
خواهش میکنم فن هرچیزی که هستی ، کیپاپ ، میراکلس ، انیمه ، هری پاتر و هر چیز دیگه ای ؛ لطفا این تست رو ببین
امروز که از خواب پا شدم ، یه روز عادی بود . مدارس بعد از دو هفته باش شده بود . همینجوری که حاضر میشدم یادم اومد ... معمولا خوابای من درهم و برهم ، کلافه کننده و کابوس مانند هستن . اگه ببینی شون سرت گیج میره . طوری که به مغزم التماس میکنم دیگه از این خواب ها نسازه ، خیلی وقته که رویایی ندیدم
وقتی داشتم خوراکیامو ورمیداشتم تا تو کیفم بزارم خواب دیشب یادم اومد . چون معمولا بعد از یه مدت خوابم یادم میاد . خوابی که یادم اومد مثل بقیه خوابتو بود . راجب خانوادم بود . چند نفر بودن که نمیشناختمشون ولی تو خواب تعریف شده بود که خانوادمن . ادامه ی خواب بهتر بود . خالم تو خواب بود و منو با یه موتور عجیب می برد . خواب مثل یه بازی بود . ولی بعد تو اتاق بودم . یکی از اتاق های خونمون .اگه بخوام راجب این اتاق براتون بگم : نور از بای پرده ها به صورت چشم نوازی وارد اتاق میشه . تو خواب اتاق قشنگ تر هم بود . پرده با باد تموم می خورد و اتاق مثل اتاق فرشته ها شده بود .
صدایی شنیدم . صدای خالم بود : دینا اینجا رو نگاه کن . خاله رزی اومده . ( توجه داشته باشید که خواب راجب اعضای خانواده بوده ، پس رزی هم خالم بوده ) ( میدونم اینکه رزی ( بلک پینک ) خالم باشه خیلی احمقانه هست ولی لطفا تا آخر تست برو ) تو خواب انگار رزی رو میشناختم و خیلی وقت بود ندیده بودمش .
موهای بلندِ طلاییش روی شونه هاش ریخته بودن ، لباس قشنگ بود ، لبخند شیرینی داشت . با سرعت زیاد به طرفش دیدم . داشت میخندید . نمیدونم شاید اسمم رو با خنده صدا زد . فقط یادمه که سفت بغلش کردم و فشارش دادم . دستانش رو حس میکردم . صدای نفس هاش . اینو حس میکردم که سفت به من چسبیده بود . قدش همون قدر که تو دنیای واقعی باید از من بلند تر باشه ، بلند تر بود . همه چیز واقعی بود . چند ثانیه طول کشید ، بعد همو ول کردیم و من دیگه اونجا نبودم .
گوش کنید میدونم که این یه خواب مزخرف ، مسخره ، چرت و ابتدایی بود ولی من فقط یکی رو میخوام که احساسات من رو به عنوان یه فن درک کنه . کل روز به خودم تکرار میکنم : اون فقط یه خواب بود ، اون فقط یه خواب بود ، اون فقط یه ... پس چرا هر دفعه که یادم میاد بغض میکنم ؟ . تو مدرسم هیچ کس بلینک نیست بغیر از اونایی که فقط فکر میکنم بلینکن ولی هیچی از بلک پینک نمیدونن . میدونم هیچ کی درک نمیکنه این چند روزه خیلی تو فشار بودم اینکه فهمیدم بلک پینک تو عربستان کنسرت گزاشته خیلی تصبیم کرد و احتمالا اثر اونه . شاید هیچ وقت درک نکنین ولی این خوابِ مثلا خوب شاید باعث شده حتی افسردگی بگیرم .
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
فقط خیلی ناراحتم که نمیتونم هیچ وقت از نزدیک ببینمشون . ولی جالبته که تو خواب حس لامسه داشتم .
برای منم این اتفاق افتادهچند وقت پیش تو خوابم با مادرم رفتم توی برج بزرگی که کلا ایدلای کیپاپ اونجا بودن بی تی اس هم بود بعد رفتم تویه اتاق که بلک پینک توش بود رزی دست به سینه وایساده بود داشت اعضا رو نگاه میکرد . جیسو معلوم نبود کجاست ولی جنی داشت ارا.یش میکرد و لیسا هم تمرین میکرد بعد من وقتی رزی رو دیدم باورم نمیشد یهو زدم زیره گریه بعد رزی بغلم کرد نمیدونم به چه زبونی صحبت میکرد ولی میفهمیدم چی میگه کلی تو بغلش اروم شدم و ازش امضا گرفتم بعد وقتی بیدار شد بالشتم خیس خیس بود چون گریه کردم
درکت میکنم بیبی(((:
اگر حالت بده،در پیوی ی تخمه همیشه روت بازه^^
منم بلینکم
قبلا یه همچین خوابی از بلک پینک دیدم دقیق یادم نمیاد چی بود ولی من تا ۱ هفته حالم بد بود
هر وقت یادش می افتادم بغضم می گرفت و یه حس عجیبی پیدا می کردم ولی خدارو شکر بعد یه مدت خوب شدم وگرنه الان شاید افسردگی گرفته بودم
من کمی طرفدار بلک پینکم و بنظرم خوابت جالبه و همچنان حاوی فشار
درکتمیکنمصوییتی:((((