شب شده بود رفتیم بخوابیم . حس میکنم یه چیزی دم گوشم زمزمه میشه ... از این خونه برید بیرون ... از این خونه برین بیرون وگرنه زنده نمیمونین .... رو به رزی کردم آروم گفتم:+ تو ام شنیدی؟! _ چیو؟+واقعا نشنیدی؟ _نه! +خیلی خب باشه. _بگو چی شنیدی +فردا بهت میگم. _باشه. «پرش زمانی ساعت 4 صبح» «ویو آیو» از خواب پا شدم ، احساس خ.ف.گ.ی میکردم ، کمی آب نوشیدم الان احساس راحتتری میکردم . ولی صبر کن ببینم اون چیه؟؟؟؟ اون دیگه چه کوفتیههههه؟؟؟؟ اینجا چرا اینطوری شدههه؟؟؟؟ رزی رو به زور بیدار کردم رزییییی رزیییی پاشووو رزییییی د میگم پاشووو دیگههه واییییی رزییییی «جیغغغغغغ»......
«پرش زمانی فردا» با صدای رزی چشمام رو باز کردم ... (علامت رزی _ علامت آیو+) _ هووففف بلاخره بیدار شدی؟! با صدای خوابآلودی گفتم +هوووم چیشده خوبی؟ _ آره خوبم پاشو بیا صبحونه بخور + باشه بابا تو ام ... . رفتم آشپزخونه دیدم غذاهای خوشمزه ای درست کرده بود گفتم واو رزی چقدر حوصله داری هاااا _ اره بابا چه جورم! خب حالا میشه بهم بگی که... +چی بگم؟ _ بگی که....+ ها چته خب بگوو دیگه _ ساکت شو بابا عه . بگو دیشب چرا منو از خواب بیدار کردی بعدش هی جیغ میزدی؟ + ها ؟ من؟ من جیغ میزدم؟ _ آره بعدش بیهوش شدی. + امم خب آره..چیزه..._چیه؟ +دیشب خب راستش..انگار یه چیزی شبیه به خو(ببخشید)ناشام دیدم_توهم نزدی که؟زدی؟+ایششش میدونستم مسخرم میکنی_باشه بابا خواستیم یه شوخی بکنیم+نکن خب_ایشش.
......
.....