خاطره
Sarina 1 ساعت پیش
عکس

مغزم زورش رسید به قلبم آخر... تو از در رفتی دیگه دری به روت وا نیست...🖤

خاطره
Sarina 1 ساعت پیش

ترس از دست دادنت رو، خیلی وقته از دست دادم...🖤🙃

خاطره
𝙏𝙝𝙚𝙤 2 ساعت پیش
عکس

‌ ‌ ‌ ‌

خاطره
𝙏𝙝𝙚𝙤 5 ساعت پیش
عکس

در جهان من، تو ستاره‌ای پرنور بودی؛ آن‌قدر درخشان که هیچ غبار آسمان، توان کم‌رنگ کردن نورت را نداشت. اما چه شد؟ چه شد که ناگهان از ستاره به شهاب‌سنگی بدل شدی و بر جانم فرود آمدی؟ تو همان کسی بودی که شب‌های سیاه زندگی‌ام را روشن می‌کرد، پس چرا امروز، همان روشنایی، ویرانی آبادی دلم شد؟ تو قرار بود آسمانم باشی، نه زخمی که هر بار به آن نگاه می‌کنم، ویرانه‌های دلم را به یادم بیاورد.

خاطره
✈Tom💯 7 ساعت پیش
عکس

ماکارونی‌و دوغ خاطره ای که منو یاد بچگیم میندازه. کلا خیلی حس گرم و قشنگی میده به من شما هم چند تا از ترکیب های گاد رو بگید....🌟

خاطره
آوارینا 7 ساعت پیش
عکس

💗😇🤍

خاطره
✧مریم✧ 7 ساعت پیش
عکس

اگه گفتی مال کدوم کتابه؟ 📖

خاطره
Neo 19 ساعت پیش

نشسته بود و مشغول کارش بود. من اما بیشتر از کاری که انجام می‌داد، حواسم به خودش بود. به نگاهش وقتی تمرکز می‌کرد؛ اون حالت خاصی که انگار تمام فکرش فقط همون لحظه بود. چشم‌هاش وقتی روی چیزی ثابت می‌شد، لبخند کوچیکی که گاهی بی‌اختیار می‌اومد و حرکت‌های ساده‌ای که شاید خودش هیچ‌وقت متوجهشون نشه. نمی‌دونم چرا، ولی بعضی لحظه‌های معمولی از بعضی آدم‌ها، بیشتر از هر چیزی توی ذهن می‌مونن.

خاطره
Neo 19 ساعت پیش

بعضی آدم‌ها شبیه شخصیت‌های کتاب‌ها نیستند؛ آن‌ها خودشان انگار از دل یک داستان بیرون آمده‌اند. نه فقط به خاطر ظاهرشان، نه فقط به خاطر حرف‌هایشان… به خاطر حسی که منتقل می‌کنند. به خاطر دنیایی که در ذهنشان دارند، چیزهایی که می‌نویسند و نگاه متفاوتی که به دنیا دارند. گاهی یک نفر را می‌بینی و نمی‌دانی دقیقا چرا، اما حس می‌کنی قبلا جایی خوانده‌ایش… شاید بین صفحه‌های یک کتاب، شاید در یک داستان که هنوز نوشته نشده. و قشنگ‌ترین بخشش این است که خودش نمی‌داند چقدر خاص است.

خاطره
Sarina 19 ساعت پیش

خلاصه، همه یکیو داشتن که نباید می رفت ولی رفت...🖤

خاطره
Sarina 19 ساعت پیش
عکس

کاش یه جا بود واسه فرار من و تو... من و تو... اینجا نشد اون دنیا باشه قرار من و تو... من و تو...🖤

خاطره
Sarina 19 ساعت پیش

مرا هیچ گلوله ای نکشت؛ انتظار یک پیام از تو، تمامم کرد...🖤

خاطره
زاغک 1 روز پیش
عکس

آخرین تلاشهای من برای جلوگیری از خورده شدن دسترنجم🙏🏻

خاطره
𝙏𝙝𝙚𝙤 1 روز پیش
عکس

از خستگی به ستوه آمده‌ام. بندبند وجودم در هم می‌ساید. انگار روزهاست بیل به جان کوهی انداخته‌ام که از همان ابتدا قرار نبود انسانی از پس کندنش برآید.

خاطره
آوارینا 1 روز پیش
عکس

🤍🫂💗

خاطره
sara 2 روز پیش
عکس

امروز تولدمه❤❤