عجب! این پارت هم درد داره ها!
بریم برای پارت 13
ا.ت: ممنون اونی. منم دلم برات تنگ میشه، خدافظ. رفتم به سمت پل. رفتم بالای ستون. دریا به نظر زیبا میومد ولی این دریا خیلی ترسناکه. این دریا کسیه که منو میکشه. میخواستم کم کم برم جلو که صدای داد سوهو رو شنیدم. سوهو: ا.ت. تو نمیپری فهمیدی؟ ا.تتتتتتت نپر. ا.ت بیا حرف بزنیم باشه؟ ا.ت: چرا؟ من حرفی ندارم. پشت تلفن همچیو گفتم. اگه نزدیک تر بیای همین الان خودمو میندازم. حداقل قبلش منو ببین شاید دلت برام تنگ بشه. سوهو: هی ا.ت! میدونی که منم دوست دارم؟ ناخوداگاه به پشتم نگاه کردم. داشت گریه میکرد. قلبم. دوستم داره؟ داره الکی میگه که من نپرم؟ ا.ت: داری دروغ میگی که منصرف بشم؟ سوهو: همش واقعیه! اگه... اگه... اگه بپری منم میپرم. ا.ت: برای چی؟ برای چی تو میخوای بپری؟ اندازه من درد کشیدی سوهو؟ بهم بگوووو سوهو. اروم اروم اومد نزدیک و باعث شد هُل شم و تعادلم رو از دست دادم. اب. تنها چیزی بود که حس میشد اب بود. فقط اب. سعی نکردم جلوی خفه شدنمو بگیرم و نفسمو حبس نکردم چون میدونستم...
قراره خفه بشم. پشیمون نبودم. فقط به حرف سوهو فکر کردم! {منم دوست دارم} حتما الکی میگفت. حتی اگه واقعی بود الان فایده ای نداره. خداحافظ دنیای بی رحم. تو باعث مرگ من شدی ها. میدونی؟ میدونی که هرروز هزاران ادم بخاطر اینکه تو به دلشون راه نمیای خ*و*د*ک*ش*ی میکنن؟؟؟؟ بی رحم. ازت متنفرم. ولی انگار بازم به دل من راه نمیای. نمیخوای منو بکشی؟ برای چی؟ من میخوام بمیرم. چرا من انقدر بدشانسم؟ هعی فکر کنم دارم میمیرم. بالاخره داشتم اروم اروم خفه میشدم و چشمام بسته شد و بیهوش شدم...
گود بای تا پارت بعدی!
راستی حمایتا خیلی خوبه. بازم حمایت کنیدددددد.
بلایی سرش نیارییی
...
놀라운
너 같이
بعدی بعدی و بعدی
تو لیست داستان بزار بیشتر حمایت میشه
امتحان دارم...
اهل کدوم شهری؟
تهران. حیحی
پارتبعدپیلیز:/
بنویسم میزارم