توی این پست میخوام راجب داستان سیمرغ و زال ، و پر سوم سیمرغ که به ما به ارث رسیده صحبت کنم
توی شاهنامه اومده که: بعد اینکه سام(پدر زال) میبینه بچش موهاش سفیده میره و اونو توی رشته کوه البرز میذاره. بعدش سیمرغ زال رو پیدا میکنه و ازش مراقبت میکنه
اما بعدش سام(پدر زال) پشیمون میشه و میره که برش گردونه سیمزغ توی برگردوندن زال مخالفتی نمیکنه اما بهش سه تا پر میده که توی مواقع ضروری یکی از اون پر هارو بسوزونه و سیمرغ به کمکش بیاد: چنین گفت با زالِ فرخنژاد که اینک پدرت آمد ای سرفراز تو را زین سپس دستِ من نیست بند مگر در نهان، وقتِ رنج و گزند سه پر دادش از بالِ زرّینِ خویش بدان تا بود یارِ دیرینِ خویش ابا خویشتن بر یکی پرّ من همی باش در سایه فرّ من گرت هیچ سختی به روی آورند ز نیک و ز بد گفتوگوی آورند بر آتش برافکن یکی پرّ من ببینی هم اندر زمان فرّ من
بعدش زال اولین پر سیمرغ رو وقتی به کار میبره که سودابه در حال زایمانه: چو زال آن سخنها به دل برگرفت یکی پر ز پرهای او برگرفت بر آتش فکندش، هم اندر زمان پدید آمد آن مرغِ روشنروان چنین گفت کاین زن ز بندِ گران رها کن به کردارِ مردانِ جان بیاور یکی خنجرِ آبگون یکی مردِ بینادل و پُرفنون شکافند پهلوی مادر به تیغ برون آورندش ز تاریکمیغ نخستین به می، بیهوشش کنند ز دردِ گران، جان فرسوش کنند چو کودک برون آمد از راهِ راز بدوزند پهلوش با سوز و ساز
و خب بعد از اون زال یکی از اون پرهارو به رستم میده و رستم توی نبردش با اسفندیار اونو استفاده میکنه: چو رستم ز گفتار او گشت سست تنش گشت لرزان، دلش گشت خست همی گفت کای مرغِ فرخندهفال کنون شد مرا کار، دشوار و مال یکی پر ز پرهای او برگرفت بر آتش فکندش، همی برگرفت همانگه پدید آمد آن پاکزاد جهان گشت از او روشن و پر ز داد
بعد از این ماجرا فردوسی هرگز راجب پر سوم حرف نمیزنه اولین تفسیر از این کار فردوسی اینه که انسان برای موفق شدن باید بلاخره به خودش اتکا کنه و منتظر دیگران نباشه اما یه تفسیر دیگه از این کار فردوسی وجود داره:
اینکه اون میدونسته یه روزی جامعه ایران دوباره به سمت نامناسبی میره و برای همین پر سوم رو برای مردم باقی گذاشته تا وقتی که به دردسر افتادن بتونن با سوزاندن پر سوم سیمرغ از مشکل رها بشن:)❤️
شاید همین امروز ....
شاید الان؟..
شاید...💔