هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش گل ز غفلت می زند بر رخنه زندان خویش ساده لوحی کز دوا انگیز شهوت می کند میکند بیدار دشمن رابه قصد جان خویش
در حنا بندد ز غفلت پای خواب آلود را هرکه دارد سعی در رنگین دکان خویش می شود گنجینه گوهر حریم سینه اش می کشد چون کوه هرکس پای در دامان خویش
خضر ره گم کرده ای هرگز درین وادی نشد چون جرس دارم دلی صد چاک از فغان خویش درد را درمان کند دندان فشردن بر جگر از طبیبان چند جست و جو کنی درمان خویش؟
از دلم شد خارخار شادمانی ریشه کن غنچه تا زد غوطه در خون ازلب خندان خویش چون نکردی راست کار خود به قد چون سنان گویی از میدان ببر باقد چون چوگان خویش
دست جرأت خون ناحق را بلند افتاده است قاتل ما جمع می سازد عبث دامان خویش یوسفستان است عالم برنظر پوشیدگان در بهشت افتاده ام از دیده حیران خویش
صدق پیش آور که صبح صادق از صدق طلب از تنور سرد آرد گرم بیرون نان خویش جمع سازد برگ عیش ازبهر تاراج خزان در بهار آن کس که می بندد دربستان خویش
تا زنار چاره جویان بی نیازم ساخته است نازعیسی می کشم ازدرد بی درمان خویش چون شرر صائب نثار آتشین رویی نما در گره تا چند خواهی بست نقد جان خویش ؟
@تارین
واقعا شعراش همه قشنگن و حقشه که حداقل اندازه سعدی و حافظ شناخته بشه
______
والا
باید کل دیوانو تو کتاب درسیا چاپ کن-
همه ی شاعرامون خوبن
به من باشه دوست دارم همه یه دور کل شعراشونو بخونن
@تارین
ها؟
______
هیچی😟
پناح برخدا
مثلا به هرکسی بگی چندتا شاعر بگو، به جز حافظ و سعدی و فردوسی شاعر دیگهای به ذهنش نمیرسه
خیلی که هنر کنه، بگه مولانا
صائب در برابر اینا خیلی گمنامه باید بیشتر معروف بشه
واقعا شعراش همه قشنگن و حقشه که حداقل اندازه سعدی و حافظ شناخته بشه
ببین صائب خیلی خوبه خیلی حالیشه ولی زیادی بهش بیتوجهی میشه
دقیقا دقیقا دقیقااا
باز خوبه اینجا سقف ۱۷ قلو باژدار نمیشه
ها؟
چیبگم والا
یاد بگیر یکم
تلاش میکنم
@تارین
به بهعالیهسخته واقعا
______
بعدا میخونم
قول
جون
@تارین
به بههههاین شعرو باید خوند پس وقت تلفی نیست
______
خوندمش ولی بعضی چیزاش رو نفهمیدم وای
به به
عالیه
سخته واقعا
وای میدونی چیه خیلی کلماتش رو بلد نیستم ولی گوشیم که اومد دستم حتما یادش میگیرم
به بهههه
این شعرو باید خوند پس وقت تلفی نیست
اولللل