هاییی>فصل²..پارت²⁰..حمایت پلیز)) ραɾƭ²⁰⤵
کاور جدید:)
از اون اتاق شکن/جه و قت/ل بیرون اومدم و به طرف راه پله بزرگ رفتم..حوصله این همه پله بالا و پایین رفتم ندارم باید حتما یه فکری کنم واسش..بزور دو طبقه بالا اومدم و وارد اتاقم شدم خودمو پرت کردم روی تخت میخواستم بخوابم اما نمیتونستم کاش میشد..کاش میتونستم یک لحظه چشمامو روهم بزارم..قرصمو از روی پاتختی برداشتم و با یه لیوان آبی که همونجا بود دوتاشو خوردم و روی تخت ولو شدم به سقف نگاه میکردم و منتظر بودم قرص اثر خودشو بزاره کمکم چشمام گرم شد و به سیاهی دنیای خودم فرو رفتم**{دو روز بعد}**مشتمو محکم روی میز کوبیدم+همینکه گفتم!@اما تو حالت اصلا خوب نیست صورت خودتو توی آینه دیدی؟سفید بودی سفید تر شدی عین روح شدی+میشه بحثو عوض نکنی دارم میگم همین امشب حرکت میکنیم میخوام اون ویلیامو تیکه تیکه کنم هیچیم مهم نیس برام@هوففف باشه به همه میگم آماده باشن+به جیمین هم بگو بیاد کارش دارم @اوهوم. بعد چند دقیقه جیمین در زد و وارد اتاق شد. جیمین:هیونگ گفت کارم داری +اهم. جیمین:میشنوم+میخوام حساب این ویلیام احمقو واسم هک کنی کلی پول تو حسابش داره مرتیکه سه تا حساب داره من یکیشو قبلا هک کردم اما خالیش کرده بود و توی دوتا حساب دیگش ریخته بود حالا میخوام تو این دوتا رو واسم هک کنی.جیمین:نباید کار سختی باشه..انجامش میدم! چی به من میرسه؟[میدونینچیه¿اصلانمخوشمازچشمایجیمیننیومد。◕‿◕。↑]
+هر کدوم از حساباش پول بیشتری داشت نصف اون پول مال تو. جیمین:از معامله باهاتون خرسند شدم عزیزم+شیرین بازی درنیار زودباش. جیمین:یاا فکر نکن رییسی میزارم هرکاری بکنیااا به من زور نمیتونی بگی!+جدی؟. اسلحمو از کشو میزم برداشتم و روبهروش گرفتم ماششو کشیدم. جیمین:خ..خیله خب بابا حالا چرا وحشی میشی..ه..همینجا بشینم؟+اوم اره میتونی همینجا کارتو انجام بدی. یک ساعت گذشته بود سرمو روی میز گذاشته بودم و چشمامو بستم ناله کردم+چیشد دیگه چرا انقدر طول میکشه؟. جیمین:فکر کردی الکیه حساب کسیو خالی کنی؟ازت بعید بود+ازین حرفا تحویل من نده ها خودم میدونم هک کردن چقدر دردسر داره اما واسه تو که مخی تو این کار عجیبه.جیمین: خیلی رمز داره بخاطر اینکه تو حساب دیگشو هک کردی ازین دوتا خیلی محافظت میکنه +میرم توی محوطه تموم شد بهم خبر بده. جیمین: باشه. از اتاق کارم بیرون اومدم و جیمینو تنها گزاشتم به طبقه پایین که رسیدم به خدمتکار گفتم که یه لیوان شیر و بیسکوییت ببره به اتاقم و به جیمین بده با اینکه بزرگ شده اما هنوزم عین بچه ها رفتار میکنه و مهربونه از عمارت بیرون اومدم و توی باغش قدم میزدم شاخه گل زر سیاهی رو کندم و دستم گرفتم تیغش انگشت شصتمو برید زود تو دهنم گزاشتمش و خونشو مکیدم گل زر رو نزدیک بینیم کردم و بوییدم حس خوبی بهم داد چند قدم اونطرف تر روی نیمکتی نشستم گل رو روی نیمکت گزاشتم و دستامو روی صندلی گزاشتم رومو سمت آسمون کردم و نفس عمیق میکشیدم
بعد چند دقیقه طولانی دیدم صدای جیمین میاد کنارمو نگاه کردم دیدم داره با لپتاپی که دستش بود میدوعه طرفم..بلند شدم و روبهروش وایسادم بهم رسید و خم شد تا نفس بگیره.جیمین:کجا بودی تو کل عمارتو زیرو رو کردم +خب چیشد. جیمین:هک کردم! هردوتاشونو..قولت که یادت نرفته؟+هومم خوشم اومد نه یادم نرفته بیشترین حساب چقدر بود؟ جیمین: ⁵⁶⁰⁰میلیون دلار! +خب¹⁰⁰میلیون دلارش واسه تو. و راهمو کشیدمو رفتم دویید تا بهم برسه.جیمین:یاا ولی گفتی نصفش مال تو!!+مطمئنی اشتباه نشنیدی؟همچین چیزی یادم نمیاد. جیمین:چرا انقد بدقولی؟ +تو اون همه پولو میخوای چیکار همینم که دادم زیادته. جیمین:به تو چه میخوامم+همینه که هست.جیمین:هوففف چیکار کنم تو رییسی! راستی هیونگ بهم گفت امشب حمله میکنیم درسته؟+ درسته برو به بقیم بگو تا چند ساعت دیگه راه میفتیم فقط وای به حالتون اگه سوتی بدین و ویلیام از چیزی بو ببره..حتما تا حالا خبر مرگ وحشتناک اون دوتا جاسوس عزیزش بهش رسیده و حسابی عصبانیه..میخوام که خبر مرگ خودشم تو کل دنیا پخش شه!
مایل به گذاشتن پارت بعد ؟؟؟؟
باور کنین تستچی منتشر نمیکنه نمیدونم چیکار کنم
در انتظار پارت بعد...... مرد اینجانب :)))♡
منتشر نمیشه عزیزم:)
😭😫 هعی دارم از ناظران قطع امید میکنم... :))
چرا پارتای بعد نمیزاری جونم درومدد 🥹
تستچی منتشر نمیکنه عزیزم..فشار درسا خیلی روم زیاد شده ولی حتما میزارم یه زودی
تهیونگ ¿🗿
چقد عجولی..¡ نگران نباش زیاد منتظر نمیمونی
عموی ریچل و نمیدونم
واو انتظار اینو نداشتم(θ‿θ)
درست بود؟ 😀
بنظرت بابد جوابشو بدمم¿پارت بعد میفهمینن¡
هعی تا اون موقع دق مرگم میکنی 🗿