
وقتی معلم یک دقیقه از کلاس میره بیرون همه ی دانش آموز ها مطابق با تصویر پارتی میگیرن /:
غم وقتی آغاز میشود که بفهمی تمام آن «فرداهای بهتر» همان امروزهای دیروز بودند و تو تنها خوابشان را دیدی
دلم میخواست مثل یه ماهی توی آب راحت و روان باشم. ولی همیشه احساس میکنم مثل یه ماهی بیرون افتاده از آبم ،نفسهام تنگ میشه و قلبم انگار میخواد از قفسه سینهم دربیاد.همه دور هم خندیدن و گرم گرفتن. منم وسطشونم. ولی انگار یه دیوار شیشهای کدر دورم کشیدن. صداهاشون میاد ولی گم میشه. دستامو نمیدونم کجا بذارم. به لبخندم فکر میکنم، نه زیادی مصنوعی باشه، نه زیادی جدی. همهچیز شده یه محاسبهی سخت ذهنی.از بیرون شاید آروم به نظر بیام، ولی تو دلم یه طوفانه. مدام از خودم میپرسم...(بعدی رو بخونید)

خیلی از اینا کم دارم ولی خب موهای کوتاه حالت دار و چشمای سبز و قد بلند و کمر باریک دارم و چشمام هم کشیده ست ولی درشت نیست

سلااااامم یه چالش دارم براتون دوستان چالش : اولین انیمه ایکه به ذهنت رسید پایین بنویس بعدا میگم یعنی چی بود و چی شد 😝😝
چیزی که ما از چهارم یادمونه : باز باران با ترانه با گهر های فراوان می بارد بر بام خانه یادم آرد روز باران روز خوب و شیرین...

مدرسه ....مدرسه جای عجیبیه ....از اون بد تر رفیقای کث.افت ان ازوناییکه یه کاری میکنن ابروت با خاک یکسان شه \/ اون روز سرکلاس راضی خوابم برده بود که یهو رفیقم بیدارم کرد گفت پاشو معلم سه ساعت میگه پاشو تخترو پاک کن رفتم و تخترو پاک کردم گفتم کار دیگه ای نیست انجام بدیم ؟ گفت چرا اتفاقا راهو کج کن رو دفتر گفتم چرا اقا ؟ گفت اولا سر کلاس من می خوابی دوما من سه ساعته دارم اینارو مینویسم پا میشی پاک میکنی دیوس نگاهم سمت دوستم برگشت که داشت از خنده پاره میشد یعنی تو دفتر فقط فکر پاره کردن اون بودم>.