
خب دوستان به داستان حدید خوش اومدید:
همونطور که آروم پرونده بیمار ها رو برسی میکرد با شنیدن صدای در کلافه مجوز ورود فرد پشت در رو صادر کرد...جونگوون کارآموز مورد اعتمادش که مثل برادر کوچکترش بود با عجله وارد شد و نفس نفس زنان لب زد جونگوون:د...دکتر..لطفا عجله کنید یک بیمار خیلی اضطراری داریم دکتر هان گفتن تنها امیدشون به شماس..جیمین با عجله از روی صندلیش بلند شد و جلوی جونگوون راه افتاد...به سرعت سمت اتاق مخصوص رفت و لباسای مخصوصش رو پوشید و با عجله به سمت اتاق عمل رفت..وقتی وارد اتاق عمل شد با دیدن صحنه رو به روش خون توی رگهاش خشت شد.
اون ا/ت بود...عشق قدیمیش..همون دختری که سالها پیش ترکش کرد و بهش آسیب زد..دختری که اونو به پدرش فروخت...اون عاشقش بود اما ا/ت به احساساتش ضربه زد...ولی اون هنوز عاشقش بود..با دو به سمت ا/ت دوید و با دست های لرزانش دفتری که اطلاعات بیمار توش بود رو از پرستار گرفت...با دیدن علت نیاز به عمل پاهاش سست شد...ا/ت چاقو خورده بود..با چشمای بغض آلود که باعث تاری دیدش میشدن به سمت بقیه پرستارا رفت و عملو شروع کرد..
انقدری گریه کرده بود که دیگه جونی توی تنش نباشه انا با این وجود تمام سعیشو میکرد که جونگکوک رو آروم کنه..به هر حال میدونست ا/ت برای جونگکوک با ارزش ترین ادم روی زمینه...همیشه سعی داشت بخاطر برادرش احساساتشو از ا/ت مخفی کنه اما حالا اون دختر روی تخت اتاق عمل بود و تهیونگ با تمام عشقی که به دختر داشت تلاش می کرد تا جونگکوک رو آروم کنه و جونگکوک بیخبر از حال خراب برادرش روی شونه های تهیونگ خودشو خالی میکرد...
جونگکوک:هی...هیونگ..م..میدونی..یونگی..ک..کجاست؟ تهیونگ:رفته دنبال پلیس... جونگکوک:م..من..اگه...او..اون..م..مرد رو...گ..گیر..بیارم...ق..قطعا..م..می کشمش... تهیونگ:جونگکوک آروم باش خودت میدونی یونگی چقدر پلیس خوبیه پس آروم باش و انقدر به خودت فشار نیار... جونگکوک با بغض سرشو تکون داد و به در اتاق عمل خیره شد که یکدفعه در باز شد و چند تا پرستار به همراه ا/ت که بیجون روی تخت خوابیده بود از اتاق خارج شدن...جونگکوک به سرعت از روی صندلی بلند شد و به سمت پرستارا رفت.. جونگکوک:ح..حالش چطوره.. پرستار:ما نمیتونیم چیزی بگیم اجازه بدید تا آقای دکتر بیان و خودشون بهتون بگن...جونگکوک با پاهای سست کمی عقب رفت و منتظر اومدن دکتر شد که با دیدن دکتر بدنش شل شد...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چطوری میا خان؟ میست)))
میا خان مرد
خدانکنهههه
عالیههههههه
میا منو یادت میاد؟((:
بله متاسفانه 😂
حیح ..
پارت بعد
اوکی
میاااااااا
جدیدا خیلی کم فعالیت میکنیااااااا
آخرین تستت مال ۳ هفته پیشه.....
آره وقت نمیکنم
تا پارت بعدو نخونیم آروم نمیگیگیریممممممم
😂😂
نمیخوای پارت بعدیو بزاری؟
امتحان دارم
عی وای
موفق باشی
میسی
چرا پارت بعد نمیااد :(
عالی پارت بعدی رو بزار لفطا 🗿
چشم
وایسا وایسا من خنگم یا پیچیده بود؟ ینی ا.ت ع.شق قبلی جیمینه و الان جونگکوک و تهیونگ همزمان عا.شقشن؟
نگران نباش ادامش و بزارم از خماری در میای در ضمن آره ا/ت و جیمین عاشقتم هم بودن و حالا بخاطر یه اتفاقاتی که در ادامه میبینی از هم جدا میشن و حالا جونگکوک و تهیونگ که برادرن هر دو عاشق ا/تن
اوکییی فمیدم🌚😂✨