تقدیم به تمام میراکلسی های عزیز
خواهرم؟ یعنی چی، مامان داشت چی میگفت به لوکا نگا کردم اصلا توی قیافه اش تعجب وجود نداشت فقط سرش رو شونه ی مامان بود و چهره اش غمگین همین یعنی چی، رو به مامان کردم و گفتم شما چی دارید میگید کاگامی چرا باید خواهر من باشه مامان با شمام اصلا میفهمید چی میگید لوکا تو چرا ساکت نشستی اصلا چرا چیزی نمیگی با تو ام ها لوکا آروم از جاش بلند شد و به سمتم اومد و گفت چون میدونستم چشمام گرد شدن با داد گفتم یعنی چی که میدونی یعنی تو این خونه فقط منم که از چیزی خبر ندارم اینجا چخبره مامان چرا از من همه چیو مخفی کردید مگه من چی کار کردم فقط منم که تو این خونه اضافیم باشه اگه من اضافیم از این خونه می.. صدایی مانع ادامه حرفم شد کسی از این خونه نمیره کسی حق نداره از خونه ی من بره بیرون برگشتم و با بابام مواجع شدم اشک هام داشتن جاری میشدن اینا چی دارن میگن چرا باید همه چیز رو از من مخفی کنن چون دخترم این کارو میکنن به سمت بابا رفتم دستام رو، روی شونه اش گذاشتم و گفتم بابا خواهش میکنم شما بگید مامان چی داره میگه بابا خواهش میکنم بابا تو رو خدا، چرا بابا باشمام، بابا با دستاش صورتمو گرفت و گفت بهت میگم ولی به وقتش خودمو از دستاش جدا کردم و گفتم وقتش کیه هان تا الان هم ازم مخفی کاری کردید دیگه چی میخواهید بس نبود این همه سال منو محدود کردید بس نبود این همه سال منو از کسی که دوسش داشتم جدا کردید اینا چه معنایی دارن بابا یعنی چی اخه میفهمید چی میگید من یه دخترم منم احساسات دارم منم آدمم شما دیگه چجور آدم هایی هستید هان با سرعت از کنار بابا گذشتم و به سمت پله ها حرکت کردم تا برم توی اتاقم همین که چند تا پله نرفته بودم با حرف بابا سر جام میخکوب شدم اون تاوان زندگی تو رو داد این حرف بابا هی داشت تو سرم اکو میشد تاوان زندگیه من 😳؟منظورشون چی بودن مگه من چی کار کردم؟ به کی بد کردم من که کاری به کار کسی نداشتم پس اون داشت چی میگفت زندگیه من چه ربطی به کاگامی داشت؟ بازم این قلب لعنتی داشت درد میکرد بازم حالم داشت بد میشد بازم برای اینکه زیاد ناراحت بودم و شوک خیلی زیادی بهم وارد شده بود داشتم از حال میرفتم اما نذاشتم غرورم جلوی اینا خورد بشه آروم با پاهایی که حتی توان کشیدن اون هارو از سه یا چهار تا پله نداشتم به سمت اتاقم حرکت کردم
دستگیره در رو چرخوندم خودم رو روی تختم انداختم دستم رو روی قلبم گذاشتم بازم دروغ پشت دروغ بازم اونا منو محرم راز هاشون ندونستن همیشه با این کارهاشون بهم آسیب میزنن همیشه بهم دروغ میگن همیشه منو از زندگی نا امید میکنن چرا باید اونا والدین من باشن هان؟ پتو رو روی سرم کشیدم که یکی در اتاقم و زد با بغضی که تو گلوم گیر کرده بود گفتم ولم کنید نمی خوام ببینمتون، مرینت منم لوکا به خدا من چیزی نمی دونستم تا اینکه چند ماه پیش فهمیدم مرینت خواهش میکنم درو باز جون من تو که نمی خوای دل داداشت بشکنه هان! 😔با داد گفتم اره تو هم نمی خواستی دل خواهرت بشکنه اما شکونیدش بهم دروغ گفتی همه چیو ازم مخفی کردی همه تون مثل همید از جلوی چشمام گم شید، مرینت تو رو خدا درو باز کن بذار بیام تو قول میدم همه چیو بهت تو ضیح بدم خواهش میکنم، میشه ولم کنی میشه تنهام بذاری، اما من برادرتم، برادری که بهم دروغ بگه برادری که همه چیو ازم مخفی کنم برادر نیست لوکا من همه چیو بهت گفتم تموم درد هام رو با تو در میون گذاشتم وقتی دلم تنگ بود تو بغلت گریه کردم اما تو چی تو همه چیو ازم مخفی کردی من برادری ندارم ولم کن، مرینت خواهش میکنم به حرفام گوش کن اره کاگامی خواهر مون بود اره من عاشق خواهرم شده بودم وقتی واقعیت رو شنیدم قلبم شکست دختری که وقتی ۲ سالش بود از خانواده اش جداش کردن خواهرمون بود هیچ وقت تقصیر تو نبوده و نخواهد بود مرینت میدونم با شنیدن این حرفم بیشتر شکه میشی اما باید این حقیقت تلخ رو باور کنی مامان بابا اونا پدرو مادرت نیست بهت همه چیو دروغ گفتن چون نمی خواستن اذیت شی نمی خواستن از دستت بدن اونا چند ساله دارن با نام پدر و مادر تو زندگی می کنن اسم واقعی مامان سابین سلین هست و اسم بابا هم لیام در واقع بابا لیام و عمو تام و مامان سلین و خاله سابین دوقلوی هم بودن پدر و مادر تو این همه سرمایه و ثروت رو داشتن اما اونا تو یه حادثه ی دردناک کشته شدن و توی یه نامه نوشته بودن که از تو محافظت کنیم و با نام اونا به زندگی ادامه بدیم میدونم باور نمیکنی و فکر میکنی دارم بهت دروغ میگم اما دروغ نیست همه ی اینا واقعیت تلخه لطفا باور کن من همیشه پشتت می مونم همیشه باهاتم همیشه داداشتم تا من هستم غمت نباشه باشه آجی جونم 🙂😔
شکسته شدن قلبم رو به وضوح می تونستم بشنوم اونا تموم این سال ها بدترین دروغ های زندگیم رو بهم گفتن هویتم رو ازم مخفی کردن دیگه هیچ کس رو ندارم دیگه هیچ کس برام مهم نیست باید بفهم پدر و مادر واقعیم دقیقا کیا بودن سرم رو، روی بالش گذاشتم و چشمام رو بستم اشک هام روی بالش چکیدن! صدای کفش پاشنه بلند میومد انگار یکی داشت بهم نزدیک می شد تیزی یه چیزی رو روی بازوم حس کردم بازوم داشت می سوخت یادم نمیاد لباس تنم نباشه اصلا اگه بخوان بهم آمپول بزنن هم باید باهام مشورت کنن بعد لباسم رو در بیارن چشمام رو با شدت باز کردم یکی بالای سرم با روپوش پزشکی ایستاده بود بیشتر که دقت کردم دیدم همون پرستاره هست اخمام رفت توهم این اینجا چی کار میکرد با داد گفتم داشتی چه غلطی میکردی هان اینجا چی کار میکنی کی بهت اجازه داده بیای اتاق من اصلا با اجازه ی کی استین لباسم رو دادی بالا هی با توام ها فکر کردی با این کارت بهت میگم عزیزم قربونت بشم جواب منو بده چرا لال شدی دختره ی.. خواستم یه سیلی بهش بزنم که نفسم همون موقعه برید نمی تونستم نفش بکشم با اون حجم داد زدن من هر آدم سالمی هم بود نفسش می برید مرگ رو داشتم با چشمام میدیم حتی دستگاه ضربان قلبم هم نامنظم شده بود پرستاره هول شده بود هیچ واکنشی نشون نمیداد با صدایی که انگار از ته چاه در میومد بهش گفتم دکتر خواهش میکنم به دکتر بگو بیاد دختره که صدامو شنیده بود خواست حرکتی بکنه که افتاد روم به چشمام زل زده بود با این کارش واقعا دیگه داشتم خفه میشم با یه حرکت از روم بلند شد و به سمت در، دوید درو باز کرد و رفت بیرون دستم رو به سمت دستگاه اکسیژن بردم تا تنظیمش کنم اما دیگه هیچی نفهمیدم بعد از چند دقیقه صداهایی رو میشنیدم اما خودمو نمی دونستم نمی فهمیدم اینجا کجاست من کجام همه جا سفید بود سفیده سفید واقعا گیج شده بودم به سمت جلو رفتم و همین که خواستم داد بزنم بگم اینجا کجاست صدام در نیومد 😳چه شکلی اینجوری شده بودم دوباره خواستم چیزی بگم هیچ صدایی ازم در نیومد جلوتر رفتم هر چقدر که می رفتم سفید سفید بود یعنی چی
ناگهان به طرز عجیبی درختی جلوم ظاهر شد یه خونه هم رو درخت بود خونه درختی؟ یکم برام آشنا بود به سمت درخته رفتم چند تا پله به درخته متصل شده بودن پام رو، روی پله ی اول گذاشتم آروم، آروم به سمت بالا رفتم در کلبه یا همون خونه رو باز کردم چشمام گرد شد این من بودم اونم تو بچه گی یعنی چی یه صدای آشنا هم ميومد، ادرین کجایی، بعد از چند دقیقه دختری با موهای ابی و چشمام آبی جلوم ظاهر شد این که... هان یعنی چی چه اتفاقی داره میوفته چند دقیقه جلوی در خشکم زده بود دو زانو رو زمین نشستم به بچه گی خودم و اون دختر خیره شدم دختری که الان با نبودم افسرده شدم دختری که یکدفعه منو ول کرد و رفت همین جوری که غرق نگا کردن به اونا بودم و فکر میکردم برای چند ثانیه بچه گیه خودم و اون دختره به طرز عجیبی ناپدید شد یعنی چی دوباره صدا های آشنا می یومد به این طرف و اون طرف نگا کردم کسی نبود بازم نگاه کردم دوباره کسی نبود وقتی سرمو چرخوندم با خود الانم مواجعه شدم تعجب کرده بودم اونی که شبیه من بود یا شایدم خودم بودم از کنارم رد شد و داد زد مرینت بیا تو دیگه، همین که سرمو چرخوندم ببینم مرینت کیه با موهای آبی مواجعه شدم خواستم برم جلو تا واضح تر ببینم کیه چشمام رو باز کردم چی همه ی اینا خواب بود اما، اما اون کی بود مرینت کی بود چرا تو خوابم بچه گیه خودمو دیدم اصلا اون موهای آبی برای کی بود اصلا بعدش چرا باید خود الانم رو تو اون خونه ببینم صبر کن اون خونه! ، خونه ای بود که بابا بزرگم تو حیاط خونه شون و روی قدیمی ترین درخت حیاط اونو برام ساخت من حتی کلویی رو هم اونجا راه نمیدادم اما الان چی شد اصلا چرا یادم نمیاد که من با یه دختر برم تو اون کلبه هیچ وقت این کارو نکردم پس چرا اونجا زداد زدم مرینت اصلا مرینت کی بود یا هست تو افکار خودم غرق شده بودم که مامانم با چشمای گریون بهم گفت خوبی 😢چرا به خودت فشار وارد میکنی نزدیک بود بری کما میفهمی اصلا میدونی چی میشد میدونی شاید بیدار نمیشدی اصلا میدونی من چی میگم 😢آروم با صدای ضعیفی گفتم مامان من خوبم، صبر کن صدام مامانم گفت :صدات؟؟ 😳😔 دوتا سرفه کردم و گفتم چیز هیچی نیست 😅😔 صدام حتی اونم تو اون خواب رفته بود چرا حتی نمیدونم چرا اون خواب رو دیدم اه خودم دارم میگم خواب 😐دیوونه شدم به خدا😐 رو به مامانم کردم و گفتم کی مرخص میشم مامان دست به سینه بهم گفت هیچ وقت 😒 به چشمای سبزش زل زدم و گفتم هیچ وقت🙁حالا یعنی چی مامان 😐 مامانم سرشو به سمتم خم کردو گفت یعنی اینکه تا وقت خوب نشی من نمیذارم بری شیرفهم شدی😒😑 ای خدا بیا و خوبی کن الان تا اگه خوب نشم اینجا می مونم هیچی دیگه بدبخت شدم رفت ای پرستار خدا بگم لعنتت کنه 😐 چه کاری بود کردی اخه 😐 تو صبر کن حسابت رو می رسم 😛😏
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
کاشکی اسماشون هم بنویسی که چه کسی داره صحبت میکنه آدم گیج میشه وای در کل داستانت خیلللی جالبه✨
چشم ولی تو پارت های بعد نوشتم ❤
♥️
داستان خیلی قشنگه
ممنون گلم ❤
بددددددددد شوخی کردم محشر تر از محشر
😊❤
عالی بود
ممنون ❤
عالیییی بودددد
ممنون❤🙂
عالی عالی عالی بود
خیلی قشنگگگگگگگگگ بود
پارت بعدددددددددد رو زودتر بده
ممنون قشنگم باشه چشم پنجشنبه میدم
لطفا بعدیو این هفته بده بعد ترم نشه🙏🏻
چشم پنجشنبه قول میدم بنویسم
مرسی
جیغغغغغ
چقدر قشنگهههه
بعدیو زوووود تر بدهههه
ممنون آجی ❤
🤍✨