خب خب خب درودی نه چندان پایدار برای شما عزیزان و سلامی دوباره برای دوستان پارسال اشنایان امسال *تعظیم* ( برای موزون بودن بود..) ! همانطور که قرن ها پیش در کتیبه ای باستانی نوشته شده بود : ویپر وایرو نژاد هرگز داستانی را بدون پایان نمیگذراد ! و حداقل حداقلللل خلاصه میگه که تهش چی میشه ، و بله این همون خلاصه برای حقیقت پنهانه ! بعد از یک ساااال واوی واقعا یه سال گذشته !
اگه درست یادم باشه پارت قبل جایی تموم میشه که رزیتا متوجه هرج مرجی که در شهر جریان داره میشه ، اون از پنجره یک سایفر بزرگ رو میبینه که در حال نابود کردن شهره و همه چیز رو با خاک یکسان میکنه؛ بعد از اون رزیتا از در پشتی خونه خارج میشه و با تمام توان میدوئه تا از شهر تا جای ممکن فاصله بگیره و مارس رو به یه جای امن برسونه و وقتی این کار رو میکنه برمیگرده به شهر تا به مردم کمک کنه. اما اون نمیدونست که تنها چند دقیقه تا یک انفجار عظیم از انرژی باقی مونده.. . و درنهایت دروازه ای به بعدی دیگه باز میشه و از موج انرژی که توسط انفجار فرستاده شد مارس به داخل اون پرتاب میشه و اینجوری بود که اون به بعد سایفر ها راه میابه و خیلی طول نمیکشه که سه تا پسر بچه اون رو پیدا کنند.. بعد از اون چندین و چند خاطره از زمانی که اون سه پسر و خواهرشون با هم میگذروندن نشون داده میشه و با اخرین اونها نمایش تموم میشه.
در اون نقطه بود که خانواده پاینز متوجه میشوند چهار خواهر و برادر اونقدر ها هم خواهر و برادر نبودند. در ادامه اون ها از هزار توی ذهن میگذرند و در مرکز اون مارس رو پیدا میکنند ؛ اون ازشون دوری کرد ، همه چیز رو دیده بود و نمیدونست چیکار کنه بالاخره کسانی که به عنوان خانواده میشناخت خانواده واقعیش نبودن. اما باز هم خون نمیتونه تمام اون خاطرات خوش رو از بین ببره و تبدیل به هیچ کنه. این چیزی بود که اونا گفتند. ما در همه چیز خانواده هستیم به جز خون. و بعد از اون حرف ها ماجراجویی در ذهن مارس تموم میشه و همه ازش خارج میشن. مارس لحظه ای به می خیره میشه...احساس عجیبی داشت.. یه چیز اشنا .. خیلی اشنا . اما به هرحال ادامه دادند. حالا تنها چیزی که مونده بود پیدا و درنهایت نابود کردن ترایتور بود. اما چطور ؟ خب خیلی راحت ، خیلی راحت و احمقانه ، خیلی خیلی احمقانه. اینکه هر چهار سایفر انرژی خودشون رو ازاد و ترکیب کنند.
در نتیجه ترکیب هر چهار قدرت به عنوان یکی ، باعث یه توهم برای ترایتور میشه که شخصی قوی ، خیلی خیلی قوی و جدید و عجیب توی این بعد وجود داره که قبلا نبوده و خب کیه که از یه تهدید احتمالی یا حتی یه متحد قوی چشم پوشی کنه ؟ نا گفته نمونه که اونا اونقدرا هم احمق نبودن قبلا نقشه ی پشتیبان هم داشتند ، اونا فورد رو به همراه استن فرستاده بودن به جایی که انجمن ابعاد بودن تا بهشون هشدار بدن و کمک بخوان و از طرفی هم می به بعد سایفر ها رفته بود تا سایفر ها رو برای کمک راضی کنه. بعد از چند دقیقه صدای خنده ای میپیچه ، برای یه لحظه .. فقظ برای یه لحظه فکر کردم که وای ! این دیگه کیه ؟ و اینجارو ببین اینا همون بازنده های قدیمی ان !. اوه نگاه کن اخه چهار تا سایفر احمق و دوتا بچه چیکار میخوان بکنن ؟ با هم مهمونی چای برگزار کنن ؟ یا اومدین خواهش کنید که زندتون بزارم ؟
تو امروز همینجا نابود میشی و کسی که باید برای زندگیش التماس کنه تویی ! . این حرفی بود که اونا زدند. ترایتور خندید و بعد جرقه ای از انرژی در دستانش جمع کرد و پرسید ، و دقیقا تنهایی میخواین چیکار کنین ؟ . ترایتور بهشون خندید ، این اولین اشتباهش بود. اون ها رو دست کم گرفت ، این دومین اشتباهش بود. و در نهایت فکر کرد که اونا تنها هستند. این اخرین و بدترین اشتباهی بود که انجام داد. چون در اون لحظه انفجاری از انرژی به ترایتور برخورد کرد. یک قطره از مایعی گرم از صورتش چکید. خون. و بعد اون ارتشی بزرگ از سایفر ها و انجمن ابعاد رو دید که اماده برای جنگ بودند. و اون لحظه اون چیزی جز خشم احساس نمیکرد. پس به من پشت میکنید ها ؟!؟ تقاص این کارتون رو پس میدید !!. بعد از این جمله بود که هرج و مرج واقعی شروع شد.. . ترایتور موجواتی از ابعاد دیگه به عنوان ارتشش احضار کرد و به مقابله برداخت. درحالی که ترس و وحشت و خشم در هوا ساکن بود تنها ده نفر باقی مانده بودند. ترایتور ، خانواده پاینز ، چهار سایفر و می.
همه رو در روی هم ایستاده بودند. تنها چند لحظه تا تعیین سرنوشت هزاران زندگی باقی مونده بود. می به همراه چهار سایفر دیگه کنار هم استادند و ترایتور هم اماده بود ، هر دو گروه از سایفر ها شروع به جمع کردن انرژی خودشون در نقطه ای کردند. خانواده پاینز متعجب شدند ، فورد متعجب بود ، جمع کردن انرژی .. با این مقدار و این شدت از ناپایداری باعث یه انفجار خیلی خیلی بزرگ میشه. خانواده سایفر روشون رو به اونا کردند. و دقیقا به همین دلیله که شما ها باید از اینجا برید. از اینجا برن ؟ بعد از این همه چیز ؟ این همه اتفاق ؟ عسلیا شاید ولی اون دو برادر نمیتونن فقط بزارن و برن ، اونا با ازاد کردن این انرژی حکم مرگشون رو امضا کردند ! . اما سایفر ها منتظر موافقت اون ها نبودند. مارس جلو رفت و لبخند زد . خداحافظ. این قبل این بود که همه چیز سفید بشه و دنیا در سکوتی کر کننده فرو بره. اخرین صدایی که شنیده شد هق هق گریه بود.
و همه ی این اتفاقات مربوط میشه به چندین و چند سال قبل.. ( ناظر محترم کسانی که این داستان را میخوانند از قبل باخبر هستند از کلمات و میزان خشونتی که وجود داره لذا خواشمندم عدم تائید نکنید )
اقا یه سوال الان این تموم شد ؟
تقریبا ازت ناامید شده بودم برای همین چکت نمیکردم و اکنون پشمانم ریخته از اینکه زنده ای😐😂😂😂😂
خیلی وایب فردوسی رو میدی بهمممم😂😐
خوب است خوب است!
نگا تو بعد یک سال تست ساختی اونوقت من هنوز اکانتم داره خاک میخوره🗿میخوام یکم فعال باشم اما نه ایده دارم نه حوصله =|
امیدوارم دوباره نری صد سال دیگه برگردی🗿وگرنه اگه این کار و بکنی با تبر میام بالا سرت
آه ای بزرگوار مهربان ! والا حضرتا ! ما را عفو کنید !
باشه ای بنده من!!
بنده چون خیلی مهربانم تو را عفو میکنم و به تو یک فرصت دوباره میدهم و خواهم داد
مدل داستان نویسیت خیلی خوبه:-: مثل کتاب عه ولی کتابی نیست:-:
عالی
تشکر تشکر !
یا پشم آیا اکیپ محو شدگان کم کم میخوان برگردن ؟.___.
خوش اومدی🤝
الان چند سالته؟.____.به میانسالی رسیدی؟؟.___.
هو هو بله فرزندم پیغمبر شما ویپر وایرو نژاد روح سرگردان حال به 100000 سالگیش رسیده !
خیر سرم قرار بود یکم محو باشم....
خب پشمانم از اینکه برگشتی ریخت ولی دلم برات تنگ نشده بود:| دروغ جرا:|
خوب است خوب است
پرچام وایعا یک سال نبودی...دلمبرات تنگ شده بود ویپ ="]
یو اره واقعا یه سال گذشته ! miss you too buddy
اگر نشناختی آواعم💀
من که هستم که تو را نشناسم فرزندم
BRUH ببی من تازههههه معنی اون کارتو فهمیدم،معذرت میخوام که اون موقع توجهی نکردم💀💀💀
من یکم بجا نمیارم کدوم کارم ؟ *حافظه وی به فنا رفته است.
همو که الینا رو ول کردی و اینا
دلم برات تنگ شده بودددد
miss you tooo
چیز روبیکا داری؟
نوپ
عه هب