سلام دوستان.لایک و کامنت فراموش نشه$_$
امروز که از خواب پا شدم حس عجیبی داشتم. انگار امروز یه اتفاقی می افته که زندگیم رو زیر و رو میکنه. اما آخه چه اتفاقی؟! 0_0
ساعت رو نگاه کردم.ساعت 7 صبح بود. از خواب پا شدم تا آماده شم و برم مدرسه
مثل همیشه پیاده رفتم مدرسه.امروز یه دختر جدید اومده بود.خیلی عجیب غریب بود. موهای سیاه.چشمای سیاه.رنگ پوست سیاه.و حتی لباس سیاه!!! -_- راستش حس خوبی بهش نداشتم.یه جوری بود.
نشستم سر جام.کنار دوست صمیمیم سلنا. (من«بهار»:$،سلنا:%)$سلام %سلام دختر چطور مطوری؟! $بد نیستم.میگما؟ %بله؟! $این دختر مشکیه کیه؟ %اسمش بلک هست0_0 $شفاااااااااااا %وا ! مگه چیه؟! %آخه خیلی بلک در بلک نشد؟! سلنا خندید. (ادامه) %آره ولی انقدر دختر باحالیه که نگو. $اِ جدا؟ %آره
رفتم سمتش که باهاش آشنا بشم.(مشخصات ظاهری من:موهای آبی پررنگ.چشمای آبی کمرنگ.لاک صورتی.لباس صورتی با کتی به رنگ آبی کمرنگ.شلوار چسبان به رنگ آبی کمرنگ و کفش های صورتی با یک پاپیون آبی کمرنگ روش)(بلک:& من:$) $ سلام بلک! &سلام شما؟ $بهار هستم^_^ &فرمایش؟! $ آآآآ میخواستم بگم اگه نیاز و کاری داشتی بهم بگو &میخوام نگم!!!! به سلامت!!!!!!!!!!!!!!!!!! با خودم تو دلم گفتم:این دیگه کیه! خلاصه دختره رفت رو مخم و من هم برگشتم پیش سلنا.وقتی جریانو بهش گفتم، فقط داشت بهم میخندید!
خب خب خب. تا اینجا داستان رو نگه میدارم که حرص بخورید^___^ از سایت عااااااااااالی تستچی ممنونم.خدانگهدار تا پارت بعد.راستی چالش رو هم جواب بده
عاااااااااااللللللللیییییییییییی ببببببوووووددددد💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋❤❤❤❤❤❤❤❤❤👄👄👄👄👄👄👄::::::::::::::::::::::::::::::::پارت بعد زود تند سریع😐😐😐😐😐
مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
باشهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
تو برسیه
سلام
سوتی خنده دار ندارم .
موفق باشی
عالی بود❤️پارت بعدی رو زود
سلام عزیزم
ممنونممممممممممممم