توییت
کتاب باز 3 هفته پیش
عکس

‏یکی از تلخ‌ترین حقایقی که در این سال‌ها به آن رسیدم اینه که، افرادی که در کودکی در خانه‌هایی سرد، تلخ و بی‌محبت بزرگ می‌شن، اغلب رؤیاهای بزرگی ندارن. بزرگ‌ترین آرزوی اون‌ها خانه‌ای آرام و امنه و عشقی که مطمئن باشن هرگز رهاشون نخواهد کرد.

توییت
کتاب باز 4 هفته پیش

دوستم ازمایش خون داد بهش گفتن مشکوکه و باید مغزاستخوان بده الان چند روزه منتظر جواب ازمایشش بیاد دیشب بهم گفت ادم تا وقتی میدونه نمیمیره، دوست داره بمیره ولی الان که تو این وضعیتم میفهمم چقدر دوست دارم همچی برگرده به همون روال سابق زندگی در یک ان میتونه از این رو به اون رو بشه

توییت
کتاب باز 4 هفته پیش

کاملا واقعی. تولد پسر وسطی خانواده بوده. برای پسر اول لپ تاپ خریدن،واسه پسر آخر گوشی . پسر وسطی گفته بابا تولد منه واسه من چی گرفتین؟ گفتن بهت پول دادیم رفتی گواهینامه ثبت نام کردی دیگه. :))

توییت
کتاب باز 4 هفته پیش
عکس

سال ۹۲ این گردنبند برلیانو مادر مرحومم با سه ماه حقوقشون خریدن ولی بعدش حس کردن خیلی یوقور و کدیه انداختن یه گوشه :)) امروز که با این قیمت طلا بهش نیگاه میکنم نه تنها کدی نیس بلکه خیلی هم با کمالاته :)))))

توییت
کتاب باز 4 هفته پیش

برای ایرانی «اعصاب داشتن» یه آیتم لوکس محسوب می‌شه.

توییت
کتاب باز 4 هفته پیش

‏ترمینال اتوبوس تهران بودم، یه سگ از سرما رفته بود تو اتوبوس تبریز پایین نمیومد، راننده داشت به سگه می‌گفت به‌خدا تبریز ازینجا سردتره که قانعش کنه بره پایین :))))))))

توییت
کتاب باز 4 هفته پیش
عکس

توی زندگیتون مثل گرگ باشین! چون گرگ با شرافت زندگی میکنه، اون هیچوقت لاشه حیوانات مرده رو نمیخوره. برخلاف بعضی از حیوانات، گرگ با مادر و خواهر خودش جفت گیری نمی کنه. اون تا آخر عمرش فقط با یه گرگ میمونه و اگه جفتش بمیره، ۳ ماه تا ۱ سال عزاداری میکنه. به گرگ میگن فرزند درستکار، چون تنها حیوونیه که وقتی پدر و مادرش پیر میشن و نمیتونن به شکار برن، اونا رو تنها نمیذاره‌.

توییت
کتاب باز 4 هفته پیش
عکس

بهرام بیضایی در شب هزار و یکم می‌گه: خرد تا به زنان می‌رسد، نامش مکر می‌شود و مکر تا به مردان می‌رسد نام عقل می‌گیرد! درخواست توجه به زنان می‌رسد، نامش حسادت می‌شود و حسادت تا به مردان می‌رسد، می‌ شود غیرت!

میم
کتاب باز 4 هفته پیش

یه خانومی نوشته بود؛ یه بار موهاش که فرفریه رو اتو کشیده، تا شوهرش دیده گفته: "دیدی وقتی موهاتو شونه کنی چقدر قشنگی!"😳 یعنی این همه سال فکر می‌کرده دلیل فر بودن موهای خانومی شونه نزدنه! :)))))))))

میم
کتاب باز 4 هفته پیش

تو تاکسی بودم، دوستم داشت پیغام میداد و درد دل میکرد، تایپ کرد حالم بده دعاکن بمیرم. راننده درست همون لحظه گفت: قربان میشه از اتوبان نرم ؟ به راننده گفتم خدانکنه برای رفیقم تایپ کردم: باشه و ارسال کردم🤦‍♂😂

توییت
کتاب باز 4 هفته پیش

مامان‌بزرگم یه خاطره تعریف کرد، تقریبا ۱۵ بار گفت دور از جون جمع، چون تمام افراد حاضر تو داستان فوت کرده بودن؛ سن بالا هم خوب ترسناکه!

توییت
کتاب باز 4 هفته پیش
عکس

دیشب اسنپ گرفتم، راننده اسنپ خانم بود همزمان هم فیلم میدید، هم با تلفن صحبت میکرد، هم مسیریاب چک میکرد، هم تو آینه حواسش به من بود و هم رانندگی می‌کرد :)))) یعنی گودرتتتتتتتتتتتتتتتت ما خانما

توییت
کتاب باز 1 ماه پیش
عکس

اردیبهشت امسال رفتیم مسافرت یه شهرستانی. رفتیم جیگرکی به رسم تهران داداشا سفارش دادن فعلا ۲۰ سیخ جیگر بیارن. یه سینی پر جیگر آوردن تازه فهمیدیم سیخاشون در حد جوجه هست نه جیگرای تهران. بماند که نصفش موند بابام گفتند الان حتما میگه ۵ تومن. ولی ۱۳۰۰ شد تا آخر سفر هی میگفتیم بریم‌جیگر

توییت
کتاب باز 1 ماه پیش

‏استاد ببخشید نیومدم سرکلاس، یه خواب فوری برام پیش اومد.

توییت
کتاب باز 1 ماه پیش
عکس

ای خاک‌برسرت کنن شئکایت ؟ قوه قضای ؟ آی‌کیو کلاه بردارا خیلی اومده پایین

خاطره
کتاب باز 1 ماه پیش

پدرم ماشینو برده بودند کارواش بعد از اتمام کار این مسئولشون در اومد گفت انعام بچه هارو چقد میدی؟ داداش بزرگه که باش بودگفت مگه کار اضافه تری انجام دادن؟ از اون حق کارواشی که میگیرید قرار نیس همش بره تو جیب شما. حقوق و مزایای بچه ها هم باید از همون بدین. انعام دادن هم اجباری نیست دوست داشتم میدم نه زوری :/

وضعیت
کتاب باز 1 ماه پیش
عکس

هروقت جوراب لنگه به لنگه میپوشم یه اتفاقی میوفته که همه بفهمن :)))

توییت
کتاب باز 1 ماه پیش
عکس

وضعیت خوابگاه ها ی پسرانه

توییت
کتاب باز 1 ماه پیش
عکس

‏همین مونده بود تو بیل غذا بخوریم ادا ادا ادا

وضعیت
کتاب باز 1 ماه پیش

رفتم یه چرت بزنم خیر سرم دیدم تلفنم پشت هم زنگ میخوره دو سه بار نشنیده گرفتم، به خوابم ادامه دادم، دیدم طرف ول نمیکنه، بیدار شدم جواب بدم چی شده باشه خوبه؟!! هیچ خبری از زنگ و میس‌کال نبود، خواب دیده بودم گوشیم زنگ میخوره

خاطره
کتاب باز 1 ماه پیش

مدیریت بحران فقط مامان بزرگم!! مدیر مدرسه گفت جا نداریم و نمیتونیم پسرتون (بابای من)رو ثبت نام کنیم، فرداش یه صندلی خرید و گذاشت تو کلاس و گفت بفرمایید این هم جا:)))

توییت
کتاب باز 1 ماه پیش

با آدمایی که یلدا و نوروز و کلا مناسبتای ایرانی رو مزخرف میدونن ولی سر کریسمس و هالووین خودشونو پاره میکنن بدفازم.

توییت
کتاب باز 1 ماه پیش
عکس

در انتخاب دوستان خود دقت کنید.🙏🏻

توییت
کتاب باز 1 ماه پیش
عکس

‏دنیا تا ابد مدیون زن هایی مثل نازنین بامداد خمار هست که اینجوری پشت دخترشون وایستادن و نذاشتن کسی چیزی رو بهشون تحمیل کنه.