گشنگم یه لایک کن منو خوشحال کن❣️ شاید تو یه کامنت بزاری اما ۱۰۰۰ بار محبتت رو به من رسوندی🙂😸🌷
دو برادر و خواهری که پدر و مادر آنها به مسافرت رفته اند اما بعد از مدت ها بر نمیگردند آنها به همانجایی که آنها مسافرت رفتند میروند
+ هی برادر بلدی ماشین راه ببری؟!(ابته هر دو نوجوان هستند!) _ بله آنها راه میفتند شاید با خود بگویید ماشین از کجا گیر آورده اند پدر و مادر آنها با اتوبوس رفته اند! .... حالا از کجا بفهمیم کجا رفتند؟ .... نمیدونم اونها بهمون میگفتند میخواهند بروند به شهر شیراز ...... سر نخ خوبی دادی .... ممنون ..... آنها به شیراز رفتند و یک نفر با شماره ناشناس به آنها زنگ زد!
....(صدای کلفت) هی اگه زود تر نیاین دیگه نمیتونید پدر و مادرتون رو ببینید ( خنده شیطانی ) ..... هی دزد هر جا باشی ما تو رو (بیب بیب قطع کرد) حداقل میزاشتی حرفم رو کامل بگم! ..... خواهر تو ازم بزرگتری حالا بگو چیکار کنیم؟! ..... اگه به پلی√س خبر بدیم فکر کنم دیگه نتونیم پدر و مادرمون رو ببینیم! .... آره حداقل آدرس ( دینگ دینگ پیامک کرد آدرس رو) باز هم نزاشتی حرفم رو تموم کنم! .... ببین چی پیامک کرده ...... ( شروع به خواندن آدرس کرد) ......
( بعد آنها به آنجا رفتند) .... خوش اومدین .... بچه ها چرا اومدین اینجا.... پدر و مادر اینحا چیکار میکنید؟! .... اینها ( دهانش را با پارچه بست) .... ادامش؟! ... چرا حرف نمیزنید؟! ( در ضمن اینم بگم که آنها داخل یک جا تاریک هستند) .... خواهر کجایی ؟! .... نکنه تو رو هم گرفتن؟!
..... خواهر من فقط تو رو داشتم تو دیگه نعععععع ..... اگه میخوای همه ی این ها زنده بمونن باید لایک کنید !! (خب اون گاد فادر اونجا گفت پس انجام بدید لایک به ۱۵ بشه هم داستان رو میگم هم اون ها رو نجات میدید شما!!)
انگشت گشنگت رو بزار رو اون لایک سفید و اون رو قرمز کن ....🐝❣️!! کلی بهم انرژی میده در ضمن کامنت هم فراموش نکنید! ممنون ازتون!
نظرات بازدیدکنندگان (0)