ناظر تو رو خدا رد نکن😭😭😭
فصل ۲: پدر: ما از نسل نینجا هان هستیم اون اولین نینجا از نسل ما و فرمانده اولین گروه نینجا بود و نینجا بودن نسل به نسل چرخیده تا به من رسیده و یه روزی هم به تو. خب تموم شد دیگه برو بیرون. آیو: نه پدر همون طور که بهم گفتی نینجا بودن نسل به نسل چرخیده و یه روزی هم به من میرسه درسته؟ پدر: آره دخترم. آیو: خب میتونی به من آموزش بدی تا وقتی روزش رسید یه نینجا خوب بشم. پدر: اینم حرفیه!
خیلی خب بالاخره فردا قراره پدر به من آموزش بده. خیلی هیجان دارم نمی دونم چی بگم. فردا: پدر: خب دخترم اولین درس تو تمرکز هست بشین اینجا و چشمات رو ببند و آروم باش. آیو: چی؟ واقعا؟ فقط تمرکز؟ پس کار با سلاح های نینجا حرکات رزمی و از اینجور چیزا انجام نمی دیم؟ پدر الان نه به موقش الان فعلا باید روی تمرکز باشیم. آیو: آآآآآآآآآ. پدر: نینجا بودن همینه باید انجام بدی تا بتونی موقع حمله دشمن آروم باشی و بقیه رو یه جای امن ببری. آیو: آهان حالا فهمیدم پدر: من خودم سال ها تمرین کردم یادش بخیر ساله... آیو: پدر خاطره بازی نه الان فقط تمرکز😉. پدر: تازه داری یاد میگیری هاا😜
یک ماه بعد: پدر: درسته.... از اونجا بپر.... نه... نه.. بالانس نزن... فقط بپر... آیو: هوففف... باورم نمیشه یک ماه گذشت و فقط یه سطح مونده تا یک نینجا حرفه ای بشم. پدر: منم نفهمیدم کی یک ماه گذشت. جیغ...جیغ... جیغ...جیییغغغ... آیو: پدر فکر کنم سامورایی ها حمله کردن.. پدر: اگه این طور باشه پس میدونی باید چیکار کنیم...
منتظر پارت ۳ هم باشید🌸🌸🌸 خدافظظظ❤❤❤
نظرات بازدیدکنندگان (0)