
اگه خوشتون اومد لایک و کامنت فراموش نشه 🥺💅

یهو جونگکوک اومد و گفت جونگکوک:میشه بریمکافه؟یه حرفی باهات دارم ا/ت:چی میخوای بگی همینجا بگو جونگکوک:نمیتونم ا/ت:بگو دیگه جونگکوک:بیا بریم یچی بخوریم اونجا بهت میگم ا/ت:باشه بریم سوار شدیم و به یه کافه لوکس رفتیم یه چیزی برا خودمون سفارش دادیم ا/ت:خبچیمیخواستی بگی جونگکوک:راستشو بخوای من یه حسایی بهت دارم دیگه نمیتوتم ادامه بدم من عاشقت شدم همون روزی که همو دیدیم تو نگاه اول عاشقت شدم میشه قرار بزاریم؟ (ویو ا/ت) وقتی اینو گفت تو شک بدی رفتم موندم چی بگم یعنی قبول کنم ما تازه باهم آشنا شدیم زیاد بهش اعتماد ندارم از یه طرف خیلی تنهام و بهترین دوستمم از دست دادم اوم بهش یه فرصت میدم ا/ت:باشه قرار بزاریم جونگکوک:جدی میگی؟ ا/ت:آره جدیم بیا قرار بزاریم (ویو جونگ کوک) وقتی اینو بهش گفتم فکر میکردم جواب منفی میده ولی وقتی جوابش مثبت بود خیلی خوشحال شدم واقعا از انتظار نداشتم سفارشامون اومد و خوردیم و سوار ماشینم شدیم جونگ کوک:بریمشهر بازی؟ ا/ت:ارهههههه جونگ کوک:فکر نمیکردم آنقدر دوس داشته باشی رفتیم شهربازی و هرچی وسایل اونجا بود و سوار شدم جونگکوک یهو غیبش زد ا/ت:عه کجا رفت که دیدم با دوتا بستنی داره میاد طرفم جونگ کوک:بستنی میقولی؟ بستنی و گرفتم وخوردم و موقع لیس زدم بستنی دماغم بستنی شد کوک خندش گرفت جونگکوک:کیوتی یه مرده آزمون عکس گرفت و داد بهمون جونگکوک:این مال من ا/ت:نخیر مال منه جونگکوک:باشه یه کپی ازش میگیریم و سوار ماشیت شدیم و رفتیم رسیدین دم خونه جونگ کوک ا/ت:جونگ کوک میشه امشب پیشت باشم؟ خیلی تنهام اخه جونگ کوک:چرا ک نه میتونی بیای

ا/ت:ممنون پیاده شدیم و رفتیم خونه ی جونگکوک وارو خونه شدیم ا/ت:من الان لباس ندارم چیکار کنم؟ جونگکوک:لباسای متو بپوش فردا میریم لباساتو میاریم لباسامو عوض کردم و رفتم رو تخت دراز کشیدم من اونطرف خوابیدمو جونگ کوک هماونطرف (ویو ا/ت) وقتی کنارم دراز کشید حس عجیبی داشتم اون حس نمیدونم از کجا اومد انگار قلبم داره منفجر میشه ... ۳ سال بعد منو کوک الان ۳ ساله میشه باهم رابطه داریم هرروز بیشتر بیشتر عاشق هم میشیم صبح از خواب بیدار شدم و دیدم جونگ کوک داره صبحونه درست میکنه رفتم از پشت بغلش کردم ا/ت:صبح بخیر بانی جونگکوک:صبح توام بخیر غذارو آماده شد و گذاشت روی میز غذارو خوردیم ا/ت:دستت دردنکنه خیلی خوب شده جونگکوک:نوش جونت(خنده خرگوشی) ا/ت:میرم بیرون یکم قدم بزنم جونگکوک:باشه لباسامو پوشیدمو رفتم بیرون و گردش

(ویو جونگکوک) درحال تماشای فیلم بودم که یهو یه پیام به گوشیم اومد (پیامه) یونسو:سلام من یونسو هستم جونگ کوک:سلام بله یونسو یه عکس فرستاد جونگ کوک:چی این چیه یونسو:ا/ت داره بهت خیانت میکنه. جونگکوک:این غیر ممکنه نمیشه اصن یونسو:خودم الان اونجام دارم میبینم جونگکوک از اعصبانیت زیاد زد یچیزیو شکوند این غیر ممکنه چطوری میتونه این کارو با من کنه؟؟ ا/ت میرسه خونه در و باز میکنه ا/ت:سلام بانیم جونگکوک:برو گمشو بیرون ا/ت:چرا چیکار کردم مگه؟ جونگکوک:خیانتکار عوضی برو گمشو بیرون ا/ت:من خیانت نکردم یعنی چی جونگ کوک عکسو به ا/ت نشون داد

جونگ کوک:اینچیه الان؟ ا/ت:این فتوشاپههه جونگکوک:واقعیه حالاگمشو بیرون کیفمو داد دستم و دستموگرفت از خونه انداخت بیرون (ویو ا/ت) اشکتو چشام جمع شد این فتوشاپه این فتوشاپه با گریه رفتم سوار ماشین شدم و رفتم قبرستون اره قبرستون رفتمجایی که پدرومادر اونجان گریم جوری بود که جایی و نمیتونستم ببینم رسیدم قبرستون و قبر پدرمادرمو پیدا کردم و نشستم روی قبرشون ا/ت:هققق مامان بابا راست میگوید من آدم بی خاصیتم الان همجونگکوک بخاطر یه عکس فتوشاپ ترکم کرد و دوباره تنها شدم همیونسو و از دست دادم هم جونگ کوک خیلی دلم میخواست پیش شما باشم خسته شدم از این زندگی کلی راه خودکوشی و امتحان کردم ولی همش بی فایده بوده مت صلاحم نیستک تو این دنیا باشم دلممیخواد دوباره ببینمتون هقققف همینجوری داشتم گریه میکردم که یه مرد اومد سمتم... ادامه دارد....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیههههههههههه
عالیههههههه.
عالیی
یونی آمد وا
پارتتتتت بعدددد پلیییزززز
چشممم
پااارتتت بببعععددد
چشمم😂