من س ل نا مالفوی هستم خواهر کوچیک دراکو من ۱۳ سالمه کلاس شیشمم یه سال دیر رفتم مدرسه من تنها مالفویی هستم که افتادم توی ریونکلاو (همه ی مالفوی ها اسلیترینی هستن )@: این علامت یعنی تو ذهنش حرف میزنه
صبح روز سه شنبه بود ساعت ۱۰:۳۰ از خواب بیدار شدم مسواک زدم وبعد صبحانه خوردم و به اتاقم برگشتم شروع کردم به رمان خوندن صفحه ۸۱ بودم که یه جغد یه نامه از پنجره ی اتاقم آورد بازش کردم دیدم دعوت نامه به هاگوارتزه خیلی خوشحال بودم لبخند کوچیکی روی لبم جا گرفت از اتاقم رفتم بیرون و اول به پدر گفتم که توی هاگورتز قبول شدم اونم خیلی خوشحال شد ولی اون بیشتر از من لبخند زد بعد به مادر بعدم به دراکو . مامان هم خیلی خوشحال شد و دراکو گفت: اسلیترین جدید خانواده.
فردا شد از خواب ساعت ۸:۳۰ بیدار شدم رفتم مسواک زدم و صبحانه خوردم و حاضر شدم برای خرید . ۹:۰۰ از خانه بیرون رفتیم . رفتیم به مغازه جغد فروشی یک جغد قهوه ای مایل به تیره خریدیم ، بعد به مغازه ی جارو فروشی رفتیم و یک جاروی مشکی خریدیم ، بعد به فروشگاه مواد غذایی رفتیم و من ۲ تا چیپس ۱ پفک و ۱ کیلو آبنبات لیمویی برداشتم با ربع کیلو تخمه آفتابگردون نمکی و ۵ تا بطری آب متوسط ، بعد همه ی خریدامونو کردیم جز خرید چوبدستی . به مغازه ی چوب دستی فروشی رفتیم و یک چوبدستی سفید با طرح کلاغ برداشتم که چشم های کلاغه آبی بود خریدیم .
و به ایستگاه قطار رفتیم و سوار قطار شدیم من و دراکو . (دراکو سالسومیه ) یکم آبنبات لیمویی خوردیم. ۲ ساعت گذشت با اینکه قطار سریع سیل بود . بالاخره رسیدیم . وارد هاگوارتز شدیم چمدونامونا خدمتکارامون می آوردن . بعد از ۲ نفر اسم منو گفتن من اومدم روی صندلی نشستم و کلاه گروهبندی رو روی سرم گذاشتن کلاه : اسلی. یهو حرفش رو قطع کرد یکم فکر کرد گفت :ریونکلاو . خیلی خوشحال شدم همه برام دست زدن دراکو بهم تبریک گفت و گفت :باورم نمیشه تو تنها فردی هستی در مالفوی ها که افتادی تو ریونکلاو بعد بغلم کرد. و بعد به اتاق خوابمون رفتیم .
صبح ساعت ۹:۰۰ از خواب بیدارم کرد هم اتاقیم گفتم: من بیدارم بیدارم اون گفت : پاشو الان پروفسور اسنیپ بیاد ببینه خوابی جریمه میشیم . بعد ۱ دقیقه از تختم بلند شدم و رفتم مسواک زدم و ردای آبی مو پوشیدم .سریع و بدو بدو کنان رفتم به کلاس به پروفوسور اسنیپ گفتم : ببخشید دیگه تکرار نمیشه . پروفسور اسنیپ: چون روز اولته می بخشمت. توی کلاس معجون سازی اسلیترینی ها هم بودن از قیافه ی دراکو معلوم بود خیلی خوابش میاد. من تو فکر فرو رفته بودم که یهو دیدم پروفسور اسنیپ داره دستشو جلوی صورتم تکون میده به خوم اومدم. پروفسور اسنیپ: خانم سلنا مالفوی حواست کجاست دارم درس میدما (عصبانی بود) گفتم: ببخشید داشتم فکر میکردم به فورمول هایی که شما توضیح میدین. پروفسور اسنیپ : که این طور .
کپی نکنید ولی می تونید ایده بگیرید
روز خوبی رو پیشرو داشته باشید
امشب پارت دو رو می نویسم می گذارم
ممنون که کامنت گذاشتید و ممنون که لایک کردید
سلام🤝
فقطخواستمبرایتستتهمکامنتبزارمهملایککنمهمبازدیدبزنم😀✌️
تست عالی بود🐳🍀
فقط یه اشتباه وجود داشت : قطار سریع السیر .
ببخشید سعی میکنم دیگه غلط املایی نداشته باشم
نه بابا عالی بود آفرین
تا همین جا هم واقعا عالی بودی