.
.
.
.
.
از خواب پاشدم
صبحانه خوردم
و به کارای همیشگیم رسیدم
راه رفتم و از رد پام گل در امد 😐
من از یک نور جادویی متولد شدم و
از اون نور جادو گرفتم که از جنگل محافظت کنم
به سمت تپه شکوفه گیلاس رفتم
و در جای مقدس شروع کزرم به خوندن اواز جنگل
مرینت .
جنگلی پر از اواز
از یک جایی در انجا
میاید صدا
صدای دنیا
از رو برگا تا عمق قلب ها
سوزو گانا
بخشد به این دنیا
سامان تا به باد اسمان
🎶🎶🎶🎶🎶🎶
از سراسر قلب ها
از میان قصه ها
از رو برگا یه دنیا
نوری در جنگل
تابد بر قلب ها
تا بعد ...
تا بعد ...
تا بعد ...
(خداییش هیچی به ذهنم نرسید یه چرت و پرت نوشتم )
*وی در افق محو میشود*
خوبه
چالش = منم ۳۰۰تومن کش رفتم یعنی بی حساب شدیم
😂😂😂
عالییی بعدی رو موخام از داستان های کره ای یا میراکلوری که بهتره (البته طرفدار هردوشونم)
باشه عزیزم 😘 خوشحالم خوشت اومد
چالش=اصلا ندارم
چقد کم بود.. دفعه بعدی بیشتر بنویس لطفا
من بعضی جاها متوجه نمیشدم چی میگفت همون قسمتی که شعر میخوند و..... به قول خودت چرت و پرت(منظور بدی ندارم دوست عزیز)
ولی جالبه داستانش
به داستان منم قرار شد سر بزنیا😉❤️❤️
نه خداییش قسمت شعرو خودم نفهمیدم
گفتم که پارتای بعدی طولانیه
اوکی حتما سر میزنم
باریککک باو عالی بود :)
چالش: اول یه ابروشو داد بالا بعد جیغ زد رفت پیش مامانم مامانم بهش اهمیت نداد اومد از پشت افتاد روم موهامو کشید :/ جان من دیگه ازین چالشا نذار وگرنه مو رو سر من نمیمونه😐😐😐😂😂نکته:چالشو با خواهر بزرگم انجام دادم😐💔
عالی بود منتظر بعدی هستم
😂😂😂😂😂😂😂😂😂