امید وارم خوشتون بیاد😘

همش از جایی شروع شد که من و آنیسا و ملودی و سانی و کیان و کارن ( گروه amason) به خونه ی بلک پینک دعوت شدیم ........ زینگ🔔🎶 .... زینگ🔔🎶 جنی گفت بالاخره اومدن🤩 ( تصویر بالا) جیسو گفت برو درو باز کن! جنی در رو باز کرد ، من و سانی دم در بودیم و گفتیم سلام😃🤗😊👋🏻👋🏻👋🏻 ( تصویر بالا) جنی گفت سلام بچه ها 😊 منتظر بودیم😇 ام ..... ملودی و آنیسا و کیان و کارن کجان ؟ من گفتم دارن از توی ماشین وسایل رو میارن البته کارن خوابه😁 جنی گفت باشه😊 چرا وایسادیم بیاین تو😅😅😅 و ما رفتیم داخل خونه.......

اون روز ما ، کلی با هم حرف زدیم ، اسم و فامیل بازی کردیم ، غذا خوردیم و کلی کار باحال دیگه.........🤩🤩🤩 ولی ماجرای اصلی از همان شب شروع شد ! (داخل عکس بالا ملودی رفته دستشویی😜)

وقتی شب شد ....... همه خوابیده بودن بجز من ، خوابم نمیبرد ...... با گوشی کار کردم ، بره شمردم ، سعی کردم ولی خوابم نمیبرد .😕 نگاه کردم و دیدم که آنیسا هم بیداره ! آنیسا هم بلند شد و رفت توی حیاط قدم بزنه ، منم رفتم آب بخورم. (عکس بالا مثلا منم😅)

وقتی شب شد ....... همه خوابیده بودن بجز من ، خوابم نمیبرد ...... با گوشی کار کردم ، بره شمردم ، سعی کردم ولی خوابم نمیبرد .😕 نگاه کردم و دیدم که آنیسا هم بیداره ! آنیسا هم بلند شد و رفت توی حیاط قدم بزنه ، منم رفتم آب بخورم. (عکس بالا مثلا منم😅)

از زبان آنیسا : خوابم نمی برد آوا هم بیدار بود .... کم کم حوصلم سر رفت و رفتم تو حیاط قدم بزنم ولی فکر کنم کیان رو هم بیدار کردم ، کیان بیچاره خیلی ناز خوابیده بود 😍😍 ( دوستان ، کیان و کارن پسر خاله های آوا و آنیسا هستن و از اونها ۵ سال کوچیک ترن ولی توی گروه خوانندگی میکنن😊 البته کارن نوازندس😍) ( محز اطلاع) رفتم توی حیاط....... یکم قدم زدم و رفتم نشستم توی آلاچیق ، ولی یکم بعد خوابم برد از زبان آوا : لیوان آب رو برداشتم تا داخلش آب بریزم ...... وقتی لیوان آبم پر شد یک دفعه ........
تمام لیوان ها از قفسه ها افتادن پایین😱😱 خیلی ترسیدم و شکه شدم برای همین لیوانی هم که دست من بود ، از دستم افتاد و شکست ..... با شکستن آخرین لیوان ...... لیسا دوید پایین ( چون اتاق خواب بالا بود) گفت اینجا چه خبره ! 😨 گفتم نمیدونم چی شد ! نا گهان یک صدای وحشتناکی از حیات اومد ، وای نه آنیسا توی حیاط بود! ، این دفعه کیان بیدار شد و با جیغش جنی رو هم بیدار کرد ! جنی و لیسا مشغول دیدن به لیوان های شکسته شدن و کیان و من هم دویدیم توی حیاط !
رفتیم توی حیاط که دیدیم...... از زبان آنیسا : با یک صدای وحشتناک از خواب بیدار شدم 😨 اول با خودم گفتم که حتما توی خواب یک صدایی شنیدم پس سعی کردم دوباره بخوابم ولی ایندفعه صدای جیغ شنیدم😰 دیگه طاقت نیاورد و خواستم برم توی خونه ، کفش هامو پوشیدم و داشتم به سمت درِ خونه می رفتم که دیدم بند کفشم بازه و خواستم ببندمش که يکدفعه............
از زبان آوا : دویدیم توی حیاط که دیدیم آنیسا سالمه ولی یک درخت از یک سانتیش افتاده کنارش و آنیسا هم شُک زده بود و با رنگ پریده به ما نگاه می کرد! بهش گفتم حالت خوبه!؟ اون هم سرش رو تکون داد ( به نشانه ی تعید) منم بهش گفتم چیزی نشده ! و بردمش تو ...... وقتی رفتیم تو دیدم ملودی هم بیدار شده و داره با ترس به ما نگاه میکنه و گفت آنیسا حالت خوبه! آنیسا گفت خوبم😧 ملودی رفت سمت لیوان ها که یک شیشه رفت تو پاش و جیغ کشید: آیییییییییییییییییییی برای همین رزی هم بیدار شد

اومد تا بگه که چی شده که نا گهان سقف ریخت و کارن از طبقه بالا اوفتاد رو سرش ! من و آنیسا و کیان داد زدیم : کارن ! حالت خوبه! کارن داشت گریه می کرد و هیچی نمی گفت ما هم گفتیم آره حالت خوبه 😀😑 به رزی هم همینو گفتیم بعد شنیدیم میگه کارن یکم وزنتو کم کن😑 آخ😬 جنی و لیسا اومدن و رزی رو بلند کردن و من و کیان هم کارن رو ....... بعد آنیسا جیغ بلندی کشید و گفت زلزله!!!!!!!!!!!!!!!!! ما هم با ترس ( البته کارن با گریه) از خونه می زدیم بیرون که خونه آتیش گرفت و یاد آهنگ پلیینگ وید فایر اوفتادم اونجا که جیسو ..... وای نه جیسو!!! اینو گفتم و با رز و جنی و کیان رفتیم دنبالش ! داشت توی خواب حرف می زد ! یک سیلی بهش زدم و گفتم بیدار شو بدبخت ! خونتون سوخت!
Uykgtiyogryu8tcr
Jtguyibftuj
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام کیوت پس کو پارت بعد مردم بخدا🤩😭😭😭😭😭😭😭😭
سلام عزیزم😊
شاید منتشر شه شایدم نه😕
وای دوستان این پارت کامل نبود مگر نه تهش بی تی اس هم میاد😊🤗
از دست این تستچی😡😡😡