
های کیوتا
آنچه گذشت:مری در خونه خودش مری:واییی دیرم شد زود آماده بشم الیا:به به مری خانم دیشب کجا بودی مری:با ادرین بودم گلی الیا:اونو میدونم بعدش مری:امممم خبب به تو چه ایش برو بیرون کار دارم باید بریم دانشگاه دیر شد الیا:بعدن برات دارم خانم خانما😐😑
در دانشگاه:مری:وایییی آدرین اونجاست اصلا چرا من استرس گرفتم خدااا ادرین:مری دخترا چه عجب اومدین الیا:والا مری خانم یه ساعت طول داد تا آماده بشه مری:اممم خوب دختر باید به خودش برسه الیا جون خب تو شبیه دخترا نیستی به من چه الیا:هعی ببین میزنمتا مری:نه بابا نگا چقد ترسیدم ادرین:خب باشه دعوا نکنید😅😂 مری:باشه عش امم یعنی ادرین جان😅😶 ادرین:بریم که میخوام یه چیزی به همه بگم مری:آدرین منو کجا میبری تو آروم ترررر حیوان مارسل:الان من توهم زدم یا واقعا اینا باهم رفتن یه چیزی به همه بگن نکنه آدرین کاری با مرینت کرده باشه ادرینا:هووو داری درباره داداش من حرف میزنی درست صحبت کن مارسل:باشه چرا اعصبانی میشی🥵
ادرین:اهم اهم یه لحظه همه به من نوجه کنید میخوام یه چیزی بگم کاگامی:نکنه این دختره بلایی سرت آورده آدرین جون میخوای به مدیر بگم اخراجش کنه لایلا:منم موافقم بگیم اخراجش کنه هار هار هار(و اینک کاگامی و لیلا وارد داستان میشوند هاهاها😁😂😝)مری:وای چقدر خنده دار نگا از خنده قرمز شدم کلویی:کاگامی و لیلا جون فکر کنم آلزایمر گرفتم دانشگاه برای بابای منه پس اگه من بخوام شاید شما ها اخراج بشید اوکی 😏🤭کاگامی:باشه حالا اینم فاز مهربونی برداشه زویی:هوپ مراقب زبونت باش ادرین:باشه دخترا بسههههه بزارین حرفمو بگم خب منو مرینت یعنی عشقم ابدیم باهم هستیم خب خواستیم به همتون بگیم نینو:کلک چه سریعی تو مارسل:داداش رکود منم تو دختر بازی شکستی ولس با خواهرم دیگه خیلیه😬😂
آدرین:از دست تو مارسل مری:آدرین گونه منو بوسید یکم خجالت کشیدم ولی خوشحال شدم چشم لیلا و کاگامی در اومد منم بخاطر اینکه بیشتر بسوزند دستشو گرفتم آدرین بریم کتابخونه مری:این همه جای خوب بعدن تو کتابخونه آدرین: از دست تو مرینت 😂😅 مری:چیه خجالت کشیدی دیشب که خوشت اومده بود نگا گردنمو آدرین:ما که فقط پیش هم خ.و.ا.ب.ی.د.ی.م مری:آره آره یادمه ادرین:جدی یادته مری:یه چیزایی ادرین:هوفففف آها 😅😮💨مری:بریم کتابخونه یکم درسامو کار کنیم ادرین:بریم ع.ش.ق.م😉 (ناظر تورو خدا منتشر کن😭😭🙏)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
و منی که کلا کپ کردم 🤣🤣🤣
فقط اون لحظه که مرینت میگه : عش یعنی ادرین جان 😅😅🤣🤣🤣
عالی بود 🙂تازه با داستانت آشنا شدم 🙃
مرسی
عالی بود فقط سعی کن بیشتر بنویسی چون زود تموم میشه و زود تر پارت بده چون اینجوری داستانو یادمون میره
مرسی عشقم داستانت محشره🍭🎀🌸🦄
چشم حتما 🥰
مرسی کیوتی😍😘
عالی
میسی🥰😍