چند تا از جملات معروف کتاب شازده کوچولو
پادشاه فقط دربند این بود که مطیع فرمانش باشند. در مورد نافرمانیها هم هیچ نرمش از خودش نشان نمیداد. یک پادشاهِ تمام عیار بود گیرم چون زیادی خوب بود اوامری را که صادر میکرد اوامری بود منطقی. مثلاً خیلی راحت درآمد که: «اگر من به یکی از سردارانم امر کنم تبدیل به یکی از این مرغهای دریایی بشود و او اطاعت نکند تقصیر او نیست که، تقصیر خودم است.»
دنیا برای پادشاهها به نحو عجیبی ساده شده و تمام مردم فقط یک مشت رعیت به حساب میآیند.
دوستت دارم. این که تو روحت هم از این موضوع خبردار نشد تقصیر من است.
میبایست روی کِرد و کارِ او دربارهاش قضاوت میکردم نه روی گفتارش… عطرآگینم میکرد. دلم را روشن میکرد. نمیبایست ازش بگریزم. میبایست به مهر و محبتی که پشتِ آن کَلَکهای معصومانهاش پنهان بود پی میبردم. گلها پُرَند از اینجور تضادها. اما خب دیگر، من خامتر از آن بودم که راهِ دوست داشتنش را بدانم!
چه دیار اسرارآمیزی است دیارِ اشک!
اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که تو کرورها و کرورها ستاره فقط یک دانه ازش هست برای احساس خوشبختی همینقدر بس است که نگاهی به آن همه ستاره بیندازد و با خودش بگوید: «گل من یک جایی میان آن ستارههاست»، اما اگر بَرّه گُل را بخورد برایش مثل این است که یکهو تمام آن ستارهها پِتّی کنند و خاموش بشوند.
گلها ضعیفند. بیشیلهپیلهاند. سعی میکنند یک جوری تهِ دل خودشان را قرص کنند. این است که خیال میکنند با آن خارها چیزِ ترسناکِ وحشتآوری میشوند
فراموش کردنِ یک دوست خیلی غمانگیز است.
ماها که مفهوم حقیقی زندهگی را درک میکنیم میخندیم به ریش هرچه عدد و رقم است!
دیالوگ های معروف p9 به لیست انگیزشی و بریده کتاب ها 🌠 افزوده شد.
توسط Midoriya
ممنون زیبا ❤️🧸