تقدیم به تمام میراکلسی های عزیز ❤( ناظر عزیز منتشر کن لطفا 🙏)
هی روزگار 😔😒مامان 🙁 امیلی :یامان 😒ادرین :مامان جان 🙁امیلی :هان چه مرگته دردت چیه 😒ادرین:مامان ببین خودت که ميدونی من دوست ندارم کسی وارد اتاقم بشه بدون اجازه خودم لباسم رو، بده بالا خودت که اخلاقم رو خوب میدونی 😔 ببینید اون دختره بدون اجازه این کارو کرد منم بخاطر اون عصبانی شدم 🙁مامانم جلو اومد و روی تخت نشست و گفت: اصلا چرا باید عصبانی بشی اصلا چرا باید سلامتی خودت رو به خطر بندازی چرا باید زیر بارون می ایستادی تا به این روز بیوفتی ادرین من مادرتم من نگرانتم من دوست دارم، دوست ندارم تو آسیب ببینی دوست ندارم تو رو تو این حال ببینم من یدونه پسر که بیشتر ندارم مامانم حق داشت دستشو تو ی دستام گرفتم دستاش مثل دستای یه دختر بچه ظریف بود دستای نرمش رو نوازش کردم و گفتم مامان منم دوست ندارم تو رو ناراحت ببینم منم دوست ندارم تو اذیت بشی منم دوست دارم که تو همیشه پیشم باشی اما خب اگه روزی برسه که حالم بد بشه و بمیرم لطفا گریه نکن ناراحت نباش لطفا افسرده نشو اینو یادت بیار که پسرت هیچ وقت دوست نداشت مادرش ناراحت و غمگین باشه، باشه مامانم، باشه فدات بشم مامان چشماش از اشک پر شده بود با بغض گفت :ادرین😢با یکی از دستام صورتشو گرفتم و با اون یکی دستم دستشو نوازش کردم و گفتم جانم 🙂😢جانم مامان جان 😢مامان خودشو پرت کرد تو بغلم منم محکم بغلش کردم آغوش مادرم از بچه گی بهم آرامش میداد اما پدرم چی اون همیشه باهام رسمی حرف میزنه تا الان فکر کنم باید شنیده باشه که من حالم دوباره بد شده اما اون کجاست اگه پدر هر کی بود تا الان خودشو رسونده بود اینجا اما بابای من چی اون چی کار میکنه اون کارشو به پسرش ترجیح میده در اتاق باز شد کلویی وارد اتاق شد و با دیدن این صحنه اشک تو چشماش جمع شد جلو تر اومد و گفت داداش من همه ی حرف هاتو شنیدم تو نباید بمیری تو نباید بری نمی خوام تو رو از دست بدم میفهمی داداش میفهمی من عاشق تو ام داداش من دوست ندارم کسی که مثل کوه پشتم هست رو از دست بدم مامان هم سرشو بلند کرده بود و به کلویی نگاه میکرد
جفتمون دستمون رو برای کلویی دراز کردیم کلویی جلو اومد و خودشو توی بغل من و مامان جا داد اخییی خواهر نازم موهاشو با دستم بهم ریختم و گفتم جوجه ی خوشگل داداش ناراحت نباش باشه جوجوی من کلویی لبخندی زد و منو و مامان رو محکم تر بغل کرد!...... یه روز گذشت اما من هنوز گوشه ی بیمارستان افتادم😐تف تو این شانس هیییی😔 خواستم از رو تخت بلند شم که در اتاق باز شد و قیافه ی زشت نینو تو چارچوب درد نمایان شد باز این کله خراب اومد من و نینو از 7سالگی باهم دوستیم اما خب همیشه همو با لقب های مثبت 18خطاب میکنیم خب از قدیم گفتن رفیق های واقعی به هم دیگه فحش میدن دیگه مگه نه 😉اما نه در حد من و نینو 😐👏 بخاطر هر چیز چرت و پرتی می خندیدم یه بار یادمه مامانم بهمون گفت شما دوتا انقدر به هر چیزی خندید می رید جهنم نینو هم برگشت به مامانم نگا کرد و گفت حتی به کفش های شیطان تو جهنم هم 😂 سر این جر خوردم با این کار هام میخوام استاد دانشگاه مملکت هم بشم 😌😂نینو به سمتم اومد و گلی که دستش بود رو به سمتم گرفت و گفت تقدیم با عشق با من ازدواج میکنید الاغ عزیزم 😌🌷باریکلا احسنت👏😐خجالت بکش مردک تو نامزد داری بعد اومدی از دختر مردم خواستگاری میکنی احمق 😒 با این حرفم جفتمون زدیم زیر خنده 😂نینو زبونشو در آورد و گفت 😛اره 😂بمیری پسره ی گاو 😂انقدر خندیدم که نفسم داشت بند میومد ماسک رو روی صورتم گذاشتم تا کار از این خراب تر نشه نینو خنده اش رو خورد و گفت خوبی داداش 😦 با سرفه گفتم اره الاغکم 😁😘 نینو اومد و رو تخت نشست و گفت ببخشید که اینجوری شدی معذرت بغلش کردم و گفتم تقصیر تو که نیست منم که خرابم عزیزم 😊 نینو لبخند زدو گفت قول بده خوب شی قول بده خودتو توی خطر نندازی من که میدونم چرا زیر بارون می ایستی من که میدونم تو چته من که ميدونی زیر بارون ایستادی تا شاید اون بیاد شاید بیاد بهت توضیح بده چرا رفته اما من قول میدم که خودم اونو برات پیدا کنم باشه داداشی قول بده نینو چش شده بود اون هیچ وقت اینجوری حرف نمیزد یعنی چی
رو بهش کردم و گفتم نینو این حرف ها یعنی چی، چی داری میگی میخوای پیداش کنی چجوری چرا بهم امید میدی جواب بده با تو ام ها نینو با چهره ی غمگین بهم نگا کرد ولی بعدش خنثی شد و گفت احمقی واقعا باور کردی الاغ من اصلا اون دختره رو یه بارم ندیدم بعد از کجا واست پیداش کنم 😐 یه پس گردنی بهش زدم و گفتم خیلی گاوی مردم هم رفیق دارن منم دارم 🙁😒زبونشو برام در آورد و گفت از خداتم باشه 😛😌 دلم میخواست یه کتک حسابی بهش بزنم ها دستمو به نشونه ی تهدید جلوش گرفتم و گفتم دارم برات 😒😑پسره ی... استغفرالله ها 😐نمیذاری که یه رو پیشت مثل آدم باشم 😒نینو رو بهم کرد و گفت بنگریم برگشتم بهش گفتم تو هنوزم نمی خوای اون بنگرمتو بذاری کنار آقا اون موقعه بچه بودم یه سوتی دادم نینو تک خنده ای زد و سرشو انداخت پایین بعدش گفت راستی دانشگاه چی بابات اون اجازه داد چی بگم بهش بگم نه بگم اره چی کار کنم سرمو انداختم پایین نینو دستشو جلو آروم و چونه مو گرفت و بلند کرد و گفت میدونم داداش ناراحت نباش خودم باهاش حرف میزنم حداقل این کار که ازم بر میاد نه لبخندی بهش زدم و لپش رو کشیدم و گفتم ممنون که هستی رفیق بعدم خواستم بغلش کنم که نینو گفت خوبه،خوبه پیاز داغش رو حالا زیاد نکن اصلا هلاک این نینو ام با این کارهاشه که رفیق صمیمیم شده همیشه خدا درکم میکنه همیشه ی خدا آرومم میکنه و منو میخندونه آروم سرمو گذاشتم رو بالش و به اینکه واقعا شاید بعضی ها دوسم داشته باشن فکر کردم اون از دیروز که مامان و کلویی اینجوری برام داشتن گریه میکردن و حرف های خوب، خوب میزدن اینم از الان که نینو منو خندوند یعنی واقعا من ازرش زنده موندن رو دارم بازم چشمام داشت پر میشد اما جلوی این نینو اگه گریه کنم بد میشه 😐😒
یه نفس عمیق کشیدم که گریه ام بره اما نشد اشک هام جاری شدن و روی بالشم ریختن نینو متوجه شد جلو اومد و یکدفعه منو تو بغلش کشید و گفت درکت میکنم داداش حال الانم رو نبین از تو داغونم خانواده ام نمیذارن من به آلیا برسم نمیخوان اون برای من باشه میگن اون سطحش از ما کم تره میگن اون در شأن ما نیست این یعنی چی اخه میبینی من از بیرون می تونم همه رو شاد کنم اما از درون خورد شدم قلبم تیکه تیکه شده دروغ چرا اما همیشه دوست دارم بهت کمک کنم دوس دارم تو حداقل به عشقت برسی دوس دارم تو به آرزوهات برسی دوس دارم اسمت رو توی لیست بهترین استاد دانشگاه ها ببینم داداش ایشاالله همیشه موفق و سر بلند باشی ایشاالله منو هم موفق کنی ایشاالله خوشبخت بشی نینو رو بیشتر تو آغوشم گرفتم و گفتم دوستت دارم داداشی دوستت دارم نفس داداش ممنون که هستی رفیق ام آغوش نینو چقدر آرامش بخش بود چقدر برام خوش آیند بود تو بغل نینو گریه کردم آغوش برادرانه ی نینو، نینو برادر نداشته ی منه من عاشق این برادرم تنها رفیق صمیمیم وای که رفیق قشنگی دارم من الهییی عمه ات فدات بشه بعد از چند دقیقه از بغل هم جدا شدیم نینو گفت سبک شدی داداش اشک هامو با دستم پاک کردم و گفتم خیلی ممنونم نینو با لحن بچه گونه گفت خواهش میکنم عزیزکم خجالت هم نمیکشید مرد به این برگی واقعا شرم اوره همین هارو تو روش هم گفتم برگشت پرو پرو بهم گفت واااا مگه من چمه دیوونه هست به خدا همین جوری که داشتیم با نینو مسخره بازی در میآوردیم موبایل نینو زنگ زد نینو موبایلش رو از جیب کتش بیرون آورد و گفت اوه خانومم زنگ زده وای کل چقدر این منو حرص میده خانومم؟😐😒میخوام این آلیا رو نصیحت کنم بهش بگم واقعا از چیه این نینو خوشش اومده به چیه این دلقک دل بستی الانم هول هولکی گفت باشه، باشه الان میام برگشتم سمتش و گفتم مشکل چیه داداش گفت هیچی برات توضیح میدم
و رفت هییی واقعا از رفیق هم شانس نیاوردیم یه نگا به این ور و اونور کردم گوشیم رو میز بود برش داشتم و به عکس خودم و کلویی که رو تصویر زمینه بود خیره شدم عجب این کلویی هم چه ناز بوده و ما نمی دونستیم لبخندی گوشه ی لبم نشست در اتاقم باز شد و مامان با چهره ی شاد به سمتم اومد و گفت دوتا خبر دارم یکیش بده یکیش خوب کدومو بگم گفتم خب اول خوب رو بگو خبر خوب اینه که فردا صبح مرخص میشی و اما خبر بد دکترت گفت اگه یه بار دیگه از این سوسول بازی ها دربیاری خودم میدونم و تو شیر فهم شدی یه چشمک برای مامانم زدم و گفتم نه گربه فهم شدم 😉مامانم چشماش رو واسم چپ کرد و گفت چش دریده ی چش سفید خنده ام گرفته بود عجب مادر پایه ای من ندارم 😊..... چشمام رو باز کردم نیاز به یه دوست داشتم دوستی که بهم آرامش بده آره الیا اون بهترین کسیه که میتونه توی همه ی این سختی ها کنارم من باشه نینو هم پسر مهربونیه گوشیم رو برداشتم تو لیست اسم ها چرخیدم و اسم آلیا رو که Alia👭سیو کرده بودم رو گرفتم چند بار گرفتم اما جواب نداد دوباره گرفتم بعد از چند بار بوق خوردن برداشت الو سلام مری چیزی شده صداش نشانه ی این بود که خوابیده بوده اخییی دخترم رو از خواب بلند کردم گفتم :سلام خوبی رفیق حالت خوبه بغض کرده بودم آلیا متوجه ی صدام شد و گفت:مری چیزی شده صدات چرا اینجوریه هیچی نگفتم الیا دوباره گفت:مری با توام ها این بار زبون باز کردم چیزی بگم که هق هقم شروع شد آروم با هق هق گفتم آلیا میشه بیای خونه مون تورو خدا میشه بیای تا آرومم کنی میشه بیای تا توی بغلت گریه کنم فکر میکردم که آلیا الان پشت تلفن هنگ کرده باشه اما چی کار می تونم بکنم اون صمیمی ترین رفیقمه آلیا هول کرده بود صداشو تند کرد و گفت باشه باشه میام اما قول بده همه چیز رو بهم توضیح بدی از سر ناچاری گفتم باشه راستی یه خواهش دیگه هم میتونم بکنم
آلیا گفت :آره، اره هرچی باشه بگو انجامش میدم فقط تو بگو چی شده گفتم :بهت گفتم توضیح میدم تو بیا اینجا نینو رو هم با خودت بیار باشه 😔آلیا گفت: چشم الان بهش زنگ میزنم بعدم قطع کرد هییی چقدر بدبختم دستام رو باز کردم و به سقف خیره شدم یعنی خدا منو دوست نداره خانواده ام واقعا کیا هستن من کیم چه جور آدمیم اصلا چرا باید مامان و بابام بمیرن جان من چرا خودم رو با این سوال ها مشغول کردم تا آلیا اینا بیان 😔..... با حرف های مرینت تعجب کردم یعنی چی شده چه اتفاقی براش افتاده آخرین بازی که اینجوری شده بود و بهم نیاز داشت موقعه ی فوت پدر بزرگش بود اخه الان چرا انقدر حالش بد بود یعنی چی شده به لیست مخاطب ها رفتن و شماره ی نینو رو گرفتم بعد از ۲تا بوق برداشت سلام خانومم خوبی با لحن تند گفتم آره خوبم نینو گوش کن یه مشکلی پیش اومده مرینت الان بهم زنگ زد حالش زیاد خوب نبود گفت باید الان من و تو بریم دیدنش نمی دونم چش بود پشت تلفن هق هق میکرد اراجیف میگفت خواهش میکنم هر جا که هستی بیا زود تر بریم نینو گفت باشه، باشه الان میام خوشم میاد رو حرفم نه نمیاره برم آماده بشم تا ببینم این دختر خنگ باز چه مرگشه بعد از چند دقیقه که لباس هامو پوشیدم زنگ خونه به صدا در اومد مامان و بابا سر کار بودن خواهر بزرگه هم مثل همیشه تو باشگاه بود فقط منم که تو خونه تنهام کلید رو برداشتم کفش های سفیدم رو پام کردم رفتم جلدی در که نینو رو در حال تکیه دادن به لامبورگینیش دیدم گفتم بدو سوار شو خودم سوا. شدم نینو هم سوار شد کمربند هامون رو بستیم نینو گفت نمیخوای بگی چی شده گفتم من خودمم نمی دونم برسیم خودت میفهمی
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود
محشر
❤😊
اجی کی پارت بعد رو میدی؟
پااااااااااااااااارت بعععععععععععععد
آجی پارت بعد منتشر شده راستی یه چیز مدارس آذربايجان غربي به مدت یک هفته تعطیله😆 میتونم تو این مدت پارت بدم ۲تا از امتحان هامون هم موند 😆
اخجون 😆خوش به حالت
عالی بود
ممنون❤🙂
عالییییی
ممنون ❤🙂
عالی بود اجی
درک میکنیم هممون امتحانای ترممون شروع شده
ممنون قشنگم ❤