
از اونجایی که پارت اول طول کشید تا منتشر بشه این یکی رو زود تر میذارم پارت بعد لایک:10 کامنت(به جز کامنتای خودم)10 که من انرژی داشته باشم ادامه بدم ناظر بنشر♥
تهیونگ ویو:داشتم با پدرم حرف میزدم که در باز شد و یکی از بهترین دوست های پدرم با خانوادش اومد داخل مرد:بهت تبریک میگم ولی پس کجان؟ پ.ت:الان میارنشون زن:اقای کیم بهتون تبریک میگم پ.ت:ممنون خانم پارک مرد:تهیونگ پسرم خوبی؟ و بعد منو بلند کرد و تو هوا چرخوند بعد از اینکه پایین اومدم و سرگیجه ام خوب شد به طرف پسر بچه ای که اونجا بود رفتم پسر هم خوشحال بود هم ناراحت
من:جیمینننن سلام (بالاخره فهمیدین کی بودن نه؟) چرا تو خودتی پسر ما که دیروز رفتیم پارک و کلی بازی کردیم؟ جیمین:سلام تهیونگ نه ناراحت نیستم تبریک میگم من:وقتی میگم ناراحتی یعنی ناراحتی هیونگ بگو چیشده؟ جیمین: خب امم چیزه من:بگو دیگه من ناراحتت کردم؟ جیمین:نه بابا یذره نارحتم چون...هیچی ولش کن من:ای بابا بگو دیگه:| جیمین:خجالب میکشم ولی باشه میگم تو خواهرت بیاد پیشت باز با من بازی میکنی و میای پیشم من:وا جیمین گفتم ببینی چی شده معلومه باهات بازی میکنم خواهرم جای خودشه و دوست صمیمیم هم جای خودش
جیمین دیگه از حالت ناراحتی در اومد و دستمو گرفت رفتیم پیش بابام من:بابا مگه نگفتی زود میارن مامان رو پس کجاست راستی خاله کو(مامان جیمین م.ج) پ.ت:عزیزم رفته پیش مادرت الان میان بعد از چند دقیقه که من و جیمین بازی کردیم مامان و آرو رو اوردن من:مامانییییی عاجیییی که یکدفعه بچه ای که دست م.ج بود افتاد گریه(اون دادی که تو کشیدی بزرگشم بود میترسید خو)م.ج بعد از اینکه آرو رو اروم کرد اومد کنارم گفت پسرم این خواهرته فقط فعلا خوابه نباید سر و صدا کنی وقتی بیدار شد میتونی آروم باهاش بازی کنی من(خیلی اروم):باشه خاله اخجون (یاد روزی افتادم که خواهر خودم به دنیا اومد چه زودم بزرگ شد)
پرش زمانی به دوماه بعد در خانه(به نظرم بیمارستان خیلی طول کشید دیگه تمومش کردم) از زبان م.ت(مادر تهیونگ) بچه ها داشتن با آرو بازی میکردن منم داشتم نگاهشون میکردم چقدر مهربونن باهم تهیونگ:داداشی نکن بده بهم دیگه (یادتون که نرفته تهیونگ یه خواهر و برادر داشت ایون جین خواهرش جونگ گیو برادرش) ایون جین:ارو کم خط خطی کن بذال یه چیزی یادت بدم (تهیونگ 5 سالشه جونگ گیو3 ایون جین2 اینم لحن بچه گونه ست)
پرش زمانی 2 سال بعد(بچه ها هر 10 پارت یه فصله من نمیخوام این زمان هایی که خیلی کوچیکن رو زیادی کش بدم) در حیاط خانه از زبان تهیونگ(دو سال به هر کدوم اضافه کن 7 سالشه):داشتم با دوچرخم بازی میکردم ایون جین دست ارو رو گرفته بود که نیوفته و دور حیاط رو راه میرفتن جونگ گیو هم داشت با جیمین بازی میکرد. پرش زمانی 4سال بعد پاییز:ارو ویو:من الان 6 سالمه و اولین روز مدرسمه سوار ماشین بابا شدم تهیونگ هم نشسته بود اول تهیونگ رو میرسونه بعد من از تهیونگ خداحافظی کردیم و بعد به طرف مدرسه من راه افتادیم از بابا خدافظی کردم رفتم. تو کلاس:نشسته بودیم و منتظر معلم بودیم تا اینکه یکی در رو با صدای خیلی زیادی کوبوند به دیوار (یبار وسط کلاس رفتم بیرون بعد وقتی برگشتم باد زد در محکم کوبید دست معلممون رو تخته خط خورد ولی این اتفاقی بود)همه ساکت شدن اون شخص اومد داخل و نزدیک میز من شد و......
امم از اتاق فرمان دستور دادن کات کن اسلاید تمام شد و من رو حرف کارگردان چیزی نمیگم پس بدرود تا پارتی دیگر(بیا نتیجه چالش...)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ـ؋ـالو=بک💕😔
ـ؋ـالو=بک🌝🌚
ـ؋ـالو=بک♾️😐
ـ؋ـالو=بک🦄🥛
ـ؋ـالو=بک🐰🍼
ـ؋ـالو=بک🥤🍪
ـ؋ـالو=بک🧋🍫
ـ؋ـالو=بک🍬🍭
ـ؋ـالو=بک🥟🦪
ـ؋ـالو=بک🥡🥢
ـ؋ـالو=بک🎺🎷
ـ؋ـالو=بک🎲🃏
ـ؋ـالو=بک🀄🎯
ـ؋ـالو=بک🎹🎼
ـ؋ـالو=بک🎆🗿
ـ؋ـالو=بک🎀🪄
ـ؋ـالو=بک✨⚡
ـ؋ـالو=بک🥐🍞
ـ؋ـالو=بک🍙🍱
مایلبهپین؟😔🗿
همه (😂😂😂😂😂)
یونگی
عررررر شدددد😂😂
شوگووولیییی .... اره وقتی میشه خیلی خوبه
😂😂
وهمچنان دارم دوباره میخونم😂😂
افرین برسم پارتهای بعدیم میذارم
مرسییی😂😂
عالی بود
چ: جیمیل
جرر منظورجیمین
تشکر
خوبه😅
یاا اتاق فرمان کارر بدی میکنه😂
ج چ: جیمین شی
عررررر
اتاق فرمانه دیگه💔😂
بایست جیمینه عالیه
میسیی
تست عالیههه عزیزم ادامه بده🙃❤️
تست لایک شد ❤️
فالویی فالوم کن ( بک بده)
ممنون کیوتی
بک دادم