
اولین تکپارتیمه.. قرار بود اوایل دی آپلود شه ولی الان دارم میزارمش... ناظر لطفا منتشر کن♡
کریسمس سال قبل ، کریسمس سال قبل قلبم رو بهت دادم و مهم تر از ان هنوز نتونستم پسش بگیرم، آه چه عاشق×انه، عزیزم کریسمس سال قبل.. ، موزیک رو خاموش کرد و قطره اشکی از چشماش سرازیر شد؛ کریسمس بود. برف میبارید و درخت های بلند کاج پوشیده از برف بودن؛ چراغ های شهر روشن بود و خانواده ها و زوج ها لبخند زنان با صمیمت کنار شومینه نشسته بودن و قهوه مینوشیدن. در این شهر کوچک تنها کسی که کنار شومینه تنها نشسته بود و اشک میریخت، کیتی بود. چشمای اشک آلودش رو بست و خاطراتش رو مرور کرد : کریسمس سال قبل بود، پسری که دوسال بود توی دانشگاه باهم آشنا شده بودن بهش اعتراف کرده بود؛ خانواده ها از این موضوع خبر داشتن و همه راضی بودن، چون پسر دوتا شرکت داشت و همین طور وضع مالیه خیلی خوب. اونها لحظات خیلی خوشی رو باهم داشتن ؛ سفر های رویایی ، مهمونی های شیک و مجلل و.. اسم این پسر جئون جونگکوک بود. پسر پولدار و زیبایی که کیتی فکر میکرد عاشق×ش شده.. شاید اون دوتا زیاده روی کرده بودن، باید به خودشون وقت میدادن تا بیشتر باهم آشنا بشن..
چند ماه از ازدواج کیتی و جونگکوک گذشته بود و اونها داشتن باهم به شرکت میرفتن: کیتی سوار لامبورگینی اونتادور مشکی شد و بعداز اون کوک سوار ماشین شد، کیتی برای بار صدم روژش رو چک کرد و ماشین حرکت کرد. شرکت بزرگ و قشنگی بود، مثل رویاهای دست نیافتی های کیتی. خودش هم قبول داشت که موفقیتی توی زندگیش نداشته و تمام این زندگی رو مدیون جونگکوکه. و از همین هم میترسید! اگه ی روز جونگکوک به خودش بیاد و بخواد باهاش بهم بزنه چی؟ وارد آسانسور شدن و به کوک لبخندی زد و کوک هم با لبخند دلنشینی جوابش رو داد. وارد دفتر کوک شدن، دختر جوون و شادابی به سمتشون امد و خوشآمد گویی گرمی گفت و کت مشکیِ دیور جونگکوک رو درآورد و روی میز گذاشت، قهوه ی روی میز رو برداشت و روی میز جونگکوک امد و با لبخندی گفت: چیزی نمیخواید؟ + نه ممنون آنجلا. میشد لرزش دل کیتی رو بعد از اسم آنجلا احساس کرد، کیتی میترسید کوک رو از دست بده و آنجلا دختر زیبا و مورد پسندی بود.. از همون روز بود که شک و گمان های کیتی شروع شد و انجلا روز به روز به کوک نزدیک تر میشد و کیتی واقعا دیگه تحملش رو نداشت؛ حتی کوک هم چندبار بهش گفته بود که انگار حالت خوب نیست و یا اینکه اگه اتفاقی افتاده میتونی باهام صحبت کنی.
کیتی یاد تمام خاطرات خوبشون افتاد، هفته ای یکبار رفتن به سواحل کالیفورنیا ، شب های رومانتیک، تمام شادی ها و مغازه های گرونقیمت که کیتی قبلا فقط از پشت گوشی میتونست ببینتشون . کیتی درحالی که گوشی کوک دستش بود دور تا دور خونه میدویید و کوک دنبالش میکرد و میگفت : کیتییی گوشیم رو پس بدههه. صدای خنده هاشون توی کل خونه پخش شده بود.. کیتی پشت مبل پناه گرفت و درحالی ک میخندید گفت: تا وقتی ک داری سعی میکنی من رو از این پشت در بیاری میتونم ببینم تو این گوشیت داری چیکار میکنی ک فقط سرت اون توعه. رمز گوشی رو وارد کرد و با صفحه ی اجاره ی خونه ی تفریحی توی هلند مواجه شد و از پشت مبل بیرون آمد + کووک باورم نمیشه.. میخواستی سوپرایزم کنی؟ کوک لبخندی زد و گفت: آره ولی خانم زیادی کنجکاو بودید. کیتی و کوک توی خیابون های پاریس قدم میزدن و به برج ایفل خیره شده بودن( این ی خاطره ی دیگس.. باز نگین اینا میخواستن برن هلند چرا الان پاریسن) و کیتی گفت: کوک، بنظرت اگه بچه دار شدیم اسمش رو چی بزاریم؟ + اگه دختر باشه دوست دارم اسمش رو اسم گرونی بزارم.. مثل اسم همین شهر زیبا، پاریس! کیتی با تعجب گفت: کووک ، ولی باید پول زیادی پرداخت کرد ک ثبت احوال این اسم رو قبول کنه. کوک لبخند دلنشینی زد و گفت: همینطوره.
کیتی با صدای در رشته افکارش پاره شد و..اشکهاش رو پاک کرد و از روی مبل به آرومی بلند شد. در رو باز کرد و با دیدن کوک پشت در ضربان قلبش بالا رفت و آروم گفت: س-سلا-سلام. کوک سرش ک پایین بود رو آروم بالا آورد و با چشم های خیسش گفت: کیتی.. برات توضیح میدم.))) خب دوست های گلم.. ازتون میخوام خودتون رو جای کیتی بزارید و توی کامنت ها بگید اگه به جاش بودید چیکار میکردید؟ میذاشتید کوک وارد خونه بشه و خیا×نت منشیش رو تعریف کنه ؟ درخواستش رو قبول میکردید و دوباره زندگی دوتاییتون رو شروع میکردید؟ لطفا با دلیل باشه؛ دوستتون دارم؛ بدرود:)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چرا پارت بعدی خانه ی جدید و نمیزارییییییییییی
مادحلزحلنلچهفخزخیجبنهبنخ۷بح
مونننننننننن کجاییییی؟؟؟؟
اره
شاید
پارت بعدی خانه جدیدو کی میزاری؟؛)
ترو خدا پارت بعديشم بنويس خيلى قشنگه حيفه ادامش ندى
قشنگم:)
اگه دنبال توییت های فوق سم و حق هستی....
اگخ دنبال یه داستان متفاوت از بی تی اس(اخه تو کدوم فیک دیدی که کوک دو ساله باشه و کیوت حرف بزنه؟)
و تئوری فصل دو ونزدی هستی...
حتما فالوم کن:)
بابت تبلیغ ببخشید، تست لایک شد
پین پلیزززز:)))
دروغ دارم ادامش بدی یونو؟
این باید ادامه داشته باشه🗿👌🏻
موافقم
متاسفم..
شاید بعد از تعریف کردنش دستم به خونشون الوده شه🌚😂
میذاشتم توضیح بده تا حداقل دلیل کارش رو میفهمیدم. بعد توضیح دادنش از خونم پرتش میکردم بیرون چون اعتماد وقتی از بین بره هیچ وقت مثل قبل نمیشه🗿🤲( جونگ کوکا شرمنده خو ... )
صحیح.