🙂❣️
کاورمونح🙂❣️
دنیا و رنگ هاش ... دنیا و صداهاش ... دنیا و ... دنیا و آدماش !... اونا رو چه شکلی میبینین ؟ این چیزی که میبینیم همه ی حقیقته ؟ ولی اون آدمای متفاوت چیزایی فراتر از دید ما میبینن ، اونا دارای نقص نیستن ... اونا برتری دارن ! ولی چرا ما اونارو تو جامعه رد میکنیم ؟ شاید چون نمیخوایم برتریشونو قبول کنیم ... زنگ پایان کلاس خورد ، طبق معمول استاد خسته نباشیدی گفت و از کلاس بیرون رفت ... پسر کیفش رو برداشت و داشت از کلاس بیرون میرفت که دستی با گرفتن کوله پشتیش مانع شد . باز هم همون حرف ها ...
اون بچه ها کار دیگه ای نداشتن ؟ پسر مشغول جمع کردن تکه های پاره شده ی کتاب و دفتراش شد ... سر و صدای بلندی که از راهروی مدرسه میومد باعث عصبی شدنش میشد ... همون طور که دست هاش روی گوش هاش بود محیط اذیت کننده مدرسه رو ترک کرد ... موقع راه رفتن داخل راهرو پچ پچ اطرافیان رو تحمل میکرد ... + چرا این شکی راه میره ؟ - خخخ نمیدونم بابا احمقه + اینجارو باش این رو گفت و پاش رو جلوی پای پسر دراز کرد ... قبل از اینکه روی زمین بیوفته شخصی تنه ای بهش زد که به دیپار برخورد کرد و روی زمین افتاد ...
با همه ی این اتفاقات ناراحت کننده ولی بازم احساسی توی صورتش دیده نمیشد ... احساسی مثل خشم یا غم ... از روی زمین بلند شد و لباس هاش رو مرتب کرد ... اون همیشه بخاطر مبتلا بودن به اوتیسم خودشو سرزنش میکرد ... + چرا من ؟
منتظر پارت های بعد باشید🙂❣️
اوتیمسی😔😂
کیبورد بد نوشت از دست این کیبورد😹//:
سلام ببخشید ۱۰۰ امتیاز به من میدید؟
قول میدم بعدا بهتون بدم
برات زدم :)