درود 🌻این پست در رابطه با شمس تبریزی است تکه ای از اینه ی جهان هستی که در زیستش نوری به این جهان تاباند و آگاهی به جا گذاشت .
در یک پست حدود یک یا دو سال گذشته پستی با موضوع (شمس تبریز که بود ارتباط میان شمس و مولانا ) ساخته بودم که به نظرم بخش بیشتر آن به ارتباط بین شمس و مولانا پرداخته شده بود و اطلاعاتی که از شمس تبریزی در آن بود خیلی کم تر به چشم می آمد به دلیل علاقه و ارادت خاصی که به شمس تبریز دارم وظیفه دانستم یک پست جداگانه راجب شمس عزیز بسازم و به عقاید و اهداف و چگونگی زیست وی بپردازم .
شمس تبریزی که بود؟ شمسالدین محمد تبریزی (حدود ۵۸۲–۶۴۵ قمری / ۱۱۸۶–۱۲۴۷ میلادی) عارف و صوفی بزرگ ایرانی بود که بیش از هر چیز بهخاطر تأثیر عمیقش بر مولانا جلالالدین بلخی (رومی) شناخته میشود. او چهرهای رازآلود، آزاداندیش و بیقرار بود که زندگیاش را در سفر و سلوک گذراند.
خانواده و پیشینه: زادهٔ تبریز پدرش را «علی بن ملکداد» دانستهاند. از خانوادهای معمولی بود؛ نه شاهزاده و نه عالم رسمیِ دربار. از کودکی روحیهای متفاوت، گوشهگیر و اهل تفکر داشت. دوستان اطلاعات تاریخی دربارهٔ خانوادهی شمس تبریزی محدود است، چون خودش تمایلی به ثبت زندگی شخصی نداشت.
در زندگی چه کرد؟ سالها در شهرهای مختلف (تبریز، بغداد، دمشق، قونیه و…) سفر کرد. با مشایخ صوفیه نشستوبرخاست داشت اما هیچجا مرید دائمی نشد. در حدود سال ۶۴۲ قمری به قونیه رفت و با مولانا دیدار کرد. پس از آشنایی با مولانا، زندگی هر دو دگرگون شد.
فلسفه و جهانبینی شمس مرکز تفکر شمس: عشق الهی مهمترین محورهای فکری او: خدا را باید با عشق شناخت، نه فقط با استدلال. دینِ بیعشق، پوستهای بیجان است. حقیقت را باید در درون خود جستوجو کرد. عارف واقعی آزاد از ترس و وابستگی است. شکستن غرور علمی و خودبینی شرط رشد معنوی است.
کتابها دربارهٔ او آثار مستقیم: مقالات شمس تبریزی (تنها اثر باقیمانده از او؛ سخنان و گفتگوهایش که شاگردان نوشتهاند) کتابهای پژوهشی و داستانی دربارهٔ او: «ملت عشق» – الیف شافاک (رمان دربارهٔ شمس و مولانا) «پله پله تا ملاقات خدا» – عبدالحسین زرینکوب «زندگی شمس تبریزی» – محمدعلی موحد «شمس من و خدای من» – ویلیام چیتیک
مهمترین عقاید و جملات منسوب به او (بعضی از نقلها دقیق تاریخی نیستند اما روح اندیشهاش را نشان میدهند نشات گرفته از کتاب های تحقیقاتی نوشته شده و مقاله ی وی ) «آنکه عاشق نیست، مرده است.» «به دنبال بهشت مباش؛ عاشق شو.» «خدا را در دل خود بجوی، نه در کتابها.»
اصول فکری او: عشق برتر از عقل است. خدا در درون انسان حاضر است. حقیقت را نمیتوان در قالب خشک شریعت محدود کرد. آشنایی با مولانا روایت مشهور از کتاب ملت عشق: وقتی شمس وارد قونیه شد، از مولانا پرسید: «محمد بزرگتر است یا بایزید بسطامی؟» این سؤال تکاندهنده، مولانا را وارد بحثی عمیق کرد و آغازگر رابطهای روحی شد. روایت مشهور چنین است : وقتی شمس تبریزی به قونیه رسید، مولانا فقیهی بزرگ و مدرس نامدار بود؛ شاگردان بسیار داشت و به تدریس علوم دینی مشغول بود. روزی شمس سر راه او را گرفت و پرسید: «محمد بزرگتر است یا بایزید بسطامی؟» مولانا پاسخ داد: «البته پیامبر اسلام بزرگتر است.»
شمس گفت: «پس چرا پیامبر گفت: ما عرفناک حق معرفتک (تو را آنگونه که شایسته است نشناختیم)، اما بایزید گفت: سبحانی ما اعظم شانی (پاکا من، چه مقام بزرگی دارم!)؟» این سؤال، مولانا را متوقف کرد. مولانا توضیح داد: پیامبر هرچه بیشتر خدا را میشناخت، احساس کوچکی و نیاز بیشتری میکرد؛ اما بایزید در لحظهای از شور و جذبهٔ عرفانی آن سخن را گفت. شمس با این پرسش نشان داد که: معرفت حقیقی، فروتنی عمیق میآورد. تجربهٔ عرفانی با ادعا فرق دارد. حقیقت را باید فراتر از ظاهر کلمات دید. این گفتوگو آغاز دگرگونی بزرگ مولانا شد. از آن پس، رابطهای روحی میانشان شکل گرفت که مولانا را از فقیهی رسمی به شاعری عاشق و عارفی جهانی تبدیل کرد.
رقص سماع چیست؟ سماع نوعی آیین عرفانی است که در طریقت مولویه شکل گرفت. مولانا پس از دیدار با شمس، به حالت شور و جذبه میچرخید. بعدها این حرکت تبدیل به آیینی منظم شد. معنای رقص سماع در سماع: دست راست رو به آسمان (گرفتن فیض الهی) دست چپ رو به زمین (بخشیدن به خلق) چرخیدن نماد گردش کائنات لباس سفید نماد کفن کلاه نماد سنگ قبر نفس معنایش: فنا شدن در عشق خدا و یکی شدن با هستی.
هدف پشت سماع : رهایی از «منِ» محدود رسیدن به حالت بیخودی (فنا فیالله) تجربهٔ مستقیم حضور خدا کمک شمس به بشریت : شاید مهمترین کمک او این بود: بیدار کردن مولانا الهامبخشی به یکی از بزرگترین شاعران جهان انتقال پیام عشق جهانی امروز اشعار مولانا در سراسر جهان خوانده میشود و این میراث تا حد زیادی نتیجهٔ حضور شمس است چگونه مرد؟ : دربارهٔ مرگش چند روایت وجود دارد: به دست مخالفان (احتمالاً برخی نزدیکان مولانا) کشته شد. مخفیانه قونیه را ترک کرد. در خوی دفن شد (آرامگاهی در خوی به او نسبت داده میشود). خوی (آذربایجان غربی، ایران) – مشهورترین روایت آرامگاهی به نام شمس تبریزی در خوی وجود دارد. بسیاری معتقدند پس از ترک قونیه به آنجا رفت و همانجا درگذشت. این محل ثبت ملی شده است.
شمس بیشتر «انفجار معنوی» بود، مولانا «تمدنساز معنوی». اگر شمس نبود، مولانایی که امروز میشناسیم شاید شکل نمیگرفت. روز بزرگداشت شمس تبریزی : 📅 ۷ مهر در تقویم رسمی ایران (حدود ۲۹ سپتامبر) در این روز، بهویژه در شهر خوی مراسم بزرگداشت برگزار میشود. شمس تبریز =عارفی انقلابی، عاشقی بیقرار (عاشق خدا )منتقد ظاهرگرایی دینی، جرقهٔ تحول مولانا
زیبا بود. قول بده باز هم بزاری.
توی اسلاید آخر نوشتی «اگر شمس نبود، مولانایی که امروز میشناسیم شاید شکل نمیگرفت.»
درست اما آیا اگر مولانا نبود، شمس تبریزی میتوانست عقاید خود را به این شکل عرضه کند؟
ممنونم❤
بله حق کاملا باشماست
اما مولانا همیشه در طول تاریخ بیشتر به چشم آدم ها اومده بنده خودم عاشق اشعار ایشون هستم ولی کسی اونقدر که باید به شمس نپرداخته و من در این پست خواستم بیشتر شمس رو بشناسونم 🌚و گوش زد کنم مولوی که ما عاشقشیم به واسطه ی شمس هست که شده مولانا
ممنونم❤
بله حق کاملا باشماست
اما مولانا همیشه در طول تاریخ بیشتر به چشم آدم ها اومده بنده خودم عاشق اشعار ایشون هستم ولی کسی اونقدر که باید به شمس نپرداخته و من در این پست خواستم بیشتر شمس رو بشناسونم 🌚و گوش زد کنم مولوی که ما عاشقشیم به واسطه ی شمس هست که شده مولانا
🙏💝✨
شمس تبریزی برفت و کو کسی
تا برآن فخر البشر بگریستی:))