وقتی از صفحهنمایشم برایتو فقط فرکانسهای بیمعنی پخششد و خواستم که از پوستهتخممرغیام به بیرون درز کنم تا رنجمرا کم کنم. . . مطمئنبودم که تو هم میروی. ولی بودی.از این موقعی مطمئن شدم که برایم پیغامیفرستادی.
✉️: "افتادن تخممرغی باعثشد گریهکنم." 📺: "سلام عزیزم !"پیغام خواندهشد. ✉️: "نباید انجامشمیدادی." ✉️: "اونفقطیهتخممرغدورنگ بود که غمداشت." 📺: "پستچی عزیز من.سلام گفتن جزئی از گفتگو به حساب میآد.پس در مورد حالم صحبتکن.بلدی بنویسی:چطوری؟" ✉️: "مطمئنم چطوری." ✉️: "چرا بگم؟" 📺: "چرا اجازهندارم درباره چیزی بهغیر از غمهای افتضاحم صحبتکنم؟" ✉️: "باشه." 📺: "وایخدای من . .ببین چیشد ! برای همینه که میخوام در مورد چیزای دیگه صحبتکنیم.بهخاطر درد کمحوصله شدم." ✉️: "باشه."
📺: "توچی؟مطمئنباشمکهمشکلینداری؟" ✉️: "غمدارم." ✉️: "و معذرتمیخوام." ✉️: "تخممرغیمن." ✉️: "من از خودم غمدارم." ✉️: "غمدارم چون نباید باعثمیشدم آزار ببینی." ✉️: "رفتی؟ولی پیغامهای من همه خوندهشدن." 📺: "نباید خودت رو اذیتکنی.من الآن فقط یکم درد دارم.همین.برام صحبتکن." ✉️: "میخوایبنویسمچطوریمطمئنشدم که تو تخممرغبودی؟" 📺: "من؟تخممرغ؟مگه تلویزیون نبودم؟" ✉️: "هنوز هم بهت میگم تلویزیون.ولی انگار تخممرغ رنگی من تو بودی.بنویسم؟" 📺: "بنویس."
✉️: "داشتم لباسم رو میپوشیدم. میخواستم بعدش بیام ببینمت. چون گفتهبودی که میخوای من رو ببینی.بعدش وقتی میخواستم وسایلم رو بردارم." 📺: "چیشد؟" ✉️: " یهصدایی اومد." 📺: "الآن؟چهصدایی؟" ✉️: "نه ! اونموقع رو میگم." 📺: "مگه چه صدایی اومد. . .چی؟" ✉️: "صداش یه چیزی بین تاپ ! و صدای ریختن یه مایعی چیزی بود.بهنظرم اومد یکی از چیزای روی عرشه افتاده یا چنین چیزی." 📺: ". .چون یه چیزی از روی دکل افتادهبود روی عرشه.نظرت دقیقه." ✉️: "چی؟" 📺: "نظرت چیه؟" ✉️: ". .درد داشت؟" 📺: "بله.البته انگار آسیبی ندیدم ولی درد داشت."
✉️: "میخوام ببینمت.میخوام بیام و بغلتکنم.اگه بیام بغلم میکنی؟" 📺: "حتما.من هم میخوام ببینمت." 📺: "و." 📺: "لطعا یرام توصیخ بدا." ✉️: "چی؟" 📺: "کیبوردم و انگشتهای درازم باعث شدنجملهبیمعنی باشه.معذرتمیخوام." 📺: "منظورم این بود که." 📺: "لطفا برام توضیحبده." ✉️: "باشه.اگه بغلم کنی حتما.البته وقتی گفتهباشی برای چی توضیح میخوای."
📺: "حتما ! ولی تو فعلا مشغولی.نه؟" ✉️: "نه." 📺: "چی؟" ✉️: "برای دیدن آستین جذاب عزیزم هیچوقت مشغول نبودم." 📺: ". . .خدایمن ! اسمم !بچه. . .تو اسم من رو گفتی !" ✉️: "بچه؟!" ✉️: "بچه چیه؟" ✉️: "اصلا خودت که دومتر. . ."
با یک دست او را در آغوشم نگهمیدارم و چانهام را جا میکنم بین موهایش. "وای !"میترسد.زمزمه میکنم:"منم.که من دومترم.بله؟"زمزمهمیکند."ترسوندیمنو ! و آره.دو متری.ببین !خمشدی تا صورتت همقد موهای من باشه. .تازه. . ." "اوکی.اوکی.قبولدارم.بلندم ولی مگه خودت نگفتی که جذاب بهنظر میام؟" ". . .بله.گفتم.که چی؟"
فرصت؟
آفرین !