ی داستان کوتاه. درباره ی زندگی ای که از هنجارها پر شده. از زبان هنجاری که از هنجار ماندن کلافه بود
سلام سلام:> گربه ام! میتونید هلنا صدام کنیدD: یکی از نوشته هام چیزیه که قرار بخونید.محتوای خاصینداره فقط چون دوستش دارم گذاشتمش=I
روزمرگی چیست؟ روزمرگی همان است که صبحی چشم باز کنی و بدانی چه خواهد شد. نوعی دانستن است که از تکرار میآید. نوعی کلیشه. کلیشه اتفاقی است تکراری الگویی که در همه جا دیده میشود.
مثال ساده ی ان در محتوا هست. اکثر محتوا ها ی امروز در سینما جذابیت را فراموش کرده اند... اشباه برداشت نکنید! هنوز سرگرم کننده هستند، اما سحر را به دست باد داده اند. داستان ها گرچه بسیار در تفاوتتند. اما همیشهالگویی خاص دارند، الگو ناخواسته پیش بینی را به همراه دارد. و همین است که جادو را از انان گرفته
اما روزمره من و شما چه؟ خب، شما همیشه ت حدودی روز خود را میدانید. اگر کامند باشید به سر کار میروید اگر کودک باشید بازی میکنید و گاه انقدر ساده پیش بینی میکنید که دقیق در زمان خش برنامه محبوب خود بیدار شوید. اگر نوجوان و جوانید به کارهایتان میرسید و درس میخوانید.
و بله. روزمرگی در همین اتفاقات ساده رقم میخورد. اتفاقاتی که اگر زمان اجازه دهد انگیزه را میکشند و روح را در بی هدفی غرق میکنند. پس برای فرار از درد چه باید کرد؟ هیچ. جز این که روز خود را هر بار از او بنویسید.
و بله. روزمرگی در همین اتفاقات ساده رقم میخورد. اتفاقاتی که اگر زمان اجازه دهد انگیزه را میکشند و روح را در بی هدفی غرق میکنند. پس برای فرار از درد چه باید کرد؟ هیچ. جز این که روز خود را هر بار از نو بنویسید.
تا اینجا عقاید بنده ی حقیرتان، من را شنیدید که اگر از دید عمومی از این جماعت زیبا باشد هم منطقی نیست چرا که جامعه ی ما متسفانهدر پذیرایی از ناهنجار ها هیچ اموزش ندیده. اگر روزی نامتعارف عمل کنید، خواهید دید که انتقاد و تمسخر مانند رعد بر سرتان فرود میآید. و متاسفانه کای از شما ساخته نیست یا تلسیم شوید و یا ندیده گیرید و رد شوید.
کلیشه نام منفور شده هنجار است. که با شکستنش مردم چنان رفتار میکنند مثل این که ما گناه بزرگی مرتکب شدیم! و افسوس که جامعه ی ادمیان هرگز نخواهند میفهمد، که این هنجار هایشان، روزی انها را خواهند شکند وبه دل خواه خودشان وصله ی هم خواهند کرد.
اما بزرگ ترین خطا غم خواری از وجود این نام منفور است. بشکنش هم غمش را برای خود نخر. این موجود چیزی ز ترس از تفاوت نیست که در ادمیان ریشه دارد. اگر غمش را بخری روزی یا از او میشوی یا تمام بر علیه او.
و این منفور گشته ی بیچاره. خود نامش را در لجن زده که بگوید چه کثیف است، و جماعتی احمق هنوز در پی او چونان که پیامبرشان باشد، میروند.
نظرات بازدیدکنندگان (0)