یکی از نسخه های عجیب شنل قرمزی!!
درود عزیزان 💫 امروز میخوام ی نسخه ی عجیب و دارک از یکی از داستان های بچگیمون که خیلی معروفه بگم !🔪🩸
موضوع در مورد شنل قرمزی هست که مطمئنم تا الان هم داستانش رو خوندید هم فیلمش رو دید که خوب من کاری به فیلمش ندارم و میخوام درمورد یکی از نسخه هاش که خیلی عجیب بود بگم !
مقدمه : شنل قرمزی( دستان معروفه بچگیمون) یکی از مشهورترین افسانههای عامیانهٔ اروپایی هست که در طی قرن های مختلف ، توسط نویسندگان مختلف بازنویسی شده است. ( درواقع خیلی خیلی تغییر کرده) توی این داستان، دخترکی با شنلی قرمز به خانهٔ مادربزرگ خود میره اما توی راه با گرگی روبه رو میشه که سعی داره اون رو فریب بده. این داستان یکی از نمادینترین افسانههای کودکانه در فرهنگ غرب بهشمار میرود.
ادامه ی مقدمه : این قصه اولین بار توسط شارل پرو نویسندهٔ فرانسوی در قرن هفدهم نوشته شد. در پایان قصه به روایت پرو گرگ شنلقرمزی و مادربزرگش را میخوره تا درس عبرتی باشه برای کسانی که با سادهدلی حرفهای گرگ را باور میکنند.( گرگ نماد آدم های بدجنسه ) در قرن نوزدهم برادران گریم قصه رابازنویسی کردند و پایان قصه را با ورود هیزمشکن به صحنه و نجات دادن شنلقرمزی ومادربزرگش از شکم گرگ تغییر دادند. ( مثل شنگول و منگول ) داستان شنلقرمزی تمهایی چون خطر غریبهها، بلوغ، نافرمانی و عواقب آن را بررسی میکنه و در طول تاریخ، موضوع پژوهشها و تفسیرهای فراوانی بوده .
حالا این هارو گفتم تا برسیم به یکی از نخسه های عجیب و جدیدش که مطمئنم تا حالا نخونده بودینش : داستان درمورد دختری به نام سارا است . سارا یتیمه و مادر و پدرش رو از دست داده و فقط توی این دنیا ی مادر بزرگ داره که مریضه . مادربزرگ سارا آدم خیلی عجیبی هست برای همین مردم دهکده معتقد هستن که اون جادوگره و از دهکده بیرونش کردن و سارا ی بیچاره که مهربون ، ساده و دلسوزه خیلی مراقبشه و دوستش داره .
سه رو ز قبل تولد ۱۵ سالگی سارا ( شنل قرمزی ) ی نامه از طرف مادربزرگش دریافت میکنه که ازش خواسته برای تولدش به دیدن اون بیاد . ( از دهکده تا خونه مادربزرگ که توی جنگل هست سه روز راه هست که سارا روز تولدش به خونه ی مادربزرگ میرسه ) شنل قرمزی وسایلش رو جمع میکنه و چون جنگل خطرناکه با خودش خنجر هم بر میداره که از خودش محافظت کنه!!
خلاصه که شنل قرمزی راه میفته و توی راه متوجه میشه که ی کسی در تعقیبشه . اون کسی که در تعقیبش بوده آقا گرگه بوده ! گرگه با اون کاری نداشته ولی شنل قرمزی از ترس خنجرش رو در میاره و گرگ به خاطر این واکنش سارا محبور میشه بهش حمله کنه و سارا با خنجر گرگ رو زخمی میکنه .
گرگ هم که عاشق سارا شده بود از اونجایی که ی گرگینه ی اصیل آلفا بوده ذهن شنل قرمزی رو میخونه و میفهمه که اون داره به دیدن مادر بزرگش میره پس سریع ی داستان میبافه که مادر بزرگت آدم بدیه ، جادوگره و... سارا آدم ساده ای بوده و زود گول میخوره و از اونجایی که خودشم عاشق گرگ میشه بهش اعتماد میکنه !
اونا دوتایی میرن خونه ی مادر بزرگ . اون شب ماه کامل میشده و آقا گرگه به رسم گرگینه بودنش امشب تبدیل میشده پس باهم دیگه نقشه میکشن که مادر بزرگ رو ب.ک.ش.ن و بدن گرگه بخوره که سیر بشه و با سارا کاری نداشته باشه که این نقشه رو عملی میکنن و مادر بزرگ سر هیچ و پوچ ک.ش.ت.ه میشه !!!
این داستان طولانی تر و کامل تر بود ولی من کوتاهش کردم که شما تو خوندن اذیت نشید . خلاصه که نتیجه گیری های همه ی نسخه هاش مشترکه و این هست که ما نباید به آدما زود اعتماد کنیم و زندگیمون رو مثل سارا به گند بکشیم 😑
راستی من فیلم شنل قرمزی رو هم دیدم که خیلی قشنگ بود و دوستش داشتم گفتم به شما هم معرفیش کنم .
خیلی جالب بود!
من میدونستم یه نسخه اصلی داره که دارک تره،ولی داستانش رو نمیدونستم!
راستی پست خوبی بود!
ممنون ❤
واقعا که سارا😵💫🌚
عالی بود 🌟
مرسی ❤