ناظر لطفا رد نکنن
ا..و..ن....اون... همون پسره بود که تو پاساژ خورد بهم. شک شده بودم. خانم حالتون خوبه؟خانم؟ یک لحظه محو چشاش شده بودم. خانم؟حالتون خوبه؟ +آآآ بله. خانم بهتر نیست اسمتون رو بدونم؟ +آ بله ببخشید من لونا هستم ۲۳ سالمه. اها خوشوقتم. منم جئون جانگ کوک هستم دوستام منو کوک صدا میکنن. + خوشوقتم (علامت کوک= _) _ اگه بخواید میتونم برسونمتون +آ نه ممنون خودم میرم _خیل خب پس فعلا خداحافظ +خداحافظ
داستان از زبان راوی=لونا بعد از خداحافظی با کوک به سمت خونه حرکت کرد و کوک هم به سمت خونه خودش +تا رسیدم خونه رفتم یک دوش گرفتم از حموم که اومدم موهامو خشک کردم و رفتم رامن درست کردم تلوزیون رو روشن کردم و از شانس خوبم سریال مورد علاقم تازه شروع شده بود شامم که تموم شد برقارو خاموش کردم و به طرف تخت خوابم حرکت کردم موهامو بافتم و خودمو روی تخت ولو کردم
_ رسیدم خونه لباسامو عوض کردم و لباس راحتی پوشیدم. تلویزیون و روشن کردم و نشستم سریال دیدم. همش زهنم مشغول بود یعنی لونا الان رسیده خونه؟ کاشکی شمارشو میگرفتم تا حداقل الان ازش میپرسیدم. ولش دفعه بعدی ازش میگیرم +اصلا خوابم نمیبرد. داشتم به اون پسره چیبود اسمش؟ اها. داشتم به کوک فک میکردم تا خوابم برد.
لایک؟فالو؟کامنت؟ ادامه بدم؟
ژااننن عالی بودد
یعنی اوففففففففففف به تمام معنا
منتظرم!
تا شب میزارمش
قشنگه ادامه بده
تنک اوکی