ولاگ یک روز کامل بنده ( و بدون درس خوندن خسته کننده )
( خب دوستان این روزی که حرفشو میزنم سه روز پیش قبل از ثبت این پست بود، تا وقتی منتشر شه احتمالا میشه پنج شیش روز قبل🦈 ) خب بنده ازونجایی که خیلی ساعت خوابم منظمه ساعت یازده صبح پاشدم، لازم به ذکر است که این کاربر به خوردن صبحانه اعتقاد ندارد پس طبق معمول فکر کردم چیکار کنم چیکار نکنم. ناگهان چشمم به یکی از دورس های جدیدی افتاد که خریده بودم و تصمیم گرفتم خراب- چیز یعنی قشنگش کنم و روش این دو تا نقاشی تصویر بالا رو کشیدم که تا ساعت یک و نیم ظهر درگیر بودم تقریبا و خوب از آب در اومد خداییش. ماهیه رو پشتش کشیدم و گربه توت فرنگی رو کوچیک بالا سمت راست. خلاصه بچه های شیراز اگه یه بنده خدایی رو دیدید این لباسو پوشیده بیرون داره راه میره اون منم.
خب این بنده خدا بعد از طراحی رو لباس تصمیم گرفت یکی از لگو های جدیدی که خریده بود رو بسازه. پس از بین خرگوش و روباه ( زوتوپیا ایز دت یو؟ ) روباه رو برگزید که کامل شده اش رو میبینید. سپس وقت خود را به علافی گذروند و در نهایت ساعت سه ظهر باباش از سر کار با جوج برگشت و این کاربر با یادی از ممد نوش جانش کرد که برایش جدید بود چون معمولا ناهارش رو ساعت چهار و پنج عصر میخوره. پس از تاخیری ربع ساعته برای غذا خوردن این کاربر چون به خواب ظهر اعتقادی نداره تصمیم گرفت تستچی گردی کنه.
این کاربر در یک حرکت انتحاری تصمیم گرفت تمام آیتم های بازارچه رو بخره پس شروع کرد به حذف کردن همشون تا از اول بخره و با این کار حواسش نبود و آیتم هایی که دیگه تو بازارچه وجود ندارن و مال قبلا بودن رو هم حذف کرد از جمله ماسک نمایش، استیکر مرد، واندروومن، ایموجی های مختلف و... وقتی به خودش اومد فهمید چه گندی زده و بسیار فشار خورد در اون زمان ولی کاری نمیتونست بکنه. به هر حال بازم کل آیتم های بازارچه رو خرید و گردونه شانس بهش شانسی امتیازی در این حد داد. سپس کمی تست گردی کرد و بعد تصمیم گرفت تست بسازه که میبینید این چند روزه منتشر شدن. خلاصه همین رفت تا پنج، پنج و نیم عصر.
سپس این کاربر رفت گیم بزنه و سراغ دو گیم محبوب ( و تنها دو گیم قابل دسترس جز فیفا در پی اس، زیرا بقیه بازی هاش بی دلیل قفل شده ) رفت و طی یک حرکت انتحاری برای دهمین بار جی تی ای رو از اول زد شروع کرد چون کرم داره. سپس به سراغ مورتال کمبت رفت و پس از شکست دادن برادرش چهار یک به نفع خود یکم ترکیب کاراکتر ها رو بهم ریخت. سپس تا اونجایی که میتونست بازی کرد تا ساعت هفت و اینا. بعد تصمیم گرفت حرکت دیگه ای بزنه.
پس از ساعت هفت ناگهان به ذهن این کاربر رسید که بره یکم گیتار الکتریک تمرین کنه. چرا؟ چون تازه بند گیتار خریده بود و میخواست ایستاده گیتار الکتریک زدن رو شروع کنه. خلاصه گیتار را به آمپلی فایر متصل کرد و پس از کمی تمرین طی یک اتفاق ناگوار بند از گیتار در اومد و گیتار سقوط مهیبی بر روی آمپلی فایر انجام داد و دکمه ای از آمپلی فایر کنده شد که به زور دوباره وصلش کرد. سپس بی دلیل تصمیم گرفت یه عکس از موهاش بگیره چون پایینش خوش فرم شده بود و کم کم رنگش داشت میرفت تصمیم گرفت تا یادگاری بمونه.
سپس این کاربر در تلویزیون مجموعه سریالی بتمن را تماشا کرد و آهنگ های متفرقه گوش داد و به خیال پردازی پرداخت که کار هر روزشه خیلی هم حال میده. حدودا تا ساعت ده و نیم بود که به علافی گذراند و در نهایت شام نودل خورد که یادش رفت قراره ولاگ بسازه پس عکس نگرفت.
سپس این کاربر کمی در سروش با دوستش چت کرد که از بس برنامه فوق العاده ای بود صبح بخیری که صبح براش فرستاده بود رو شب ارسال کرد (👍) و نصف روز هم این اپلیکیشن نمیگیرد. بعد راجب آهنگی که در تصویر مشاهده می کنید حرف زد که پیشنهاد میشه گوشش کنید چون داستانش بر خلاف اسمش خیلی دارکه و باحاله. ( prom queen ازinsane clown posse) سپس تصمیم گرفت نقاشی پیکسلی در برنامه بکشه و این نقاشی های پیکسلی ای که میبینید نتیجه تلاش های بنده است که قبلا ایده هاشونو از تو پینترست دانلود کرده بودم و خوشگل شد.
خلاصه این کاربر تا ساعت دوازده با دوستش و نقاشی پیکسلی گذراند و سپس تصمیم گرفت بخوابه (الکی) ولی تا پاسی از شب حدودا سه و نیم اینا برای n امین بار انیمیشن جاسوسان نامحسوس ( همون فراتر از کفتر ) دید با دوبله سورن و مانگای اسپای فمیلی رو از اول خوند و خیلیم بهش خوش گذشت تا بلاخره خوابید شب بخیر. درس؟ ایشالا از شنبه
اول