ناظر منتشرررررررررررررررررررررررررررررررررررر
که یهو دیدم همو خ0ل9ف8ک-ا=ر ها یک چیزی گذاشتن تو صندوق عقب ماشین و رفتن داخل تا یکی دیگه بیارن برام سوال شد گفتم برم پایین سر در بیارم از کارشون از زیرشیروونی اومدم پایین سریع یه پالتو پوشیددم که الیا گفت:کجا با این عجله؟ مری:الان میام بعد سریع رفتم بیرون بعد ارام اهسته برای اینکه مش-کوک نشن در رو بستمو مثلا میخواستم برم بیرون که یهویی مثلا چشم رو چرخوندم سمتش
مری:سلام لایلا:سلام شما باید همسایه ی جدید باشید مری:بله اسمتون؟(مری اسمشو میدونست)لایلا:من لایلا هستم مری:منم الیزابت هستم لایلا:واووو چه اسم جذابی مری:ممنونم اسم و هم جذابه لایلا:لطف داری مری:فضولی نباشه ایناچیه؟لایلا:کتابه ما در خرید و فروش کتاب هستیم مری:جالبه میتونم یکیشو قرض بگیرم لایلا:ببخشید ولی ما اینارو بر اساس سفارش مردم میدیم مری:اوه حیف شد لایلا:بازم ببخشید مری:مشکلی نیست بعد مری گفت:وای خودم اومدم ماشینمو نیاوردم بعد رفتم داخل لایلا خندید
مری:اره معلومه کتاب بودن(خانواده ی راسی:ماریا(مادر لایلا:کی بود؟ لایلا:همسایمون که تازه اومده فض-وله ماریا:ول کن تو ادامه بده و کاری کن مشکوک نشه
مری:رفتتم تو اتاقم و همه چیز رو به دخترا گفتم اونا بهم نگاه کردن و بعد به پیره گفتن ما هم تصمیم گرفتیم زیر نظر بگیریمشون پس تصمیم گرفتیم به مهمانی دعوتشوکنیم (شب شد) دور هم شام خوردیم بعد خوابیدیم.(از زبان ادرین) رفتم تو اتاق و توی تتختم دراز کشیدم خوابم نمیبرد فقط به مرینت فکر میکردم حالم خوب نبود و فکر کردم از دستم ناراحته حقم داشت ناراحت باشه بزور شب رو گذروندم که صبح شد
تریلر قسمت بعد: متاسفم............بفرمایید------------------چشم........... شما؟--------لوکا هستم......................رفتم از جمع.....اعصابم خرد بود-------------------- تا قسمت بعد بدرود