توی این پست سعی کردم اطلاعات کمی که از هنر فلوریا گرافی داریم را جمع آوری کنم. ( اگه به گل ها علاقه کمی ولی به فلوراگرافی علاقه دارید. مثل من برای شروع زبان گل ها پست خوبی ست)
تاریخچهی هنر فلوریاگرافی: زبانِ گمنامِ گلها «فلوریاگرافی» یا هنرِ بیانِ پیام از طریق گلها، ریشهای عمیق در اساطیر باستانی و سنتهای قرونِ وسطی دارد. این هنر در دورانی شکوفا شد که محدودیتهای اجتماعی و آداب و رسومِ سختگیرانه، مانع از بیانِ آزادانهی عواطف و احساسات میشد. در چنین بستری، گلها به عنوان رسانهای جایگزین برای انتقال پیامهای محبوس در سینه، مورد استفاده قرار گرفتند. در نظامِ معناییِ فلوریاگرافی، هر گونه از گل، حاملِ پیامی مشخص و منحصربهفرد بود. معنای نهفته در هر پیام، تنها به نوعِ گل محدود نمیشد، بلکه از طریق ترکیبی از عوامل زیر تعیین میگشت: ۱. ویژگیهای ظاهری و گونهی گل: ماهیتِ ذاتی و شکلِ هندسی گلبرگها. ۲. نام و نمادشناسی: هویتِ فرهنگی و اساطیریِ نامِ هر گیاه. ۳. نحوهی ارائه و ژست: شیوه و شکلِ تقدیمِ گل و همچنین چگونگیِ در دست گرفتنِ آن توسط فرستنده. بدین ترتیب، گلها از یک عنصرِ زینتی، به یک سیستمِ ارتباطیِ پیچیده و رمزگذاریشده تبدیل شدند که قادر بود میانِ افراد، فراتر از مرزهای کلامی، پیوند برقرار کند.
در فرهنگهای شرق، بهویژه در تمدنِ ایرانِ باستان و جهانِ اسلام، گلها همواره فراتر از جنبههای زیبایی بودند. آنها مملو از مفاهیمِ متعالی و نمادین بودهاند. برای نمونه، نمادشناسیِ «سرو» و «گلِ سرخ»، تداعیگرِ قامتِ ستودنیِ مع.شوقه و استعارهای از رنج و درد ع.شق در ادبیاتِ بودهاند. این سنتِ رمزنگاری، در قرن هجدهم میلادی، از طریقِ فرهنگ های متقابل، مسیرِ جدیدی را شروع کرد. با بازگشتِ «لیدی مری وورتلی مونتاگ» از سفرهایِ مشرق به انگلستان، این نظامِ ارتباطیِ جذاب به قصر و حوزههای فرهنگیِ غرب منتقل شد. مونتاگ که تحتِ تأثیرِ شگفتیِ از کاربردِ «فلوریاگرافی » در محیطهایِ اجتماعیِ عثمانی قرار گرفته بود، با روایتِ این سنت، زمینهسازِ تحولِ آن در اروپایِ عصرِ ویکتوریایی شد. بدین ترتیب، آنچه در شرق ریشهای نمادین و عرفانی داشت، در غرب به یک گونهی رایج از آداب و رسومِ اجتماعی و ارتباطی بدل گشت.
در ارتباط اجتماعیِ عصرِ ویکتوریا، که با چارچوبهایِ سختگیرانهی اخلاقی و موازینِ پرهیزگاریِ شدیدی شناخته میشود، زبانِ گلها به عنوانِ ابرازِ عواطفِ غیرمستقیم عمل میکرد؛ ابزاری برای انتقالِ پیامهایی که بیانِ کلامیِ آنها در فضایِ عمومی، با محدودیتهایِ اجتماعی روبهرو بود. در این نظامِ ارتباطی، هر گونه از گل، نقشِ یک «واژهی مشخص» را در یک لغتنامهی نمادین ایفا میکرد. برای نمونه، انتخابِ «رزِ سرخ» به عنوانِ نمادِ ع.شقِ و ابراز علاقه ، و یا استفاده از گیاهانی نظیرِ «فراموشم مکن» (Forget-me-not) به عنوانِ درخواستی ملتمسان برای حفظِ یاد و خاطره، از جمله مصادیقِ این رمزنگاری بود. بدین ترتیب، گلها از یک عنصرِ تزیینی به یک فرهنگنامهی زنده بدل گشتند که تنها از طریقِ درکِ مشترکِ نمادها میانِ طرفین، معنایِ نهفته در هر غنچه و شاخه قابلِ رمزگشایی بود.
امروزه، هدیه دادنِ یک شاخه گل، تنها وا کنشی نمادین برای تزیینِ فضا یا ابرازِ سادهی محبت نیست؛ بلکه تجربهای است که در آن، فرستنده نه تنها یک گیاه، بلکه تکهای از تاریخِ مکتوب و زیستهی بشریت را در مشت خود دارد. با انتخابِ هر گل، ما ناخودآگاه در پیوند با سلسلهی طولانی از عاطفهپردازانِ گذشته قرار میگیریم.بدین ترتیب، سنتِ فلوریاگرافی از یک زبانِ رمزگذاریشده در گذشته، به یک میراثِ عاطفی در عصرِ حاضر بدل گشته است که یادآورِ قدرتِ زبانِ بیکلام و ظرافتِ ارتباطاتِ انسانی در گذرِ زمان است. این ابزار ارتباطی به مرور زمان کاربرد کمرنگ ترین نشان داد و بالخره فراموش شد. همه ی انسان ها ابزار ارتباطی اتش که جزو اولین ابزار ارتباطی بود را به یا دارند اما هنر ظریف فلوریا گرافی کجای جهان جا دارد؟
لیدی مری وورتلی مونتگ کیست؟ جدا از لحن شاعرانه و تاریخچه فلوریا گرافی این خانم نابغه بودن زنان ترکیه را مهر تایید زد چون؛ در اوایل قرن ۱۸ (حدود سال ۱۷۱۷)، لیدی مری همراه همسرش که سفیر بریتانیا در امپراتوری عثمانی بود، به استانبول رفت. او در نامههای مشهوری که برای دوستانش در انگلستان مینوشت، از نوعی کدگذاری مخفیانه صحبت کرد که زنان حرمسرا در ترکیه از آن استفاده میکردند. او در نامههایش نوشت که زنان در ترکیه با استفاده از گلها و اشیاء دیگر، پیامهایی (معمولاً ع.اشقانه یا پیامهای مخفی برای ملاقات) میفرستند، بدون اینکه نیاز باشد کلمهای بنویسند. او حتی لیست کوچکی از نمادها را برای دوستانش فرستاد. این نامهها باعث شد کنجکاوی مردم اروپا نسبت به «زبان گلها» برانگیخته شود، اما او صرفاً یک گزارشگر بود، نه ابداعکننده.
تصور کن! در عصری که ابرازِ مستقیمِ احساسات، گاه به منزلهی شکستنِ حرمتها بود، فلوریاگرافی پله ی بود میانِ دو روح. یک «دسته گل» میتوانست داستانِ یک ملاقاتِ مخفیانه را بگوید، یا به سردی، پایانِ یک رابطه را اعلام کند. این هنر، به گلها «شخصیت» بخشید. هر شاخه، با دقت انتخاب میشد: اگر گلی را «واژگون» هدیه میدادی، معنایِ آن در زبانِ گلها کاملاً دگرگون میشد؛ گویی واژهها را در جملهبندیات جابهجا کرده باشی! ولی حالا اگه با کسی مشکل داشته باشیم.............
نظرات بازدیدکنندگان (0)