..........
از در نیمه باز کلاس معجون سازی صدای آلبوس ، که چهره اش در دید نبود به گوش میرسید . - حواستون باشه حتما بعد سه بار هم زدن در جهت ساعتگرد باید یک بار هم در در جهت پادساعتگرد هم بزنین چون باعث میش ... استر ! قرار بود معاونت الان آبی آسمونی باشه این چرا قهوهایه ؟ آلبوس با قدم های بلند به سمت دختر موخرمایی که ظاهرا استر نام داشت رفت و در دیدرس اسکورپیوس قرار گرفت . با حرص گفت :(( دختر نادون . تا حالا چند بار تاکید کردم وقتی ...)) چشمش به دوستش افتاد که کنار در کلاس نگاهش میکرد و با من من حرفش را قطع کرد . اسکورپیوس با حرکت لب هایش گفت " به تدریس ادامه بده "
اسکورپیوس بعد از تمام شدن کلاس وارد شد و آرام گفت :((بد نیست یکم با دانش آموزات ملاطفت داشته باشی .)) - نمیدونی این سال دومی ها چقدر رو مخمن . هیچکدوم به خودشون زحمت ندادن تابستون لای کتابشون رو باز کنن . حتما فکر میکنن چون سال اول رو پاس شدن خیلی خفنن . راستی تو چرا اینجایی ؟ - من ؟ راستش .... راستش من ... نمیدانست چطوری حرفش را بیان کند . اما اگر در دنیا یک نفر وجود داشت که حرفش را باور و به او کمک میکرد، او قطعا آلبوس پاتر بود . نفس عمیقی کشید و تمام آنچه در این هفته اخیر برایش اتفاق افتاده بود با او در میان گذاشت ( هرچند هنوز به قدری از جانش سیر نشده بود که خوابش در مورد ازدواج او را تعریف کند ).
بعد از تمام شدن سخنانش ، آلبوس چنگی به موهایش انداخت و با حالتی آشفته دور کلاس قدم زد . اسکورپیوس آنچه را ازش میترسید به زبان آورد :(( حتما فکر میکنی من دیوونم .)) - نه . در واقع این ضعیف ترین احتمالیه که وجود داره . وای اسکور ! وای اسکور ! فکر میکنی پای ارتباط و نفوذ ذهنی وسط باشه ؟ - پای چی ؟ عجیب به نظر میرسید در چیزی غیر از معجون سازی ، آلبوس به چیزی آگاهی دارد که اسکورپیوس حتی نمی تواند نامش را تلفظ کند .
- جیمز چند وقت پیش یک اشاره های سر بسته هایی بهش کرده بود . یعنی یک نفر وارد ذهن تو میشه . با ذهن جویی متفاوته . این در واقع یعنی یکی از فاصله دور سعی میکنه بهت پیام بده . هشدار یا در خواست . از جادوت استفاده میکنه و جای وسایلت رو عوض میکنه یا پردت رو میسوزونه . یامیتونه وارد خوابت بشه و باهات حرف بزنه . هرچند بعید میدونم اون قسمتی بابات بهت شکلات تعارف میکرد کار اون باشه . اینا تخصص ذهن مریض خودته . اسکورپیوس به خود لرزید - یک جور تسخیر ؟
- یجورایی . اما کار سختیه . کسی که این کارو کرده یا خیلی قویه یا خیلی شرور شاید هم هردو .فکر میکنی رز ... رز می تونست این کارو انجام بده ؟ - نمیدونم . رز ... تو مدرسه شیطون بود اما همیشه جادوی قویای داشت . هرچند زیاد به کار نمیگرفتش . - به دایی رون و زندایی هرمیون چیزی در موردش گفتی ؟ اسکورپیوس سرش را پایین انداخت و با تلاشی نا موفق برای اینکه غمش را نشان ندهد به آرامی گفت :(( نه . نمیخوام - نمیخوام اگه همش توهمه الکی دلخوش و بعد ناراحتشون کنم . اصلا شاید من دیوونه باشم . حتما دیوونه شدم . چون روز بعد اثری از سوختگی پرده نبود . ))
- جیمز این اواخر روابطش با رئیسش بد شده . سر پرونده ای که وزارت خونه حاضر نیست کارآگاه ها بهش بپردازند چون مقتولین مایل بودند . خودت که می دونی جیمز چقدر خودسره . کار خودش رو کرد . ولو مخفیانه . - به ... به این قضیه ها مربوط میشه ؟ - قتل ها توی یک دهکده ای به اسم نیو مون اتفاق افتاده . جسد ها تو باغ خونه ای که قبلا متعلق به خانواده ای به اسم فراست بوده . - قبلا ؟ چی به سرشون اومده ؟ اونا ماگل بودن یا جادو گر ؟ - در واقع هر دو . پدر خانواده جادوگر و مادر خانواده ماگل بوده . دخترشون یک سال زودتر از ما فارغالتحصیل شد اما پسرشون جادوگر ضعیفی بود و نتونست بیشتر از دو سال تو هاگوارتز دووم بیاره . کسی نمیدونه چی بسرشون اومده چون هفت ساله غیبشون زده . اون دهکده ماگل نشینه و اونا به روش محبوبشون همه چی رو انداختن گردن جن و تسخیر و این خرافات . سو سابقه خاصی نداشتن . البته روستاییا میگفتن پسره اخلاقای عجیبی داشته اما ظاهرا پسره فقط زیادی درونگرا بوده و مقایسه شدن با خواهر ساحرش تاثیر بدی روش گذاشته .
اسکورپیوس اندیشناک ، طوری که انگار با خودش حرف میزند گفت (( اوهوم . پس فراست - نیومون یک آدرس بود . یک سرنخ . ببین آلبوس ، میتونی آدرس این ده رو بهم بدی ؟ )) - آدرسش تو نقشه های ماگلی هست . گفتم که ، پاگل نشینه . ناگهان لحنش حالت وحشت زده ای به خود گرفت :(( وای اسکور ! نری دنبال درد سر . من قضیه رو به جیمز میگم . میدونی که اون تخصصش قبول پرونده هایی که به نظر محال و سرکاری میان . نری دنبال دردسر اسکور . اسکورپیوس که بی توجه به هشدار های دوستش ، نگاهش جلب شیشه کوچکی شده بود پرسید :(( اون چیه ؟ )) آلبوس دستپاچه شد و به دروغ گفت :(( این ؟ چیز خاصی نیست . تو جنگل پیداش کردم . خواستم ببینم چیه دقیقا . )) - اوهوم . چندشه . به سمت در رفت - ممنون رفیق آلبوس باز با لحن پدرانه ای هشدار داد :(( رفیق ، سرت رو به باد ندی . اگه از غم نبودت جون سالم به در ببرم پدرت کلمونو میکنه . )) اسکورپیوس سری به نشانه تائید نشان داد . هر چند قرار نبود هیچ تضمینی در این باره بدهد .
نظرات بازدیدکنندگان (0)