سلام......
در روزگاران قدیم چهار فرزند متولد شدن دو دختر و دو پسر که هر کدام قدرت خاصی داشتند اولین دختر نام:یوری چهره: عکس بالا 👆 قدرت: شبح: موجوداتی ترسناک،بی روح،خشن و بی رحم (تعدادی از انها کنترل خود را دارند و تعدادی نه)
دختر دوم نام:لیلیا چهره: عکس بالا 👆 قدرت:نژاد سلطنتی: ملکه تمام قدرت ها وضعیت: بعد از انتقال دادن قدرت خودش به ادرین میمیره
پسر اول نام:ادوارد چهره: عکس بالا 👆 قدرت:خون اشام وضعیت:مُرده
پسر دوم نام:کِن چهره: عکس بالا 👆 قدرت: گرگینه وضعیت:مُرده
چهار فرزند ازدواج میکنند و پنج پادشاهی به وجود میاد(به ترتیب مقام) ۱_نژاد سلطنتی👑 ( به عنوان پادشاه کل حساب میشدن) ۲_خون اشام 🧛♂️ ۳_گرگینه🐺 ۴_شبح🧟♀️ ۵_انسان🧑🏻 انسان ها از اینکه بقیه فکر میکردن اونا ضعیفن خسته شدن و به نژاد سلطنتی حمله میکنن همرو میکشن ولی ملکه فرار میکنه و قدرت خودشو به یک نفر احدا میکنه (ادرین🖤مادرش💚)🖤مامان 💚جانم 🖤این داستان واقعیه؟ انسانا از ما بدشون میاد؟💚 داستان اره و متاسفانه انسانا ، گرگینه ها و شبح ها هم هستن(چهره ادرین وقتی از قدرتاش استفاده میکنه 👆 فقط چشماش قرمزه ❤️)
🖤مامان اون پسر که لیلیا قدرتشو بهش داده منم؟💚اره تو باارزشی خب برو یک کتاب دیگه بیار تا برات بخونم 🖤 ام باشه.....مامان من اینو میخوام _👑افسانه پرنسس گرگینه ها 👑_💚 بیار تا برات بخونم (بچهها ادرین دوتا خدمت کار شخصی داره یکی 💛کای💛که محافظش هست و یکی 🧡سباستین🧡خدمت کارشه)💛ملکه معذرت می خوام که مزاحم میشم ولی شاهزاده باید با من بیان 🖤کای دلم برات تنگ شده بود...مامان من برم فعلأ 💚 اشکال نداره خدانگهدار عزیزم ( کای👆)