
من از همتون معذرت میخوام برای این مدت طولانی که نبودم و ننوشتم خیلی از حمایتاتون ممنونم 🥲🤌🏻
کلی تلاش کردم که گل رز را پنهان کنم و ان را لای یک دسته گل که روی یکی از میز های دور سالن قرار داشت و گلدانی با طرح دخترانی چینی که کنار رودخانه ایستاده اند ان ها را نگه داری میکرد گذاشتم بعد از تمام شدن مهمانی به اتاق خوابم رفتم و آن لباس پف دار سنگین را از تنم دراوردم وقتی کمر لباس را باز کردم واقعا احساس میکردم از قفسی رها شده ام دلیلی نداشت لباس های مهمانی در آن حد پفی و تنگ دوخته شوند درست مثل یک کیک فنجانی شده بودم از کمد لباس های راحتی راحت ترین لباس خوابی که داشتم را برداشتم جنسش از مخمل خالص بود که طرح گل های پنبه پایین دامن و سر آستین هایش را تزیین کرده بود
لباس را به تن کردم و به رخت خواب رفتم منتظر ماندم ساعاتی از نیمه شب بگذرد و در طول این انتظار به ونگهداری فکر میکردم حال که بیشتر دقت میکردم چهره زیبایی داشت و تمایل داشتم دوباره با او ملاقات کنم نگاهی به ساعت کنار پاتختی ام انداختم حدود سه و نیم شب بود از جا برخواستم و پا برهنه و اهسته از اتاق بیرون رفتم قدم های سبک برمیداشتم که نکند کسی با صدای قدم هایم مرا ببیند از پلکان سنگی پایین رفتم و خودم را به سالن فرعی رساندم سپس از پیچ پشت دیوار عبور کردم و به درب بزرگی رسیدم در را باز کردم و وارد سالن نسبتا بزرگی شدم که سرتا سر آن از آینه تزیین شده بود
انتهای سالن در بلوطی رنگی قرار داشت که به سالن مهمانی میرسید وارد شدم و به سمت گلدانی که در آن گل رز را پنهان کرده بودم دویدم هرچه به دنبال گل رز گشتم پیدایش نکردم مگر میشد خودم اطمینان داشتم همانجا گذاشته بودمش نگران و مضطرب شده بودم نکند کسی آن را برداشته است؟ نکند کسی آن را دور انداخته است؟ با خودم فکر کردم شاید در یک گلدان دیگر اورا گذاشته ام یا شاید نمیتوانم از میان آن ها گل رزم را تشخیص بدهم اما تمام گل های درون گلدان صورتی بودند به جز گل من گل رز من به رنگ آتش بود به رنگ خون. به رنگ سرخی عشق. ناگهان صدایی از پشت سرم شنیدم مانند صدای حرکت پرده ها قلبم در سینه فرو ریخت و در جایم خشکم زد کسی با لحن تمسخر اهسته از آن طرف سالن گفت::دوشیزه به دنبال چه میگردید ؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی