریب بدهید: بیش از حد سعی نکنید تقلید خود را پنهان کنید، به فرد مفابلتان احساس نا امنی القا نکنید. آدمها، صداقت را میپسندند.
حال که از چه و چگونه گذشتیم، چرا اثر "آفتابپرست"؟ گرچه کمی آشکار است. اما بنا بر باور رایج، که دست بر قضا باوری کلیشهای و جا افتاده است، آفتابپرست حیوانیست منحصر به فرد که رنگ خود را تغییر میدهد. تا همرنگ محیطش شود، تا استتار کند. صد البته، همان طور که گفته شد این باور پشتوانهی علمی ندارد و کمتر پیش میآید یک آفتابپرست برای استتار رنگ خود را تغییر بدهد، اما چه اشکالی دارد در نام علمی یک مجموعه رفتار از کنایه استفاده شود؟ گرچه ما آفتابپرست نیستیم اما ما انسانها نیز، در همنشینی با یکدیگر، بی آنکه مطلع باشیم، خود را همرنگ دیگری میکنیم. اما چرا؟ ما که نیاز به استتار نداریم. بلکه فقط سعی در برقراری ارتباط صمیمی داریم یا که این یک دفاع از خودمان، در برابر قضاوت چشمهاست. یک استتار ماهرانه. پیش از پرگویی، خداحافظی میکنم که صحبت بیشتر از این بدون تکیهگاه علمی میشود و بحث تئوری، بیکران است.
چقدر جالب
خیلی ممنونم، جالب شمایی.