1 سال پیش 4 اسلاید 413 مشاهده

اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (20)
  • فکر نمی کردم یک تصمیم تازه اوضاع را اینقدر عوض کند . هر چند ، تصمیم نبود . معجزه بود . الهام بود . نور بود .
    آن شب سرد زیر نور تاریک شمع، منی دیگر از من کهنه زاده شد .

  • خیلی خوب بود ولی پارت دوم رو ترجیح میدم😂🤌🤌

  • !آنجا پر بود از برگه های خونی و بوی لژن مانند خون خشک شده انگار نویسنده بعد از قتل و انجام سناریو به کاغذ های خونی نیاز داشته و جای عجیب اینجاست.بعد از مرگ خودش هم یک کاغذ خونی شد.دیگه نباید اینجا بمانم،من فقط میخواستم اتفاقات زندگیم را بهش بگم.چون گفت کنجکاو هست که بداند ولی امروز در زمانی که من به قرار برای صرف قهوه آمدم،زودتر از من کسی به اینجا آمده.

  • کیف ام از روی شانه ام افتاد،زانو هایم سست شد.اولین کسی بودم که آن را پیدا میکرد؟نه،آن هیچوقت نمی‌میرد،نمی توانست بمیرد.وضعیت اش را بررسی کردم،آن واقعا دیگه زنده نیست.مثل آدم نیمه مرده به اطراف نگاه کردم،یک میز تحریر؟حتما این همان میز تحریر همیشگی هست،جایی که دقیقا برای تمامی قتل ها سناریو می نویسد.در کمد میز تحریر را باز کردم،کاش هیچوقت باز نمی‌کردم!

  • فکر نمی‌کردم یک تصمیم ساده باعث بشود که همه چیز را از دست بدهم،من فقط میخواستم با کسی درد و دل کنم.اصلا علاقه ای به نوازش فردی به جز تو نداشتم. تو آنقدر خسته از راه می‌رسیدی که نمیشد بهت چیزی گفت،هر موقع آمدم در مورد خودم حرف بزنم به دنبال یک راه خاکی بودی،در مورد چیزای دیگه حرف بزنی یا شاید اصلا حرف نزنی.من به نوازش فرد دیگه ای نیاز نداشتم من فقط به شنیده شدن نیاز داشتم،وقتی آن توانست من را بشنود پس گفتم شاید نوازش اش هم آرام ام کند.

  • اون تمرین دوم رو تستچی بخاطر استفاده از عبارات ممنوع ارسال نکرده اگر قسمت گفت و گو ها تایید کنی اونجا می فرستم

  • فکر نمیکردم یه تصمیم ساده این گونه زندگی مرا دگرگون سازد...تصمیمی که به خاطر آن اکنون همه چیز را از دست داده بودم، خانواده؛، دوستان و حتی شریک زندگی ام را...پشیمان بودم اما دیگر دیر شده بود...دیر شده بود برای عذرخواهی، برای به عقب بردن زمان و تکرار نکردن آن اشتباه.

  • جوابا اینجا بفرستیم؟

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.