ناظر جان چیز بدی نداره لطفا رد یا شخصی نشه💔
(لوکا)P22 آروم آروم رفتم سمت تختش،خوابش برده بود دلم نیومد بیدارش کنم واسه همین دارو هاشو گذاشتم رو میز کنار تختش و از اتاق اومدم بیرون . (آدرین) واقعا نگران مرینتم یعنی چه اتفاقی براش افتاده که نتونسته یه پیام بده بهم مگه میشه؟ تو همین فکرا بودم که با صدای ناتالی به خودم اومدم: ناتالی:قربان رسیدیم لطفا پیاده بشید. آدرین:باشه ناتالی
(آدرین) از جت شخصی پیاده شدم خوشحالم که بعد از یه سفر خسته کننده برگشتم خونه دلم واسه بچه ها تنگ شده فکر کنم از آخرین باری که مرینت و دیدم ۳ روز میگذره حتما تا الان فکراشو کرده باید ببینمش (لوکا) پس کی این هفته کوفتی تموم میشه تو این سه روز فقط دارم به بقیه دروغ میگم خسته شدم از دروغ گفتن باید حداقل به آلیا می گفتم اون نمیزاره کسی بفمه یعنی بهش بگم باید با مرینت مشورت کنم
(آدرین) اصلا حوصله حرفای پدر و ندارم ولی بازم باید برم پیشش ناتالی گفت که کار مهمی داره درزدم و رفتم تو اتاقش: آدرین:سلام پدر بامن کاری داشتی؟ گابریل:سلام پسرم خوش اومدی آدرین:ممنون . ناتالی گفت کار مهمی داری،باید دوباره برم سفر؟ گابریل:نه میخواستم ازت چیزی بپرسم و خبری رو بهت بدم. آدرین:چیزی شده؟ گابریل:نه ولی.....چقدر مرینت و میشناسی؟از وضع و اوضاع خانوادش خبر داری که سر خود بهش درخاست از.دواج دادی؟ آدرین:شما از کجا خبر دار شدی؟
گابریل:اون مهم نیست جواب سوالم و بده. آدرین:برای جواب سوالت باید بگم که من ۵ ساله که مرینت و میشناسم و از تمام زندگیش خبر دارم دختر مهربون و خوش قلبیه خانوادش ع هم که بزرگ ترین و بهترین شیرینی فروشی تو پاریس و دارن البته پدرش همونطور که خودت میدی از دنیا رفته و مادرش هم تا چند ماه دیگه داره برمیگرده شانگهای دیگه چی؟ گابریل:با این چیزایی که گفتی اون بایه دختر خیابونی فرقی نداره. آدرین:تو،تو الان چیگفتی پدر.....
به خاطر ممد هم که شده تا آخرش بنویس
فقط به خاطر ممد 😂😂
پارت جدید؟
عالییییییییی
ممنون
💙⭐
فرصت؟
رخصت