هییی خدااااا رد نکن ناظر
ملی:P30 کار من بود پدر ملی:دختر من احساساتی شده وگرنه اونو چه به این کارا لوکا:ملی تو مواد پخش کردی؟ پدر ملی:خودتو نزن به موش مردگی آقا همه جنس ها تو گیارش جاساز شده ملی مگه خودت نگفتی که تو گیتارشه؟ لوکا:دارید چی میگید؟تو گیتار من چیزی نیست
پدر ملی:اگه راست میگی همین الان گیتارت رو بزن زمین و بشکنش ملی:چی میگی پدر؟لوکا بهش اهمیت نده مگه اون گیتار یادگار پدرت نیست؟ پدر ملی:حتما ریگی به کفشش هست (لوکا) باورم نمیشد که ملی اینکارو کرده باشه داشتم فکر میکردم که دستای پلیس و حس کردم که داشت بزور گیتارم و میکشید نمیخواستم تنها یادگاری پدرم و از دست بدم داشتم مقاومت میکردم که با سوزش
شدیدی که روی صورتم حس کردم گیتار از دستم ول شد و روی زمین افتادم اون سوزش به خاطر دست سنگین پدر ملی بود که سیلی محکمی روی صورتم زده بود تا خواستم خودمو جمع کنم صدای تیکه تیکه شدن و پاره شده سیمای گیتارم و شنیدم وقتی اون پلیس گیتارو روی زمین میکوبید انگار توی دلم یه زلزله راه انداختن با هر ضربه یه کیسه مواد می افتاد بیرون من واقعا نمیدونستم این کیسه ها از کجا اومده
نمیدونستم باید از دست کی عصبانی باشم با شکستن گیتار تو شوک بودم و حتی وقتی اومدن دستگیرم کنن تقلا نکردم حدود ۶ تا کیسه از گیتارم افتاده بود بیرون جرم خیلی سنگینی باید به خاطر کاری که نکرده بودم میرفتم زندان خیلی دوران سختی بود تا وقتی که مقصر اصلی دستگیر بشه من ۴ هفته تو زندان بودم تو اون ۴ هفته دو بار ملی اومد ملاقات و حرفایی رو گفت که من باور نمیکردم:.........
به خدا من کورم اینم ندیده بودم
دور از جونت آجی
توروخداااا زود پارت سی و یک رو بزار صبر و تحمل ندارممم😍😍