و بالاخره جلد ۳:)))شاید بعدااا راهنما هتل والهالا رم بذارم:)
جلد۳ مگنس چیس و کشتی مردگان:) جلدش:
دوتا جلد قبلو تایپ کردم اما خب مگه بیکارم دوستان؟بخونین از روعکس:))) *هشداار خطر اسپویل فوق شدید از بند دوم به بعد:)
خلاصه که: "لوکی(بوووق اسپویل)آزاد شده حالا میخواد قیامت راه بندازه انتقام بلایی که سرش اوردنو بگیره(منم هستم من نفر اول حمله میکنم به خاطر لوکییییی) اما از اونجایی که ما دلمون نمیخواد بمیریم و مگنس م دلش نمیخواد(بیشتر نمیخواد الکس بمیره) مگنس و دوستان سوار کشتی میشن و میرن تا یه راهی برای دوباره اسیر (هققق)کردن لوکی پیدا کنن...
یه بخش از کتاب:"پِرسی کاغذ فلافلش را مچاله کرد. او نهتنها میتوانست زیر آب نفس بکشد، بلکه غذایش را هم بهسرعتِ نفس کشیدن میبلعید. گفت: «خب، کی قراره راه بیفتین؟» الکس یک ابرویش را رو به من بالا داد. انگار میخواست بگوید: آره، مگنس. کی قراره راه بیفتیم؟ دو هفته بود که تلاش میکردم در این باره با فیِرو بحث نکنم، اما چندان موفق نمیشدم. گفتم: «بهزودی. درست نمیدونیم باید کجا بریم، یا چهقدر طول میکشه تا برسیم...» پِرسی گفت: «زندگی من هم همینه.» «... ولی اول باید کشتی گنده و نکبتیِ مرگ لوکی رو تا قبل از اینکه نیمهی تابستون بشه و راه بیفته، پیدا کنیم. یه جایی توی مرز بین نیفِلهایم و یوتونهایم لنگر انداخته. برآورد میکنیم حدود دو هفته طول بکشه تا برسیم اونجا.» الکس گفت: «و این یعنی الان باید راه افتاده باشیم. تا آخر این هفته که دیگه چه آماده باشیم و چه نباشیم، باید راه بیفتیم.» تصویر چهرهی نگرانِ خودم را در شیشههای سیاه عینکش دیدم. هردو خوب میدانستیم که بین ما و آماده بودن، از اینجا تا نیفِلهایم فاصله هست."