پسره گفت کرب گویل که دوستاش بودن و اونجا نشسته بودن از اوتجا برن که تو راحت باشی، صندلی روبرو نشسته بودیو با غرور به پنجره نگاه میکردی پسره یکم نگات کرد بعد ازت پرسید اسمت چیه؟ _فک نکنم نیازی باشه بدونی. پسره بهت گفت:تو الان همینجوری بی دلیل اومدی تو این کپه نشستی پس من میتونم بدون اسمت چیه. _گفتم فک کنم نیازی باشه. یه گاز از سیب سبز زد و گفت بهتره بریو ردا تو بپوشی داریم میرسیم. _میپوشم. یواش یواش داشتین نزدیک هاگوارتز میشدین. (قطار وایساد چون رسیدین) بدون هیچ حرفی از توی کپه اومری بیرون و چمدونتو برداشتی پسره هم پشت سرت از کپه اومد بیرونو ساکشو برداشت
یواش یواش از قطار رفتین بیرون و سوار قایق شدی به هاگوارتز رسیدی همه به تالار سراسر رفتن توهم دنبالشون رفتی. مک گونال:این کلاه گروه بندیه و شما اینجا میشینید و تبق اخلاق و رفتار گروه بندی میشید به گروه های هافلپاف گریفیندور ریونکلاو و اسلایدرین.(بعد از نشستن چند بچه) مک گونال:دراکو ملفوی.کلاه گروه بندی:اومممم،اسلایدرین.دراکو با خوشحالی بلند میشه.مک گونال:اما..،کلاه گروه بندی:عمم چه بد انق،اسلایدرین. گروه بندی همه ی بچها تموم میشه و همه توی سالن های گروهشون میرن.
رفتی تو سالن اسلایدرین (همون جایی که میخوابن) قسمت خانم ها و روی تختت نشستیو کتابو دستت گرفتی .دخترای اسلایدرین عجیب نگات میکردن. بعد از ۳۰دقیقه رفتی تو سالن عمومی نشستی. دراکو اومد کنارت نشست و گفت:هنو نمیخوای بگی اسمت چیه؟_فک نکنم. درا از اونجا پاشد و رفت که بخوابه توهم رفتی بخوابی. صبح وقتی بیدار شدی رفتی توی سالن سراسر و روی صندلی میز اسلایدرین کنار دراکو نشستی.
بعد از صبحانه به کلاس تغییر شکل رفتی و توی کلاس دراکو بهت گفت:سلام،اما. تو هم سرتو به علامت اوکی تکون دادی.بعد از کلاس ۲ساعت تا کلاس بعدیت مونده بود تصمیم گرفتی یکم قدم بزنی و درساتو بخونی. دراکو اومد پیشتو گفت: لونا رو میشناسی؟_اوهوم.دراکو:خیلی عجیبه دیروز کفشش گم شده بود من قبلا یه بار کفششو قایم کرده بودم نمیدونم این دفعه کی بوده. _من. دراکو:افرین.
کلاست شروع شد کلاس معجون سازی داشتی. رفتی تو و نشستی دراکو هم کنارت نشست. یکم از کلاس گزشت، فروفسور اسنیپ رفت بیرون تا چشم غورباقه برای معجون بیاره. دراکو:نمیخوای اسم منو بدونی؟. _تمایلی ندارم. دراکو:(دستشو اورد جلوت و گفت)من دراکوعم ،دراکو ملفوی._خوش بختم.
بعد از صبحانه به کلاس تغییر شکل رفتی و توی کلاس دراکو بهت گفت:سلام،اما. تو هم سرتو به علامت اوکی تکون دادی.بعد از کلاس ۲ساعت تا کلاس بعدیت مونده بود تصمیم گرفتی یکم قدم بزنی و درساتو بخونی. دراکو اومد پیشتو گفت: لونا رو میشناسی؟_اوهوم.دراکو:خیلی عجیبه دیروز کفشش گم شده بود من قبلا یه بار کفششو قایم کرده بودم نمیدونم این دفعه کی بوده. _من. دراکو:افرین.
کلاست شروع شد کلاس معجون سازی داشتی. رفتی تو و نشستی دراکو هم کنارت نشست. یکم از کلاس گزشت، فروفسور اسنیپ رفت بیرون تا چشم غورباقه برای معجون بیاره. دراکو:نمیخوای اسم منو بدونی؟. _تمایلی ندارم. دراکو:(دستشو اورد جلوت و گفت)من دراکوعم ،دراکو ملفوی._خوش بختم.
بچها بعضی جاها بجای دراکو گفتم پسره شما ببخشیدددد لطفا لایک کنید و ناظر تروخدا منتشر کن دستم شکست
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی خیلی زیبا^^
عاشق شخصیت اما شدم 🖒
پارت بعددد:))