ناظر جونم رد نکن:)
با یاد آوری خاطرات قطره اشکی از روی گونه هاش بر روی دست ا/ت غلتید...آروم سرشو روی دست های ظریف ا/ت گذاشت و بغض کرد که یکدفعه متوجه حرکت کمی از دست دختر شد.. با ذوق سرشو بالا آورد که با چشمای باز ا/ت مواجه شد... با ذوق از روی صندلی ببند شد و از اتاق بیرون زد.. جونگکوک:جیمین..جیمینننن هیونگگکک..تهیونگگکگ...ا/تم..ا/تم...بیدار شده..
تهیونگ با عجله سمتش رفت و شونه های جونگکوک رو گرفت.. تهیونگ:مطمعنی؟؟!!.. جونگکوک با ذوق سرشو تکون داد که یکدفعه با جیمین که لبخندی روی لبش بود و با خوشحالی سمتشون میدووید مواجه شد..باورش نمیشد..بعد مدتها لبخند جذاب پسر رو دیده بود..جیمین بی اختیار سمت جونگکوک رفت و لب زد.. جیمین:ا/تم..واقعن بیدار شده؟؟ جونگکوک که شکه از حرکت جیمین بود و از کلمه ا/تم خیلی لذت نبرده بود با چهره ای خنثی سرشو تکون داد که باعث شد جیمین هم به خودش بیاد و با صورتی که سعی داشت خوشحالیشو پنهان کنه سمت اتاق ا/ت رفت.. وقتی سمت آی سی یو رفت نفس عمیقی کشید نمیدونست آمادگیه رو ب رو شدن با ا/ت اونم روی تخت بیمارستان داره یا نه...
سمت تخت ا/ت رفت و بدون نگاه توی چشمای بیجون دختر سرمش رو چک کرد اما بعد چند دقیقه با شنیدن صدای لرزان ا/ت دووم نیاورد و توی اون چشمای پر از اشک نگاه کرد.. ا/ت:ج...جیمینا...ت..تو.. جیمین بغضشو قورت داد و یا صدای دو رگش که از اینکه ا/ت اون رو ب خاطر داشت لب زد.. جیمین:دکتر پارک هستم..بهتره یکم استراحت کنی..آقای جئون میاد پیشت.. و بعد با سردی تمام رفت
شرایط پارت بعدی فالوورام 370 تا بشه لایکا 15 تا کامنتا 37 تا:)))) ملسی کیوتا
میا کی پارت بعدو میزارییی؟؟؟دیگ نمتونم صب کنم🥺
دارم مینویسم
عالیییییی یی خیلی قشنگه اصن میدونی🪄❤️🔥
وایییی الهی دورت بگردم
در انتظار پارت بعد
پارت بعددددددددددد
عالیییییی
مرسی قشنگم
آفرین بتتت عالی بوود
مرسی بیب
💜💚💙
۱
۲
۳
۴